فرار

آدمایی که از گذشتشون فرار می کنند ، از خودشون فرار می کنند

فرار از گذشته ممکنه ، اما از خود ؟

گذشته مثل یک وصله ، همیشه با آدما ست ، درست مثل نامه هایی که در یک پوشه حجیم ، با سنجاق و کلیپس پیوست شده باشند .

اما پرونده ی من خالی از نامه های پیوست گذشته است

تو هم مثل همه ی آدم ها ، دور تسلسلی که بنام زندگی است پست سر گذاشتی ، کودکی ، نوجوانی ، جوانی ، و حالا میانسالی ، تجربه های خوب و بد ، خاطرات تلخ و شیرین ، هر لحظه گذزان طول عمرت ، یک گذشته است ، حال پیش خودت کلاهت و قاضی کن ببین چرا وقتی به گذشته فکر می کنی ، این چنین …

من پوشه ام خالیه ، یعنی خالیش کردم ، همه را ریختم دور، هیچ گذشته ای ندارم

چه تصور احمقانه ای ، این نامه ها را نمی شه پاره کرد و دور ریخت ، تو هم مثل همه ی آدمای ترسو در حال فراری ، از خودت و از گذشته ات

اگه ترسویی اینه ، من می خواهم ترسو باشم

آینه شکست ، تصویر در اینه فرو ریخت ، و مرد در حالیکه ازدرد بخود می پیچید از مشت گره شده اش خون می چکید

پاسخها بسته شداند .