برای دو دوست ،دو انسان دلی
- ۰۴٫۲۹٫۸۶
- دل نوشته ها
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us

نقل عشق نقل نگاه کردن به خورشید سوزان است که اگر چشم غیر مسلح باشد ادمی را کور می کند ، اما آدمهای دلی با چشمهای مسلح به احساس و عاطفه به خورشید عشق خیره می شوند .
این یک حکایت است ، حکایت دو انسان دلی ، که از شدت خیرگی به خورشید عشق یکی کور است و دیگری تاب تیغ آفتاب ندارد و در گردنه هزار چم عشق از ابر ها پیاده می شود و حالا هردو چون دو شاپرک مایوس، پران در فضای سرد رویا های خویش ، سرگردان درون کوچه باغ خاطرات خود، راه می جویند.
یکی جذب آواز خوش عشق و در توهم دوستت دارم بال می زند و دیگری دلزده و غمگین پناهنده به غارتنهایی است .
بله هردو زنده و حی و حاضر در این حکایت نشسته اند و چشم به نقل من راوی دارند تا بگویم که چرا
لجن شب ، ته خورشید نشست
معصیت راهبه شد
گل به تنهایی گلدان گریید
اشک خون شد ، خون چرک
من راوی حکایت عشق این دو انسان دلی چه بگویم که ذهن مغشوش من از این همه سر در گمی اش حیران است که چرا به زمانی که در آن عشق تنها بهانه زیستن است ، تکیه بر باد فراموشی زده ا یم تا دست بی طراوت باد ، خشک کند احساس سبز عاطفه را.
