یلدا، هویت ایرانی است
- ۰۹٫۳۰٫۸۷
- فرهنگ
- ۳ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
این مطلب در گویا نیوز منتشر شده است برای خواندن آن اینجا را کلیک کنید و یا در ادامه همین پست بخوانید
آخر فصل پائیز , شب اول زمستان , شب چله , شب یلداست , شب زایش مهر , شب تولد خورشید است . چه خوب که این شب بلند را هنوز با نور قرنها قدمت جاری , روشن نگه میداریم .
حدیث “یلدا” حدیث میلاد عشق است که هر ساله در “خرم روز” مکرر می شود. می گویند ریشه نام “یلدا” از واژه “سریانی” و به معنای “میلاد” است , شب تولد مهر, میلاد الهه ی “میترا” و “مسیح” است .
چه افسانه ی دل آرامی دارد این شب که بی شباهت به باور مسیحیان از شب کریسمس و “بابا نوئل ” نیست , نقل است که در شب “یلدا ” قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، و از همین رو در این شب , شب زنده داری معنا می گیرد و چشم انتظاران تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین او بیدار می مانند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کنند.
اما با این همه گویی امروز “یلدا” هم , چون همه ی باور های رنگ باخته ما , دیگر آن ” یلدا” ی ما نیست که با نقشی خوش , جای در خاطر ما دارد , “یلدا” با سپیدی برف می آمد و قصه های ” بی بی” که در زیر کرسی , خواب به چشمانمان می کرد . کجاست زلف گره خورده ی “یلدا ” و ننه سرما , که می ریخت بی دریغ , پنبه های لحاف مندرسش را بر سرمردم شهر , آنگاه که خانه ها از بوی عطر انار کلپر زده پر بودند , شب “یلدا ” ی ما شب “یلدا” یی بود . حیف که امروز دل ما مثل انار رسیده , از غصه ترک برداشته و … , کاش باز هم شب ” یلدا” شب” یلدا” یی می شد .
شب است و جهان غرق تاریکی
شب بلند و پایداری سیاهی
اما , باور به نور و روشنایی
شب تیره ی ما را ,
می رهاند از تاریکی
تیر گی هایتان خاموش باد در روشنایی
یلدا یک هویت است ، هویت یک ملت ، چراغ راه است ، براستی که نمی توان بدون این چراغ گامی از گام برداشت . یلدا یک حکایت است ، حکایت مکرر که هرساله با گفتنش ریشه هویت خود را آب می دهیم ، مگر نه این است که به رسم دیرین این شب بلند زمستانی ، باید قصه ها گفت تا شب را سپیدی صبح صادق گره زنیم ؟پس برای مفهوم هر چه بیشتر شناخت هویت ایرانی شاید نقل حکایتی در این شب بلند یلدا ، خالی از لطف نباشد تا نسل جوان این مرز بوم ، به آنچه دارد آگاه تر شود و قدر بداند.
نقل است مر حوم تقی زاده همان سیاست مرد دوران مشروطیت دریک سخنرانی به نقل خاطره ای می پردازد که در عین عجیب بودن ماجرا ، نشان دهنده روحیه ایرانی تبار است که در هر کجا باشد از هویت خود دمی غافل نبوده است .
مرحوم تقی زاده سال ها قبل از انقلاب در یک سخنرانی گفت : در قضایای مشروطه تبریز ، من از تبریز آواره شدم و به قفقاز پناه بردم و در راه خطر زیادی در کمین بود ، سه روز در راه بودم تا به جلفا رسیدم و روز آخر در قریه ” سو جا ” نزدیک جلفا ، بیتوته کردم تا فردا صبح به رود” ارس ” رسیده و از آن رد شوم ، در آنجا از اهالی ده که در قهوه خانه جمع شده بودند این حکایت را از یکی شنیدم که می گفت : روزی به قریه مجاور ساحل روسی “ارس ” به نام “باجی ” رفته بودم و در میدان ده گروهی از پیرمردان را دیدم که به دور هم جمع شده بودند و ضمن صحبت با هم ، درختان تازه کاشته شده چنار را آبیاری می کردند ، و گویا وظیفه هر روزشان همین بود . به یکی از پیر مرد ها گفتم : عمو جان شما که سنتان زیاد است ، فایده صرف اوقات برای نهال چناری که رشد آن سال ها زمان نیاز دارد، چیست ؟ با این سوال همه پیران که شنیده بودند ناگهان گریه کردند و یکی در میانشان گفت : تنها آرزوی ما در زندگی این است که این در ختان چنار بزرگ شوند و اینجا ( روستای باجی از سر حدات شوروی سابق ) باز ملک ایران شود ، و مامورین مالیه ایران برای جمع کردن مالیات به اینجا بیایند و ما قادر به پرداخت مالیات نباشیم و آنها پا های ما را به این درختان چنار ببندند و چوب بزنند ………آری برای مالیات عقب افتاده تمام سال هایی که روستای ما جز قلمرو شوروی بوده ، و ما نپرداخته بودیم ما ر ا بزنند ، به این درختها آویزانمان کنند و مدام به زبان فارسی به ما فحش بدهند که پدر سوخته ها چرا مالیلت نمی دهید و زود مالیات عقب مانده را حاضر کنید ماهم در حالیکه شانه هایمان از ضرب تازیانه سیاه شده است ، مدام به آذری فریاد بزنیم ، بخدا نداریم ، والله نداریم ، به سر قبله عالم قسم که نداریم .


وب – آ – ورد
مگه ایرانی هویت هم داره؟؟؟؟
سلام
مثل همیشه زیبا بود و از خواندنش لذت بردم
در ضمن به آرشیو هم دسترسی پیدا کردم ممنون و پایدار باشید