کیست آنکه درد ملت را چاره سازاست ، خاتمی ،کروبی یا میر حسین موسوی ؟

این مقاله در گویا منتشر شد

آنچه از قرائن و شواهد پیداست ، انتخابات دور دهم ریاست جمهوری در کشورمان ، چند قطبی خواهد بود و یا دست کم با به میدان آمدن نخست وزیر سال های جنگ ، مهندس میر حسین موسوی ، سه قطبی بودن آن ( خاتمی - کروبی و میر حسین موسوی ) محرز است ، طرفه آنکه در بازار رقابت انتخابات این دوره از ریاست جمهوری ، نام این سه تن بیش از کاندیدا های دیگر مطرح است آنچنانکه گویی در صحنه رقابت نام فرد یا افراد دیگری در میان نیست، از همین رو هر چه در بازار تبلیغات این رقابت دیده و یا شنیده می شود از این سه کاندیدا است خاصه که هریک از آنها در کارنامه خود سابقه مدیریت اجرایی در سطح کلان اداره امور کشور وجود دارد و به همین دلیل نه تنها برای عوام و مردم کوچه و بازار ، انتخاب از بین این سه صاحب منصب شناخته شده ، سخت است ، بلکه در بین سیاسیون و رجال کشور هم برای موضع گیری و پیوستن به دارو دسته هریک از این سه نفر با شک و دو دلی همراه است اگرچه برخی با حساب های سر انگشتی و تحلیل هایی که نگاه منفعت طلبانه و سهم خواهی در آن غالب است تکلیف خود را روشن کرده و به گروه یا جناح ، یکی از این سه تن پیوسته اند هر چند اگر پیش از این سینه چاک رقیب کاندیدای امروز خود بوده باشند . که از قضا ، اینگونه یار گیری ها ، دشواری انتخاب از بین این سه قطب را برای عوام سخت تر می کند ، چرا که این پرسش مطرح می گردد که براستی آنکه درد ملت را چاره ساز است کدام است ؟

خاتمی ، اندیشمند صبور بی عمل

بعد از دولت سازندگی دولت اصلاحات به زعامت سید خوش نام و فرهیخته ای بنام خاتمی باپشتوانه ۲۰ میلیون رای به صحنه در آمد و نان وآب و شکم رااز فرعیات خواند و همه همتش را برای تحقق آزادی های تصریح شده در قانون اساسی بکار گرفت ، و شب و روزی نبود که در پی صید آهوی خوش خط و خال آزادی نباشد ، از آزادی بیان ،تا آزادی مطبوعات ،وآزادی ها ی در قصه آمده و الخ ، اما مرگ اصلاحات فرصت نداد تا آرزو های دیگری را هم با خود به گور ببرد و دولت اصلاحات هم دست از پا دراز تر ، درتابوت تاریخ آرام گرفت ، و قبیله ای از زندانی سیاسی ، حبس و بیکار شدن صد ها قلم بدست و توقیف مطبوعات آزاد و مستقل از خود بر جای نهاد و تنها ارثیه ی که باقی گذاشت ، فضای باز سیاسی بود.
بسنده کردن به فضای باز سیاسی تنها امید مردم خوش باوری بود که گمان داشتند باارثیه بجای مانده ازدولت اصلاحات ، می توانند در تلاشی حق طلبانه امکان تحقق آرمان های اولیه ی انقلاب را فراهم سازند و پس از سال ها ، شاید شاهد مقصود را در آغوش گیرند ، اما در اولین گام ، به کوچه بن بست انتخابات رسیدند ، با این همه ، ملت ناکام از شهد انقلاب ، که حالا دو نسل پس از خود را هم به همراه داشت ، باز به پای صندوق های رای رفت تا برگزیند از میان بد و بدتر را که مبادا بی رای و نظر او ، قلندری سر از صندوق های رای بیرون آورد،غافل که در این کهنه دیار رای به اسم حیدری به صندوق ریختن و نعمتی بیرون آمدن ، همیشه در این آب و خاک مسبوق به سابقه بوده است.

بسیاری بر این باورند که خاتمی در این دوره از رقابت ها تنهاست و چه خوب گفته است آن اهل قبیله قلم ( بابک داد ) از چرایی این تنهایی اما هر چه هست حکایت این سید فرهیخته حکایت آن نقل از تاریخ این کهنه دیار را می ماندکه می گویند روزی میرزا رضا صدیق الدوله نوری نزد مظفرالدین شاه رفت و پس از آنکه شاه احوال او را پرسید ، دستور داد تا مبلغ هز ارتومان به او کمک کنند ،شاه ضمن دلجویی از صدیق الدوله گفت : حالا این پول را بگیر، انشا الله اوضاع ما بهتر شد باز هم به تو کمک خواهیم کرد. اما صدیق الدوله به لهجه مازندرانی به شاه می گوید : وقتی در تبریز ولیعهد بودی همین حرف را میزدی حالا که شاه شدی باز هم همان وعده را می دهی ؟مگر قرار است بعد از شاه شدن چه بشوی ؟ نکند قراراست خدا شوی؟. حالا حکایت این سید فرهیخته است که در دوره هشت ساله ریاست جمهوری خود به دلایلی که بر همگان روشن است در اثر کار شکنی های جناح رقیب ، عاجز از تحقق آرزو های رای دهندگانش بود تا بدانجا که در واپسین روز های زمامداریش به صراحت این جمله را بر زبان می آورد که در این آب و خاک رئیس جمهور نمی خواهند بلکه تدارکاتچی می طلبند ، حال گویی در فاصله چهارسال گذشته تحولی رخ داده است که این سید فرهیخته ، مصمم تر از قبل پا در میدان نهاده تا بدانجا که قولی که برای کناره گیریش به شرط کاندیدا شدن مهندس موسوی داده بود ، فراموش کرده تو گویی این بار قرار است به جای تدارکاتچی بودن ، خدایی کند .

