اگر فیل ها یاد هندوستان کنند
- ۰۴٫۰۲٫۸۶
- سیاست
- ۱ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
این مطلب با عنوان تغیر یافته بنام پس از یک قرن در روزنامه شرق منتشر شد برای خواندن این مطلب در روزنامه شرق اینجا را کلیک کنید و یا در ادامه همین جا بخوانید
بعد از اعلام مناقشه بر انگیز تاریخ برگزاری انتخابات مجلس هشتم ، تکاپوی رقابت ها برای تصاحب خانه ملت دربین گروه ها و احزاب سیاسی کشور شکل تازه ای بخود گرفته است که نشان از انگیزه و شوق و اشتیاق فراوان فعالان سیاسی برای حضور در صحنه رقابت انتخابات مجلس هشتم دارد اما آنچه انتخابات ۲۴ اسفند سال جاری را نسبت به دیگر دوره های انتخابات مجلس ، از سال های پیش ، متمایز می کند ، دور خیز قابل تصور برخی از چهره های سیاسی مطرح امروز این آب و خاک از همین آغاز راه است که نوید گرمی بازار انتخابات پیش رو را می دهد طرفه آنکه صحبت از ائتلاف هایی است که گویی به مذاق برخی از سیاسیون خوشایند نیست و از هم اکنون با واکنش هایی از سر ترس از بازنده شدن در صحنه رقابت ، به موضعگیری های ناروا متوسل شده ، غافل از آنکه مردم این کهنه دیار هر ائتلافی را که به نیت تحقق آرمانهای فراموش شده انقلاب نیز باشد ، بفال نیک گرفته خاصه که با گذشت بیش از یک قرن از تاسیس “خانه ملت ” در این گستره تاریخی که ده ها جنبش اصلاح طلبی و یک انقلاب را پشت
سر نهاده اند هنوز چشم براه تحقق آرزوی دیرینه سال خود مانده اند .
می گویند یک صد سال پیش از این در همین خیابان حافظ امروزی که در قدیم شاهپور نام داشت، در سر پل امیر بهادر، خانه ای بود با ستون های بلند و آینه کاریهای نفیس ( این خانه بعد ها محل انجمن حفظ آثار ملی شد)، که هرساله از سوی صاحب این خانه ، امیر بهادر خان معروف به امیر بهادر جنگ،( از نزدیکان و یاران مظفرالدین شاه و محمد علی شاه )،روضه خوانی های مقصلی بر پا می شد که زبانزده عام و خاص بود.
نقل است یک روز جمعی از مشروطه خواهان در همین خانه به دیدن امیر بهادر خان رفتند تا پیامشان را به گوش شاه برسانند، امیر بهادر از آنها پرسید حرفتان چیست؟
گفتند: مجلس ملی و عدالتخوانه می خواهیم
گفت : که چه بشود؟
گفتند:برای اینکه شاه تنها سلطنت کند و مسئول نباشد و این مجلس و دولت باشندکه مسئولیت بر عهده گیرند
امیر بهادر خنده ای کرد و گفت:این نشدنیست ، تا امروز سی کرور رعیت بود و یک شاه ، که همگی از او اطاعت می کردیم اما حا لا شما می خواهید یک نفر رعیت باشد و سی کرور شاه ، نه ،ما که از عهده بر نمی آئیم.
از آن زمان تا به امروز اندکی بیش از یک قرن می گذرد،و این حکایت همچنان باقی است که در طول همه این سال ها همواره این قصه نشنیده باقی ماند و کسی صدای ساکنان این آب و خاک را که جامعه مدنی را می طلبید نشنید،نه محمد علی شاه شنید، نه رضا خان قلدر و نه پسرش محمد رضا پهلوی ، تا اینکه عاقبت بهمن ۵۷ از راه رسید و این امید را در دل ها زنده کرد که پس از این دیگر هیچ گوشی صدای ملت را نشنیده نخواهد گرفت .
اگرچه با گذشت ۲۸ سال از انقلاب ، به دلایلی چون جنک و دیگر نابسامانی ها خواسته و نا خواسته ، تحقق بسیاری از آرمان های انقلاب ، فراموش و یا به تعویق افتاده است ، اما هنوزهم با فرا رسیدن موسم انتخابات ، این امید در دل مردم این کهنه دیار بار ور می گردد که شاید این بار زمان آن رسیده باشد که فیل ها یاد هندوستان کنند که اگر غیر از این باشد، بی کمان باز هم شاهد بی رغبتی مردم از حضوردر پای صندوق های رای خواهیم بود هر چند اگر ده ها ائتلاف صورت گرفته باشد که تا کنون از این دست ائتلاف های بی سرانجام که جز یاس و نا امیدی مردم را در برنداشته در تاریخ این کهنه دیار فراوان ثبت است که جز قلب تیره هیچ نشد حاصل غافل در این خیال که اکسیر میکنند.

این روزها که بیکارم کتاب تاریخ مشروطیت کسروی را دوباره می خوانم و تاسف می خورم که وضعمان با آن وقت تغییر زیادی نکرده است. باز هم عده ای به فکر جیب خود و لذتهای دنیوی و سوار شدن بر موج هستند و عده ای دل به پیشرفت و آزادی بسته اند و تحمل می کنند و زجر می کشند.