به یاد سال توپ و تفنگ و گل

این مطلب درگویا منتشر شد

فرزانه ای می گفت همه ی زخم ها شفا می یابند الا زخم آرزوهای برآورده نشده که آدمی از سوزش این زخم در خانه قبر هم آرام ندارد و این حکایت مردم این کهنه دیار است که پیوسته از سوزش زخم آرزوهای خود در رنجند.

صحبت از سی سال پیش سال ۵۷ سال انقلاب است که عنقریب با چراغانی کردن معابر و خیا با ن ها باز هم سالگردش را با شادی و پایکوبی جشن می گیریم همان سالی که با رفتن دیو، فرشته در آمد تا آرزو های فرو مانده ملتی برای همیشه تحقق یابد .

یادتان هست ؟

سال توپ و تفنگ وگل؟

سال ۵۷ ،سال انقلاب؟

سال آرزو را می گویم،

یادتان نیست ؟

بعد از آن بود که قرارمان شد

هرگز آهی نکشیم تا آسمان ابری شود؟

اما امروز که در کوچه بن بست آرزو

مانده ایم سرگردان

آه در سینه مانده را چگونه پنهان باید کرد؟

راستی در خبر ها خوانده اید

چه کسی زندانی است؟

چه کسی اعدامی است؟

باز هم به رسم همه ی سی سالی که گذشت با یاد آوری آنچه در بهمن ۵۷ به وقوع پیوست خود را تسکین می دهیم و باز با همان نسخه هایی در جیب ، کماکان تحقق دمکراسی و جامعه مدنی را در این آب و خاک امکان پذیر می دانیم اگر چه هیچ تضمینی به تحقق این آرزو وجود نداشته باشد که باز هم از نا امیدی بهتر است

از عجایب این مرز بوم اهواریی همانقدر بس که چه آنانیکه قصدشان فلاح و صلاح و نجات ، و رستگاری این ملت بوده و چه کسانیکه با دستی شمشیر وزبانی چرب و نرم از وعده و عید های فریبنده ، پس از کشتن و یا فراری دادن حاکمان قبلی ،بر مردم خوش باور این آب و خاک مسلط شدند تا بقول شیخ اجل سعدی علیه الرحمه از خانقاه به مدرسه آمدند تا غریق را برهانند ، هر دو گروه در عمل هرگز قادر به تحقق آرزوی دیرینه ی ایرانیان نبوده اند، از مردان تارخ سازی چون امیر کبیر خوش باور گرفته ، که وقتی شاهزاده مامور لرستان گزارش داد در آن خطه آن قدر امنیت و عدالت برقرار است که گرگ و بره با هم آب می خورند ، بر آشفت و فریاد زد من می خواهم ولایات ایران آنچنان امن باشد که هیچ گرگی نیاشامد ،تا از خیال او بره ای نیاساید ، تاعصر حاضر که همگی گواه بر این ادعا است که این حاکمان وقتی امدند ، محبوب بودند و وقتی رفتند منفور، و این واقعیتی است موجود در برگ برگ تاریخ این کهنه دیار.

همیشه از آنهائی که تاریخ را چراغ راه آینده میدانند و موی را با این دغدغه در آسیاب عمر سپیدکردند،شنیده بودم که تاریخ در این مرز بوم همواره در حال تکرار است،و من عاجز از درک این معنا بودم و با خود می گفتم که چگونه است این دور تسلسل را نه من می بینم و نه آنهائیکه تاریخ را به مثابه حکایتهای هزارو یک شب می پندارند.غافل که عارضه فراموشی مردم این سامان ، باعث تسلسل تاریخ در این کهنه دیار بوده است اما عارضه فراموشی تاریخی یک ملت تنها تبعات منحصر به مسائل سیاسی را در بر نخواهد داشت بلکه در دیگر مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک چنین جامعه ای ، تاثیر گذار خواهد بود اگر چه آن جامعه بیمار ، به ظاهر در سکوت و آرامش بوده باشد اما آتش زیر خاکستر را می ماند که روزی فوران خواهد کرد و در اشکال مختلف از ناهنجاریها رخ می نماید آنچنانکه حاصل عارضه این خود فراموشی تاریخی در ملتی چون ایران ، چنین بیلان سالانه ای خواهد بود که امار قتل و جنایت آن در سال بیش از سه هزار نفر ، خودکشی بالغ بر پنج هزار نفر و افراد نیازمند به روان درمانی بیش از ۴۵ در صد کل جمعیت می باشد.که این همه نیست جز به فراموشی سپردن اموزه های تاریخی که می تواند یک ملت را چراغ راه باشد که گناه برخانه بیگانه و اجنبی بردن و خود را از هر تقصیری مبرا دانستن نتیجه ای جز آن که می بینیم و می دانیم نخواهد داشت

چه حکایت غریبی دارد، تاریخ همیشه در تکرار این کهنه دیارکه نقل است از مرحوم آیت ا…….حاج آقا رضا زنجانی که می گفت :در آن ایامی که در زندان قزل قلعه محبوس بودیم ( سال های پس از کودتای ۲۸ مرداد ) یک روز دیدم یکی از نگهبانان زندان فریادش بلند است ، پرسیدم چه شده ؟ گفت ، من به این آقایان زندانی پیشنهاد کردم هر کدام یک خاطره در دفتر خاطراتم بنویسند تا در زندگی بکارم آید اما هیچکدام حاضر نشدند مطلبی در دفترم بنویسند.حاج آقا رضا زنجانی گفت به آن مرد زندانبان گفتم ، دفتر و قلم راحا ضر کن تا من بنویسم ، زندانبان با خوشحالی رفت و دفتر و قلم را آورد و ما در دفتر خاطرات او چنین نوشتیم :