کروبی ، طلسم شاه مرتضی ای ، اما بی اثر

پیوستن چهر ه های شاخصی چون شهردار سابق پای تخت به ستاد انتخاباتی حجت الاسلام کروبی خود نشان از هم و غم این روحانی پر تلاش دراحراز مقام ریاست جمهوری دارد که با بر گزیدن افراد مدیر و مدبر در ستاد انتخاباتی خود ، عبور از جاده پر سنگلاخ رقابت را تسهیل سازد تا مبادا بار دیگر در غفلت خوابی چون خواب اصحاب کهف از غافله باز ماند اما حکایت این شیخ هم حکایت طلسم شاه مرتضی است که پس از سال ها مداوا کردن مردم مفلوک وبیمار، یک شب طلسمش از کار می افتد و دیگر هیچ بیماری را شفا نمی دهد ، هفته ها و ماه ها و سالی گذشت اما بر خلاف سابق طلسم شاه مرتضی بی اثر بود ، مردم از یکدیگر می پرسیدند ، چه شد ه ؟ نکند خداوند ما را غضب کرده باشد ، چرا طلسم شاه مرتضی دیگر کارگر نیست ، بیچاره مردم راست می گفتند ، زیرا شاه مرتضی همان شاه مرتضی بود ، طلسم همان طلسم و دوا همان دوا بود ، منتهی چیزی که بود در یک خواب غفلت همچون خواب اصحاب کهف ، زمین چهار بار به دور خورشید چرخیده بود شکوفه ها چهار بار باز شده بودند ، درست مثل امروز ما که در یک چر خش چهار ساله بهای نفت این ثروت خدادی از بشکه ای ۸۹ دلار به بشکه ای ۳۷ دلار سقوط می کند . و ایضا در همان حال -با توجه به کاهش سهمیه کشورمان در چارچوب سیاست کلی سازمان اوپک- میانگین صادرات نفت خام ما از دو میلیون و ۲۶۶ هزار بشکه در روز ، به یک میلیون و ۹۵۰ هزار بشکه در روز کاهش می یابد تا دولت مجبور گردد در لایحه بودجه خود ، سقوط منابع حاصل از دلار های نفتی را با در آمدهای غیر واقعی پر کند؛ در آمد هایی همچون رشد خیال پردازانه در آمد های مالیاتی، و یا در آمد ناشی از خصوصی‌سازی و یا در آمد حاصل از هدف‌مند‌ سازی یارانه‌ها که حجم واقعی و چگونگی تامین آن به معمایی بزرگ بدل شده است. همه این مصائب در غفلت یک خواب و چرخشی چهار ساله دگرگون می شوند و بعد از این است که دیگر هیچ طلسمی هم حتی طلسم شاه مرتضی هم کار ساز نمی گردد چه رسد به تدبیر و درایت شیخ خدا جوی اصلاح طلبی چون کروبی که با وعده ماهی پنجاه هزار تومان به مردم ، قصد گره گشایی از کار ملت فقیر این آب و حاک را دارد .

میر حسین موسوی ، مدیری نه برای همه فصول

می گویند در ماههای پایانی رژیم شاهنشاهی ، با روی کار آمدن شریف امامی ، چند نفری از رجال قدیمی مانند محمد علی مسعودی وارد صحنه شدند تا بلکه توسط افرادی چون سلیمان بهبودی که از ابتدای به قدرت رسیدن رضاخان با او بوده و عملا کار ارتباطات مردمی در دستگاه سردارسپه و بعد ها در درباره پهلوی را بعهده داشت ، می توانند باز هم به همان سبک و سیاق قدیم کشور را اداره کنند ، اما وقتی بعد از سالها به سراغ آن فراموش شده ( سلیمان بهبودی ) رفتند ، او را در بستر احتضار یافتند، پیر مرد وقتی ماجرا را شنید لبخندی زد و به پیام آوران گفت داروهای سنتی هم مانند دارو های جدید ، تاریخ مصرف دارند ، مدتی که در پستو بمانند ، خاصیت شان را از دست میدهند ، امروز دیگر شیر خشت و تر نجبین ما اثری ندارد و با این گفته ، آمدن دوباره به صحنه را نپذیرفت و دست رد به سینه دعوت کنندگان خود زد.

