وقت آنست که به خود باز آئیم

با توقیف مطبوعات مستقل و محدودیت هاییکه امروز بر اهل قلم این آب و خاک روا داشته اند بی رغبتی به نوشتن در بین اهالی قلم بدست این کهنه دیار به چشم می آید تا بدانجاکه حتا دنیای وبلاگستان وطنی که وظیفه رکن چهارم را به عهده دارند از این عارضه در امان نبوده و هر از گاهی از گوشه و کنار شهر تب زده وبلاگستان نیز گله و شکایت از این همه سکوت شنیده می شود.
بی رغبتی به نوشتن یکی از مهمترین بلایای قبیله ی قلم بدستان است ،حتا آنهائیکه به نوشتن زنده اند، گاها به این عارضه گرفتار می گردند اما این عارضه چند گونه است اول آنکه اگر قلم دراسارت سودای شهرت و پست و مقام وجاه طلبی باشد و صاحب قلم هم برای هر نوشته خود کرور کرور احسنت و صد آفرین طلب کند بعد از چندی دچارسرخوردگی افسردگی می گردد ومیل نوشتن نداردو در لاک سکوت فرو می رود چرا که بر خلاف اصل قانون نانوشته شده ی آنچه از دل بر آید بر دل نشیند سعی بیهوده داشته و لاجرم قادر به جذب مخاطب نبوده است .
نوع دوم از بی رغبتی به نوشتن در گروهی از قلم بدستان عارض می گردد که بی مزد و منت می نویسند اما بر این باورند که باید از پس همه صداقتی که در قلم زدن دارند و دلسوزانه می نگارند حکما باید فرجی حاصل گردد و جملگی باید بی کم و کاست به راهبرد های آنها گردن نهند که در غیر آن ناگهان به عارضه بی رغبتی در نوشتن دچار می گردند وبه کنج عزلت پناه می برند.
نوع سومی هم از این عارضه وجود دارد که ملهم از ترس است ، ترس از دربند شدن و بی سر پرست ماندن خانواده تحت تکفل و نبود ن معاش ، خاصه در جامعه ای که چشم وکوشی پر شده از اسارت روزنامه نگاران و نویسندهگان و هنرمندان خود داشته و به ملتی منفعل تبدیل گردیده باشد ، این نوع سوم یکی از شایع ترین نوع عارضه بی میلی به نوشتن در چنین جامعه ای است که بی تعارف و به دور از همه شعار های متداولی که حکم هندوانه گذاشتن زیر بغل اهالی قبیله بی یاور قلم را دارد ، آنچه امروز از بی رغبتی در آگاهی رساندن ، گریبان قلم بدستان این کهنه دیار را گرفته و به نوعی اپیدمی شده است ازهمین نوع سوم این عارضه بی میلی به نوشتن است
تا نگوئید چرا دورغ و افترا آن هم به ملت غیور ایرانی ، نگاه کنید به ماجرای بی کار شدن صدها روزنامه نگار و در بند شدن ده ها نویسنده در این آب و خاک که در یغ از همیاری مردمی که جز به زبان آن هم در خفا همتی در حمایت بالقوه از سربازان بی جیرو مواجب خود نداشته وبیگانه تر از بیگانگان بوده است تو گویی که این خیل قلم بدستان بی کار و خانه نشین و دربند شده امروز که آخرینش ” یعقوب نادعلی ” نویسنده کتاب “آداب بی قراری ” است ، برای مردمی غیر مردم این سامان قلم در اطلاع رسانی و آگاهی زده اند . .
اما بغیر از این سه نوع که گفته آمد ، یک نوع از بی میلی به نوشتن هم در بین قلم بدستان نیز رایج است که به قول هم قبیله ی فرهیخته ام ، دکتر زید آبادی ، ناشی از “اشباع شدن جامعه از حرف و سخن است ” که در این حالت جامعه از پی تکرار مکرارت لبریز می گردد و لاجرم هر قلم بدست روشن و آگاه ، ناگزیر به سکوت و تعمق بر آنچه تاکنون گذشته است می گردد تادر تقابل با تکرار و مکرارت به شیوه ای جدید برای انجام رسالت خود دست یابد .
نقل امروز ما نقل ملتی است که در جنگ با انفعال ، خود خواسته تن به شکست می دهد تا بدانجا که حتا به سربازان بی جیر و مواجب خود پشت کرده تا این خیل بی یاور قبیله قلم ناگزیر تن به سکوت دهد و چنین ملتی منفعل را به حال خود واگذارد با این بیم وامید که مردم عاقبت یک را ه از دو راه پیش رو را برگزینند. راه اول همین شیوه مرسوم تاریخی اجداد خود را پی گیرند که همواره در جستجوی ناجی و قهرمان بودند خاصه در این برهه از تاریخ هم که این سر زمین اهورایی از سر بی تدبیری زمامدارانش در تیر رس بیگانگان قرار دارد، بسیاری از عوام هم به ظهور قهرمان خارجی بی میل نیستند و راه دوم انکه بعد از همه هزینه های گزافی که رکن چهارم برای اطلاع رسانی و آگاهی دادن پرداخت نموده تا جامعه را از این حیث اشباح نماید ، اندکی به کارمردم آید تا دستی از آستین همت خود بیرون کشند وبه خود باز آئیم

One Response to “وقت آنست که به خود باز آئیم”

  1. درود بر شما
    خبر خود کشی دسته جمعی واقعا تکان دهنده بود
    چکار میشه کرد.
    ما فقط مینویسیم تا دلمان خوش باشد بی تفاوت به تماشا ننشستیم