دلشوره شیرین من
- ۰۸٫۳۰٫۸۶
- شعر
- ۲ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
چه اسفند هادود کرده بودم،
تا تو ای دلشوره شیرین مهمانم شوی،
با توام ای لنگر تسکین درد ،
ترا من از شب ،
از کوچه های باران خورده می شناسم
،ترااز ماه ،
از آبان،
ماه میلاد عشق می شناسم
من پیچیده در خیال نان و آزادی
با نام تو
راز نوشته بر پر پروانه ها را خواندم ،
نام تو دستمال نسیم
عشق تو آب حیات

بیژن جان
سلام
مشتاق دیدار
چند بار کامنت گذاشتم پرید
الان یادم نیست چی برات نوشته بودم
اما
اسفند ها دود کرده بودم
بار دیگر بخوانمت
تورا از قلم شیرینت
از روزنامه توقیف شده ات می شناسم
تو را از میهن آزاد
سال هاست می شناسم
من تنها آزادی مطبوعات
روزنامه نگار بودم
قلمم آینه بود
کاغذم پاپیروس
خانه ام برخاک بود
توفان سیاست بوزید
خانمان ویران شد
روزنامه نگار بودیم
در فراسوی زمان
خانه مان بر باد است
مگر
باران آزادی ببارد
مطمئن باش
خانه مان برآب است
http://webghalam.blogfa.com
به راستی که لذت بردم . دست مریزاد