سلام بیژن جان خیلی مخلصیم. بلا دور باشد انشا الله خبر بستری شدن را نداشتیم. شرمنده . احمد زید آبادی و رضا خجسته رحیمی هم سلام می رسانند و جویای احوال هستند ارادت اکبر منتجبی
بیژن گرامی: با سلام برایت سلامتی هر چه زودتر آرزو می کنم ولی مبادا فکر کنی که فقط توئی که این طوری عکس گرفته ای. من هم از این عکس ها دارم ولی عکس ها را ۲۰ سال پیش گرفتم. فعلا هم هستم و هیچ خیالی ندارم که به جائی بروم. این ها را نوشتم که گفته باشم که وقتی از بیمارستان آمدی بیرون، مبادا فکر کنی که حالا دیگر از ما گذشته کی حوصله داره… و از این حرفها. من تردید ندارم که تازه متوجه می شوی که ای وای چقدر کار روی دستهایت هنوز مانده است. با بهترین آرزوها احمدسیف
آقای صف سری عزیز من البته مثل آقای دکتر سیف عزیز هنوز کارم به اینجا ها نرسیده اما این شکموی پر از احساسی که من باشم قطعاً می رسد و البته خوب باکی هم نیست چرا که جان فدای شکم! اما امیدوارم که شما از این بی کلگی های بنده نکنید و هرچه زودتر سر پا باشید و برای ما بنویسید. کاش هم کمی از خودتان بیشتر خبر بدهید. به امید خبر های بهتر! مخلص شما
بیژن گرامی: با سلام دوباره امید که بهتر شده باشی. الان در وبلاگ بیلی و من پاسخ آناهیتا خانم را به ایشان خواندم. این چند کلمه را از تجربه شخصی برای خاطرجمعی دوستان می نویسم. که عمل قلب این روزها ساده تر و کم ریسک تر از آن است که به نظرمامی رسد. خودم بیست و یک سال پیش عمل قلب کرده ام و همان طور که دفعه پیش نوشتم فعلا هم خیال ندارم جائی بروم. آن چه که از نان شب هم مهم تر است این که بعد از بهبودی و بیرون آمدن از بیمارستان- اگر ناپرهیزی می کردی- دیگر نبایدناپرهیزی بکنی. من خودم فقط درروز راه می روم ولی اگر می توانی ورزش های دیگری بکنی حتما این کار را بکن. یک چیز که برای همه و بخصوص برای کسانی که قلب شان مثل قلب من و تو بندزده است به واقع خطرناک است داشتن تنش و استرس است. یک چیز دیگر هم که باید تغییر بکند رژیم غذائی است. آن غذاهای سوپر خوشمزه ایرانی که در عین حال چرب و چیل اند و سرخ شده دیگر بیژن جان برای قلب بند زده من و تو خوب نیست. البته دیگر اعضای خانواده محترمت هم اگر زودتر خوردن آن غذاهای از نظر طبی ناسالم را کمتر بکنند به نفع شان است. اگر روی سینه ات مثل سینه من زیپ داری یادت باشد که تا ماه ها آن شکاف درد خواهد داشت. البته که اگر خیلی زیاد شد به دکتر سربزن ولی دردداشتن کاملا طبیعی است ولی نترس، باز نمی شود. درهفته های اول پس از عمل، احساس می کنی کمی افسرده ای. این هم بخشی از فرایند بهبودی آدم است. من علاوه بر خودم چندین مورد دیگر هم دیده ام که از همین مسیر گذشته اند. خلاصه اندکی آماده باشی بدنیست. فقط یادت باشد، که بعد ناپرهیزی نکنی. این جا دیگر دارم کلی حرف می زنم. خودت خواهی دید که خیلی پرانرژی می شوی ولی مبادا بیفتی به نجاری و بنائی خونه یا بیل زدن باغچه اگر باغچه داری. مخصوصا اگر مدتی مشکل انجانیا را کشیده باشی، الان می توانی کمی زیادی بی باکی بکنی ولی حواست را لطفا جمع کن که نکنی. با بهترین آرزوها ایرج
بیژن عزیز آرزوی سلامتی و بهبودی براتون دارم. امیدوارم همیشه در کنار آناهیتای عزیز با سلامتی و خوشبختی زندگی کنید و همچنان قلمتون پر از جوهر! و هی بنویسید و هی بنویسید…
نمیدونستم آقای سیف هم این عملو کردن… اونم بیست سال قبل. مگه ایشون چند سالشونه بابا؟ خدا همهی روشنفکرا و اهالی قلم رو برای ما سالم و سلامت نگه داره… مواظب خودتون باشید
اگر کامنتم ثبت نشده نوشته بودم بیژن عزیز برایت آرزوی سلامتی و بهبودی کامل دارم . امیدوارم سالهای سال به خوشی و سلامتی در کنار آناهیتای عزیز و دیگر عزیزانت با خوشبختی و شادی زندگی کنی.
قلمت همواره پرتوان و پر جوهر باد
نمیدونستم ایرج سیف هم این عمل رو ۲۰ سال پیش کرده. مگر چند سالشونه؟ خدا همهی روشنفکرای مارو برامون نگهداره.
شیشه دل از کفم افتاد و گفتم هی بگیر
بسکه نازک بود مینا از صدای هی شکست
درباره من
در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.
بیژن عزیز برایتان آرزوی بهبودی و سلامتی کامل دارم
سلام؛ آقا واقعا نگران شدم کاش کمی می نوشتی و از حالت خبرمان میکردی
خدایا شکرت
سلام
بیژن جان خیلی مخلصیم. بلا دور باشد انشا الله
خبر بستری شدن را نداشتیم. شرمنده .
