عید بی عیدانه مبارک یاد

باز هم عید می شود و بازهم شادمانی بی دلیل که حسرت را مرهمی نیست ، خلاصه بگویم ، ما هستیم و حسرت مداوم که هیچ عیدی باورمان نیست ، یادتان هست ؟ در حوالی همین ایام یا اعیاد دیگر بود که در پی عطر زندگی از بوی گل سرخ گذشتیم و صلیب تقدیرمان را چون مسیح بر دوش کشیدیم و گریستیم در زمانی که حتا آسمان هم بهانه ای برای گریستن نداشت.؟

حال امروز که انتر معرکه روزگار شدیم و دیگر هیچ عید و عیدانه ای را صفائی نیست اما با این همه از سر عادت معنادار هم که باشد باز هم باید گفت هم وطن سال نو مبارک
سال نو می شود ،
دریغ ، دلمان تازه نشد ،
سبز می گردد تن پوش درخت
اما تن مااز جور غم آزاد نشد،
باز در حسرت پرواز یم
ضجه ها هست هنوز،
اما شهر از ظلمت شب، آزاد نشد.
به گمانم سال ،
باز هم سال قحطی عشق باشد،
که هزار بذر عاشقی می روید
دریغ ، یک مجنون پیدا نشد
عیدتان مبارک

 

 

۳ Responses to “عید بی عیدانه مبارک یاد”

  1. سلام، با همه اینها عیدت شما مبارک، برایت آرزوی شادی دارم

  2. salam sale notoon mobarak tamamiye nashriati ro ke montasher mikardid ro mikhoondam yadeshoon bekheir sale khoobi dashte bashid
    http://www.majlese-eslahat.blogfa.com

  3. هرروزتان نوروز و نوروزتان پیروز
    غروب سالی که گذشت طلوع شادی های شما دوستان باد.نوروز را بهانه کنیم تا برای همه کسانی که دوستشان داریم کلاه از سر برداریم وسلامی بکنیم(هرچندکه برای کسانی که دوست شان داریم بهانه لازم نیست).سلام و ارادت من را صمیمانه و کمی دورتر از وطن باور کنید.نام شما در اندیشه من وتصویر شما در ذهن من و مهر شما در قلب من برای همیشه به یادگار ثبت شده است.از این که نمی توانیم همانی باشیم که باید باشیم روزگار را بهانه کنیم. روزگار (روزگار وصل )نیست اما می توان بهتر بود.از این که نتوانستم در سالی که گذشت پاسخگوی مهربانی شما باشم ونتوانستم پابه پای شما در این وبلاگ حرکت کنم وپاسخ به موقع بگذارم وبرای بسیاری کاستی هایی که در آینده خواهم داشت پیشاپیش عذرخواهی می کنم.عذر من را در این (روزگار فصل ) بپذیرید.برای همه دوستانی که تاکنون دوره جلد شده روزگار وصل تقدیم نکرده ام دوره جلد شده آن را کنار گذاشته ام وکافیست که آذرس پستی رادر بخش خصرصی برایم بگذاریدتا با عشق تقدیم کنم.نوروز بر شما و خانواده محترم شما و همه کسانی که شما دوستشان دارید مبارک و فرخنده باد.ناصربزرگمهر /پاریس / چند ساعت بعد از سال تحویل۱۳۷۸/باعشق و دوستی.