مبارک باد این عید بی عیدانه

از سر عادت معنا دار هم که باشد ، با شکوفه زدن گل ها و زایش طبیعت ، این جمله بی مهابا بر زبان هر ایرانی جاری می گردد که یاران سال نو ، و نوروز پاک ، بر شما مبارک باد ، اما …

اما این مبارک باد در حالی است که هنوز آرزو هایمان در دشت سینه ها نه روئیده ، خشکیده، وه که چه سر خوشیم با اینکه انتر معرکه روز گار شده ایم با این همه هر شبا هنگام ، وقتی با حسرت آرزو های محال ، سر بر بالین می گذاریم ، مهماندار هزار تصویر بیگانه از توهم خوشبختی هستیم .

یک سال دیگر هم گذشت ، سالی که از همان آغاز حلول آن، از بهارش پیدا بود نکون بختی مان ، و چه ساده بودیم که می پنداشتیم با ترکه مظلومیت می توان به جنگ چماق ظلم رفت و پیروز سلامت به در آمد .

یار ان سالی که گذشت سال انتظار بود و سال چشم براه ماندن ، چشم براه اصلاح و مهر و مهربانی ، راستی مبادا سال نو، باز هم ، سال فریب و دورغ و ریا باشد و درب بر همان پاشنه ای ماند که می چرخید ؟. خدایا هرگز مباد باز هم در پی زندگی از بوی گل سرخ گذر کنیم و باز صلیب تقدیر را، چون مسیح بر دوش کشیم و بگرئیم آن هم به زمانی که حتا آسمان هم بهانه ای برای گریستن ندارد، و هی از سکوت و صبوری بگوئیم و به فردا دل ببندیم ،، این گونه زیستن ما قطریه پرداختن است .

تا به آنجا که من میدانم و ماه میداند و آسمان ، ما بر سر قرارمان ماندیم و پیمان نشکستیم تا این همه سزاوار بلاباشیم.

گفتن مکرراست ، چه با نوروز و چه بی نوروز، چه با اصلاحات و چه با اصل ریا، سال ، سال تکثیر سرنوشت است خاصه بر اهل قلم که کما کان باز هم:

ز آنچه گفتار سیاسی است دهن باید بست

نه از آن و نه ازین و نه ازو باید گفت

صحبت ظالم و مظلوم نمودن جرم است

سخن از رابطه ی سنگ و سبو باید گفت

پارگی را به صراحت نتوان فاش نمود

به کنایت سخن از طرز رفو باید گفت

اما با این همه نوروز  را باید دریابیم  که همین یک نشانه  ازما  ماندگار است چه شیرین گفته است علیرضا میبدی از این نشانه ی تاریخی ما:

نوروز ماندگار است تا یک جوانه باقی است

باقی است جمع جانان تا این یگانه باقی است

بار دگر    بریدند  نا ی و     نواش    اما!

این ساز می نوازد تا یک ترانه باقی است

سینه  به  سینه گفتند  کوتاه  تا  شود شب

کوتاه می شود شب وقتی فسانه باقی است

عید است و نامه دارم از من رسان سلامی

بشتاب  ای کبوتر   تا آشیانه  باقی    است

گم  کردمش نشانیش یک کوچه   تا جوانی

پیداش  کن  پرنده تا  این نشانه   باقی  است

می    چینمت   دوباره از  آسمان   کرمان

پرواز  کن  ستاره  تا  بام  خانه   باقی  است

نور   نگاه   کوروش  بر     بردگان        بابل

بعد  از هزارها  سال در هگمتانه   باقی   است

زیباست  حرف باران   در   کوچه های   تبریز

آواز مولوی   هست  تا  یک چغانه   باقی است

دود  اجاق   وصلی کو   در   سفر  بر افراشت

بعد از هزار  منزل   دربلخ  و بانه  باقی است

در  حیرتم  که  بعد از کشتار عشق اینک

در زیر سقف تاریخ عطر زنانه باقی است

تازی و کینه توزی جهل و سیاه روزی

نفرین بر آنکه عدلش با تازیانه باقی است

عصر    دگر    برآید   این  نیز  هم   سرآید

گر نیستت یقینی حدس  و   گمانه  باقی است

یغمائیان    ربودند     محصول     عمر  ما  را

بشتاب   و کشت میکن تا چند  دانه   باقی است

افراط    کرد  و     تفریط  این   ساربان   گمراه

ای   کاروان سفر  خوش   راه میانه   باقی است

نوروزتان پیروز

پاسخها بسته شداند .