احمد زید آبادی و رضا خجسته رحیمی هم سلام می رسانند و جویای احوال هستند
ارادت
اکبر منتجبی
ba arezoye behbod va salamati kamel
بیژن گرامی: با سلام برایت سلامتی هر چه زودتر آرزو می کنم ولی مبادا فکر کنی که فقط توئی که این طوری عکس گرفته ای. من هم از این عکس ها دارم ولی عکس ها را ۲۰ سال پیش گرفتم. فعلا هم هستم و هیچ خیالی ندارم که به جائی بروم. این ها را نوشتم که گفته باشم که وقتی از بیمارستان آمدی بیرون، مبادا فکر کنی که حالا دیگر از ما گذشته کی حوصله داره… و از این حرفها. من تردید ندارم که تازه متوجه می شوی که ای وای چقدر کار روی دستهایت هنوز مانده است. با بهترین آرزوها
احمدسیف
آقای صف سری عزیز
من البته مثل آقای دکتر سیف عزیز هنوز کارم به اینجا ها نرسیده اما این شکموی پر از احساسی که من باشم قطعاً می رسد و البته خوب باکی هم نیست چرا که جان فدای شکم! اما امیدوارم که شما از این بی کلگی های بنده نکنید و هرچه زودتر سر پا باشید و برای ما بنویسید. کاش هم کمی از خودتان بیشتر خبر بدهید. به امید خبر های بهتر!
مخلص شما
بیژن عزیز سلام، امیدوارم هر چه زودتر از تخت بیمارستان بلند شوی و و با چشمان باز مثل همیشه قلم ات را در دست بگیری
برایت آرزوی سلامتی دارم
آناهیتا خانم لطفا سلام مرا به ایشان برسانید
به امید سلامتی و به امید روزهای بهتر
پویا
بیژن گرامی: با سلام دوباره امید که بهتر شده باشی. الان در وبلاگ بیلی و من پاسخ آناهیتا خانم را به ایشان خواندم. این چند کلمه را از تجربه شخصی برای خاطرجمعی دوستان می نویسم. که عمل قلب این روزها ساده تر و کم ریسک تر از آن است که به نظرمامی رسد. خودم بیست و یک سال پیش عمل قلب کرده ام و همان طور که دفعه پیش نوشتم فعلا هم خیال ندارم جائی بروم. آن چه که از نان شب هم مهم تر است این که بعد از بهبودی و بیرون آمدن از بیمارستان- اگر ناپرهیزی می کردی- دیگر نبایدناپرهیزی بکنی. من خودم فقط درروز راه می روم ولی اگر می توانی ورزش های دیگری بکنی حتما این کار را بکن. یک چیز که برای همه و بخصوص برای کسانی که قلب شان مثل قلب من و تو بندزده است به واقع خطرناک است داشتن تنش و استرس است. یک چیز دیگر هم که باید تغییر بکند رژیم غذائی است. آن غذاهای سوپر خوشمزه ایرانی که در عین حال چرب و چیل اند و سرخ شده دیگر بیژن جان برای قلب بند زده من و تو خوب نیست. البته دیگر اعضای خانواده محترمت هم اگر زودتر خوردن آن غذاهای از نظر طبی ناسالم را کمتر بکنند به نفع شان است. اگر روی سینه ات مثل سینه من زیپ داری یادت باشد که تا ماه ها آن شکاف درد خواهد داشت. البته که اگر خیلی زیاد شد به دکتر سربزن ولی دردداشتن کاملا طبیعی است ولی نترس، باز نمی شود. درهفته های اول پس از عمل، احساس می کنی کمی افسرده ای. این هم بخشی از فرایند بهبودی آدم است. من علاوه بر خودم چندین مورد دیگر هم دیده ام که از همین مسیر گذشته اند. خلاصه اندکی آماده باشی بدنیست. فقط یادت باشد، که بعد ناپرهیزی نکنی. این جا دیگر دارم کلی حرف می زنم. خودت خواهی دید که خیلی پرانرژی می شوی ولی مبادا بیفتی به نجاری و بنائی خونه یا بیل زدن باغچه اگر باغچه داری. مخصوصا اگر مدتی مشکل انجانیا را کشیده باشی، الان می توانی کمی زیادی بی باکی بکنی ولی حواست را لطفا جمع کن که نکنی. با بهترین آرزوها
ایرج
بلا بدور. منتظر عکسهای تمام قد خندانت می مانم.
بیژن عزیز آرزوی سلامتی و بهبودی براتون دارم. امیدوارم همیشه در کنار آناهیتای عزیز با سلامتی و خوشبختی زندگی کنید و همچنان قلمتون پر از جوهر! و هی بنویسید و هی بنویسید…
نمیدونستم آقای سیف هم این عملو کردن… اونم بیست سال قبل. مگه ایشون چند سالشونه بابا؟
خدا همهی روشنفکرا و اهالی قلم رو برای ما سالم و سلامت نگه داره…
مواظب خودتون باشید
جرا کامنتها ثبت نمیشه؟
جرا کامنتها ثبت نمیشه؟
اگر کامنتم ثبت نشده
نوشته بودم
بیژن عزیز برایت آرزوی سلامتی و بهبودی کامل دارم . امیدوارم سالهای سال به خوشی و سلامتی در کنار آناهیتای عزیز و دیگر عزیزانت با خوشبختی و شادی زندگی کنی.
قلمت همواره پرتوان و پر جوهر باد
نمیدونستم ایرج سیف هم این عمل رو ۲۰ سال پیش کرده. مگر چند سالشونه؟
خدا همهی روشنفکرای مارو برامون نگهداره.
شیشه دل از کفم افتاد و گفتم هی بگیر
بسکه نازک بود مینا از صدای هی شکست