مانایی قبیله قلم
- ۰۴٫۱۳٫۸۶
- سیاست
- ۳ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
برای همکارانم در روزنامه توقیف شده هم میهن
همه ی آنهانیکه موی در آسیاب عمر سپید کردند از همان آغاز بکار دوباره روزنامه توقیف شده هم میهن ، میدانستند که تولد دوباره این روزنامه نه برای ارج نهادن به آگاهی که برای یاد آوری ذبح آگاهی در ذهن قبیله بی یاور مطبوعات این کهنه دیار است تا مبادا باز هم دست از پا خطا یی کنند.
چه قاضی القضاتی که حکم محکمه اسلامی مبنی بر تبرئه هم میهن را فاقد رسمیت قانونی دانسته ورای ناروا بر توقیف مجدد این روزنامه میدهد و چه آنهائیکه انتشار خبر سهمیه بندی شدن برق از سوی رئیس جمهور را دلیل بسته شدن مجدد این نشریه می دانند ، همه بخوبی آگاهند که این همه بهانه است برای به پستو بردن دوباره آگاهی تا مبادا خوابی که برای در قبضه نگهداشتن قدرت دیده اند ،تعبیرآشفته یابد که این همه کم تحملی ، ترس از برملا شدن ناتدبیری ها در امور این گستره تاریخی است که باد های تندی بر این کهنه دیار در حال وزیدن است .
به شهادت تاریخ یکصد و اندی ساله مطبوعات این آب و خاک ، سکوت ،تنها پیامی بوده است که می بایست قلم بدستان آین کهنه دیار، آویزه ی گوش می ساختند تا از گزند این حرفه بی پیر در امان باشند .
می گویند دهخدا ، آنکه مونس و همراه میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل بود،وقتی از ناروا شنیدن ها به بستر افتاد و آتش تب زد بجانش ، این پیام تاریخی را به کوشش مشفقانه خواندند که دم درکش و قلم غلاف ساز که در این ملک ، کسی را گوش شنوا نیست. و نقل است بعد از کودتای اسفند ۱۲۹۹ سید ضیاالدین طباطبائی ، که خود روزگاری بر این حرفه بود، با بگیر و به بند های همگانی روزنامه ها و روزنامه نگاران ، او هم پیام آور این پیام تاریخی شد اما با این فرق که به محتسب (کلنل کاظم خان ) ، از سر رعایت حال همکاران سابق خود گفته بود:
این ها ( روزنامه نگاران) آدمهای پرهیاهو و بی آزاری هستد و از دوستان قدیم من ، با آنها به ملاطفت رفتار کن زیرا اینان به حداقل یک زندگانی قانعند و تنها دغدغه ی ملت را دارند که سر بازان بی جیر و مواجب مردمند.
پس از سید ضیاء طباطبائی ، باز هم پیام آوران دیگری آمدند که رسالتشان در رساندن این پیام (سکوت ) تاریخی به گوش اهل قلم خلاصه میشد ، اما به گاه تاریخ ساز۵۷ که این سر زمین از نوای دیو چو بیرون رود فرشته در آید ، لبریزشد ، هرگز گمانمان نبود که این پیام شوم را، باز هم پیام آوری باشد .
و تو ای هم قبیله
همواره از این سکوت شوم گریخته ای
اما، از فردای بی رویای پیش روی هم ترسیده ای
ترس از دستی که بیاید
برسینه آسمان بی بارشت بکوبد
و کاسه های خالی قبیله ات را بشکند
این ترس از شکستن
همه ی سهم تو ازپاداش رسالتی است
که بر دوش می کشی
اما هم قبیله
چنین نماند و چنین نیز نخواهند ماند
چنان طلوع کند آفتاب هستی ما
که یاد کس نکند از زمان پستی ما
این مطلب در گویا نیوزمنتشر شد

سلام.امیدوارم خوب و شاد و موفق باشید.بابهترین ارزوها برای شما.یاحق
salam
omidvaram hamishe sarfarz bashid
سایت خبری جبهه مشارکت تهران( طراوت ) به روز شد.