چنانچه اگر محقق و یا جامعه شناسی وارد کشوری شد و بخواهد از اوضاع اجتماعی ، اقتصادی و یا سیاسی آن کشور و عملکرد حکومتش اظلاع دقیقی به دست آورد ، به نظر من بهترین راهی که برای او وجود دارد این است که به زندانهای آن کشور برود و زندانیها را ببیند ، اگر زندانیها همه از افراد بد ولا ابالی تبهکار بودند حتما پی خواهد برد که حکومت آن جامعه صالح و سالم است ، اما اگر قضیه را برعکس دید ، یعنی مشاهده کرد زندانیها همه انسان های صالح وشریف و وارسته ای هستند ، پی خواهد برد که وضع حکومت خیلی بد است که این افراد را نتوانسته تحمل کند وآنها را به زندان انداخته است و متاسفانه من از لحظه آی که پا به زندان شما نهادم زندانیها را از نوع دوم دیدم . حاج آقا رضا این مطلب را در دفتر زندانبان می نویسد و مثل توپ در زندان صدا می کند .

ای مردگان، زخاک یکی سر به در کنید

بر حال زنده بتر از خود ، نظر کن

۴ Responses to “به یاد سال توپ و تفنگ و گل”

  1. با سلام
    آقای صف سری عزیز نوشته های شما را خیلی دوست دارم گفته اند سخنی کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند.چرا این همه ظلم و زور را تحمل میکنیم.چشمان خود را بر واقعیتها که مثل روز روشن هستند میبندیم.از تواناییهای خود غافلیم مستبدان هراسان وهمیشه نگران را که قدرتشان فقط ناشی از ضعف ماست را با آه و ناله نگاه میکنیم.حقوق وآزادی خودمان را دست آنها می دانیم.این مدار بسته ی بدو بدتر چنان تنگ شده است که فقط چندی از بدترینها اجازه ی گردش دارند.ولی به هر حال باید بر روی حق ایستاد هر چند مقاومت وصبر وحوصله ی زیادی میخواهد.موفق باشید

  2. آقای صف سری ، ممنون از این نوشته تان و چه بجا بود اشاره تان به نوشته آیت الله زنجانی ، که گلایه اش ، مصداق واقعی تاریخ سرزمین ماست.

    ممنون از این که به داغ سی ساله ایی اشاره کردید که همزاد ماست و التیامی بر آن متصور نیست .

  3. آقای صف سری لذت بردیم استاد اما امیدوارم برایتان مشگلی پیش نیاید قلمتان پایدار

  4. متاسفانه مرحوم بختیار بسار جلوتر از روزگار را به ملت گفت ، اما مردمی که از زمانه خود نیز بسیار عقب تر بودن ، نه از دموکراسی چیزی سردر آوردند و نه فهمی از حکومت اسلامی داشتند و نه تجربه ای از حکومت ملایان …
    از روشن اندیشان و روشنفکران فاصله عمیق داشتند ، و روشنفکران نیز از وقایع در حال وقع !
    حرکتی پر شور اما خالی از شعور را تحقق بخشیدند . خمینی گفت ما شما را به مقام انسانیت می رسانیم ! کسی نفهمید که تا آن موقع انسان نبوده و تازه می خواهد انسان شود . حال چگونه ، خدا عالم است .
    محمدرضا شاه در کاخ خود دل خوش خفته بود و ساواک تحت تاثیر نیروهای بیگانه فعالیت می کرد . چپ ها و توده ایها نیز در خیال ناخوش خود فکر می کردند که ملایان با آنها کنار خواهند آمد . اما دیدیم که چگونه نقره داغ گشتند . آن قشر مذهبی تحصیلکرده که بیشتر تحت تفکر دکتر شریعتی به خیابانها کشیده شدند ، از آخرین دگرگونی ها و پیامها و خواستهای شریعتی غافل ماندند و از میان آن گفته ها و مکتوبات ، تنها حسین وارث آدم و شهادت و ابوذر و … خواندند و دریغ از آخرین تاملات وی که درست بر ضد یک انقلاب زودرس ناآگاهانه او را دگرگون ساخته بود .
    حواریون خمینی نیز در پاریس هر کدامشان در خیالات خود کوهی از آرمانها و آرزوها را در سر می پروراندند و از آیت الله انتظار برآورده کردن آنها را داشتند !
    بختیار در این میان تنها و بی یاور بود . گرچه بودند بختیارهای بسیاری که صدایشان در آن زمان کاملا گم بود و استعمارگران و استحمارگران در این میان از ماه ها قبل ، جزئیات برنامه آیت الله را برنامه ریزی کرده بودند . شاه با اشک از مملکت اخراج شد و خمینی با دست گل و پیامی همچون آن هیچ بزرگ وارد ایران .
    امروز هیچ کدام آن شخصیت ها و بازیگران در صحنه نیستند . اما ملت ایران همچنان حاضر و تاثیر گذار …
    آیا حماقت ها تکرار می گردد