اگر خاتمی پیرانه سر باز آید

این مطلب در گویا منتشر شد برای خواندن اینجا را کلیک کنید و یا در ادامه همین پست بخوانید

امروزشاید بسیاری از طرفداران و دوست داران خاتمی این مرد صادق روحانی سیاست پیشه را
تنها امید برای نجات از اوضاع کنونی می پندارند، اما آیا او واقعا قادربه نجات کشور از این ورطه کنونی خواهد بود ؟ و یا همه محبوبیت و وجهه تاریخی خود را در این راه از دست خواهد داد ؟
بحث آمدن و یا نیامدن خاتمی بدون در نظر داشتن مختصات صحنه سیاسی ایران ، چه از سوی آنهائیکه با اسطوره کردن خاتمی میل زمامداری دوباره او را دارند و یااز سوی کسانیکه یا هتک حرمت به ساحت این مرد بزرگ که در داخل و خارج از کشور دارای ارج و قرب ویژه ای است و در سال های بحرانی نه چندان دور در مجامع بین المللی برای این آب و خاک کسب آبرویی کرده است ، چیزی شبیه به یک شامورتی بازی رایج در عالم سیاست را می ماند و عجبا که از چنبن مرد اندیشمند و فاضلی چون خاتمی به دور از انتظار است که غافل از این حقیقت تلخ باشد و نداند که از پس این بازی ها و رفتن و دوبار آمدنش چه سرنوشت تلخی در انتظارش است که کمترینش از دست دادن همین وجهه تاریخی خوب در داخلی و خارج خواهد بود.


برای نمونه یکی از تبعات غفلت ازدوباره به صحنه آمدن خاتمی، همین قدر بس ،که با اینکه هنوز بر سر آمدن و نیامدنش این همه حرف و حدیث وجود دارد که بقول عوام هنوز نه به بار است و نه بدار ، بعد ازخبر آمدن دولتمردان و رجال سیاسی جهان از پی دعوت خاتمی به زادگاهش یزد ، این زمزمه و نجوا در کوچه و بازار بر سر زبانها افتاد که مگر می توان این همه رجال سیاسی جهان را به کشور آورد آن هم بدون اذن اجازه ؟ آن هم از سوی کسی که بدون منصب و مقام باشد؟ حکما این بار او را برای کاستن از فشار های خارجی و ایضا راضی نگهداشتن مردمی که در زیر بار تورم و وضعیت اسفبار معیشت جانشان به لبشان رسیده ، از او به مثابه یک سوپاپ اطمینان بهره خواهند برد .
اما در همان زمان خاتمی و حامیان قلم بدستش در بی ارتباط بودن این شایعات گفتند و نوشتند که این گفته و نوشته ها تا آن زمان اثر داشت که خبر دیدار برخی از این میهمانان خارجی با سران نظام منتشر نگردیده بود ، خاصه که بعد از اعلام احتمال کاندیدا شدن خاتمی و آن دو شرطی که برای سه باره آمدنش مطرح گردید ، هیچ برنامه ای که متضمن رهایی ملت از این همه استیصال باشد حتی از سوی حزب پشتیبان او و یا طرفدارنش حرفی تا کنون به میان نیامد مگر آنکه باور کنیم خبر برخی از روزنامه های طرفدار اصلاح طلبان را که از قول برخی از سران اصلاحات نوشته اند” اصلاح طلبان راهی جز این ندارنده یا “خاتمی یا هیچ کس ” و از همین رو دامنه این چنین زمزمه هایی بیشتر می گردد تا چه رسد به اعلام رسمی کاندیدا شدن خاتمی تا روز انتخابات که حکما حدیث چهل من کاغذ خواهد شد و در نهایت بی گمان تا آن زمان کمترین تبعات این چنین اوضاعی کم رنک شدن وجهه این روحانی وطن دوست خواهد بود اگر چه بقول محمد قوچانی که در پاسخ به محسن آرمین نوشته است ” امروزه سکه رایج روشنفکری روزگار دفاع از سیدمحمد خاتمی است ” .
و این همه نیست جز عدم باور ملت به همه آن کسانی که در طی سی سال گذشته جز وعده و عید خدمتی به ملت نکرده اند و از این رو به همه چیز و همه کس به دیده تردید می نگرند و این حرف و حدیث ها نه برای خاتمی که برای هریک از چهره های شاخصی که سابقه ” خدمت ” به این ملت را دارند و باز هم هوس پوشیدن ردای زمامداری برمردم این کهنه دیار را داشته باشند وجود دارد که البته به دور از خلق و خوی ما ایرانیان هم نیست .
به گمان صاحب این قلم آنچه بر طرفداران و حامیان خاتمی، این تنها رئیس جمهور مقبول سی سال نظام جمهوری اسلامی فرض و واجب است نه تشویق بر آمدن دوباره که بر حذر داشتن او از وارد شدن به صحنه انتخاباتی است که نتیجه آن حتی اگر دوباره بر سریر قدرت نشستن او باشد ، باز هم عاقبت نه چندان خوبی برای ملت و نه برای شخص خود او نخواهد داشت چرا که باید سرنوشت رجالی که به موقع کنار کشیدن از صحنه سیاست را نمی دانستن را به خاطر آورد که تاریخ گواه سرنوشت مختوم چنین سیاست پیشگانی است که از میان حکایت همه سیاست پیشگانی که برای بار دوم میل آمدن کردن هیچ حکایتی عبرت آموز تر از حکایت احمد قوام ( قوام السلطنه ) رجال صاحب نام تاریخ معاصر این گستره تاریخی نیست که نقل است از میرزای شهرمان همین قوام که وقتی استالین از او بازی خورد و بازیگران داخلی مانند شاه جوان و انگلوفیل ها شرم کردند از بی خردی خود، در بین اهل خرد جایگاهی رفیع یافت، جائی که کمتر رجالی بعد از مشروطه رسیدند،اما پیر سیاست ، پیرانه سر هوس قمار دیگر به سرش زد و سی تیر شد. همه آبرو باخت. از شدت جاه طلبی فکر نکرد چرا شاه که همه القاب او را سه سال قبل از او گرفته بود، چطور حالا حاضر به دادن حکم نخست وزیری به او شده است .و یا حکایت رجل دیگر از سیاست پیشگان کشورمان یعنی وثوق الدوله که قرارداد ۱۹۱۹ او را هم بدنام و از صحنه به در کرد. هم او که شاعر درخشانی بود و خود سروده است:
چون بد آید هر چه آید بد شود
یک بلا ده گردد و ده صد شود

۲ Responses to “اگر خاتمی پیرانه سر باز آید”

  1. دارالترجمه زبان یاجوج و ماجوج:

    شامورتی بازی محبوبیت (!) تاریخی (!) آسید خندان
    صادق (!) روحانی (!)
    - تنها رئیس جمهور (!) مقبول (!) جمهوری(!) اسلامی (!) -
    فقط
    به درد ترشی شکلاتی انداختن میخوره

  2. خاتمی . می آد ، نمی آد …