طلب منصب عالی نکند صاحب عقل
عاقل آنست که اندیشه کند پایان را

اصراری که برخی از سران اصلاح طلب برای کاندید شدن میرحسین موسوی برای پست ریاست جمهوری دارند ، حکم همان توسل به داروی سنتی را دارد که با سال ها در پستو ماندن، دیگر خاصیتش را از دست داده است ، خاصه حال که بعد از سال ها دوری از صحنه اجرایی امور کشور پا به میدان نهاده است به ریسمان کهنه و پوسیده تبلیغات انتخاباتی چنگ انداخته درست مانند تبلیغات سیاسیون یک قرن پیش این آب و خاک چون مرحوم آشیخ حسین لنگرانی ، که می گویند در گلوبند ک ، کوچه ی سابق مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری خانه ای داشت و هر کسی به دیدار ش می رفت متوجه چند شاخه کندم در اتاق نشیمن ایشان می شد که به دیوار آویخته و زیر آن کاغذی نصب بود که با قلم قرمز رنگی مطالبی نوشته شده بود به گونه ای که توجه هر تازه وارد و ببینده را بخود جلب میکرد تا جائیکه مجبور به پرسش می شدند ، آن وقت بود که مرحوم لنگرانی با حوصله و آب و تاب زیاد توضیح میدادند که اینها خوشه های گند می است که روی پشت بام خانه ی او از وسط کاهگل ها روئیده است در حالیکه کاهگل جای مناسبی برای رشد گندم نیست ، اما وقتی بر فراز خانه ی یک ایرانی ، آن هم از میان کاهگل این خوشه های بزرگ گندم می روید ، نا گفته پیداست که این کشور ، برای کشاورزی و گندم کاری ، خاک بسیار مساعد و حاصلخیزی دارد … و آنگاه گریزی به مسئله ی واردات گندم در آن زمان می زد و می گفت ، آیا ننک نیست در کشوری که چنین خوشه های شاداب و بلند گندم روی کاهگل خانه ها سبز می شود به جای تقویت کشاورزی ، سالانه این همه ارز برای واردات گندم به خارجیان میدهیم ؟ و وارد کننده ی آن هستیم ؟……

حال جناب میر حسین موسوی نخست وزیر سابق هم با بیان درد هایی که از کودک خردسال تا مردم سالخورده این گستره تاریخی بر آن واقفند نگاه به افق روشن دارد بی آنکه مشخصا راه کار رسیدن به این افق را با مردم درغالب برنامه ای منسجم و تدوین شده در میان بگذارد نگاه کنید به سخنان ایشان دردانشگاه تهران که گواه این ادعا ی نگارنده است .

حال با آنچه گفته آمد براستی آنکه درد ملت را چاره ساز است کیست ، خاتمی ، کروبی یا میر حسین موسوی؟

۵ Responses to “کیست آنکه درد ملت را چاره سازاست ، خاتمی ،کروبی یا میر حسین موسوی ؟”

  1. NONE of the above. We need someone like Reza Shah

  2. شما فقط صورت مسئله را طرح کرده اید. البته به گونه ای هم طرح کرده اید که گویی راه حلی هم وجود ندارد. طرح مسئله آغاز راه است . راه حل شما چیست؟ مسئله اصلی این است. راه حل.

  3. بیژن خان صف سری عزیز مقاله خیلی خوبی بود. واقعا که خیلی توی کوچه بن بست افتادیم. و داروئی که تاریخ مصرفش تمام شده؟ من سخنرانی ایشان را در دانشگاه نخواندم اما اولین مصاحبه ایشان کاملا نشان میداد همان چه را که شما گفتید.
    اما مسئله مهم اینست که این انتخابات دیگر انتخاب بین بد و بدتر نیست. در این انتخابات داستانمان اینست که ایا باید از همه چیز دست بشوئیم و استفاء بدهیم و کشورمان را بگذاریم در اختیار دو تا «هزار فامیل» و منتظر باشیم که انها هم عمرشان سر اید و یا اینکه پر روئی کنیم و ایستادگی. در واقع این انتخابات نتیجه اش همانطور که شما گفته اید اصلا مهم نیست چون نه انها در پی نتیجه اند و نه ما را امیدی بان، بلکه انتخاب بین « حق در صحنه بودن » ماست که من فکر میکنم باید با چتگ و دندان بان بچسبیم. در این رابطه بهر کدام که رای بدهیم تفاوت چندانی ندارد، بلکه تنها تاثیر ان انیست که نشان میدهیم هستیم و خواهیم بود و از میدان بدر نمیرویم. فکر نمیکنید که اگر هر کدام از این کاندیداها بتواند سی میلیون رای بیاورد بلاخره ملت یک پیغامی را به گوش مقامات رسانیده است؟ فکر نمیکنید بهتر باشد که این صدا را زنده نگهداریم تا اینکه بگذلریم این صدا هم به در تابوت تاریخ ارام گیرد؟

  4. Thank you!

  5. هرچه در توان دارید نقد کنید. نقدبامثالهای تاریخی شاید یکروزی یکی در حاکمیت کشش برای شنیدن تملقی بازشود ولی ناگهان ندای نقد روز سیخرداد به گوششان برسد

    پایندهباشی