خوابهای بلند تر از رویا ها

حال غریبی دارم ، از قصه های مادر بزرگ چیز هایی به ذهنم سایه وار در گذر است ،
کودک ،
روباه مکار،
گنچشک زیر باران مانده
و من هنوز تشنه شنیدن عاقبت پرنده بی لانه ام که هزار بار در قصه ها و شعر ها
خوانده می شوند اما از یاد ها می روند.
چشم هایم خواب سنگین می طلبد
خوابی بلند تر از رویا ها

در این چند وقت چیزی برای نوشتن نداشتم حتی زمانیکه شنیدم سیمین خانم هم در بیمارستان در حال اغما ست ، دست و دلم برای نوشتن نمی رفت ، چه باید می نوشتم ؟ چه متنی بهتر از استاد واژه ها از قلم حقیر من جاری می شد که نوشته بهنود خط پایان بود بر هر نوشته ای در رسای بانوی قصه ی سر زمین من ، همان بهتر که تنها به آخرین خاطره ای که از “خانم ” دارم، یادش را زنده نگه دارم ،
کجای این جهانی بانو؟
قرار مان نیست که زمین بگردد و تواز ما دور شوی
پیش از آنکه ،
گلی به گیسوان سفید ت هدیه داده باشیم
یا شعری به لبانت
نه تنها رمق نوشتن از بانوی قصه ی این کهنه دیارم نبود، بی انگیزه تر از آنم تا در باره دانشجویان اسیر و شکنجه شده دانشگاههای امیرکبیروپلی تکنیک.و یا اعدام ها و همه بی عدالتی ها ئیکه درسرزمینم روا می دارند بنویسم ، چه باید بنویسم، که جهان از بی عدالتی ها در این آب و خاک با خبر است و تنها به انتشار چند بیانیه و اطلاعیه بسنده می کند ؟
مردم خواب زده را چه باید گفت؟
مردمی که سنگینی خواب هایشان
بلند تر از رویا هایشان است
وقار خواب هایی این چنین سنگین
نزول پیامبر ی لال را بشارت می دهد

One Response to “خوابهای بلند تر از رویا ها”

  1. ضمن عرض سلام و وقت بخیر.امیدبه داشتن راهی روشن و متحد در کنار همفکرانتان.برای شما ارزوی موفقیت دارم.لینک شما در وبلاگ اصلاحات ثبت شده در صورت امکان و تمایل به وجود نام شما در لیست دوستان وبلاگ اصلاحات لطفا شماهم تبادل کنید.پاینده باد .جاوید باشید