آتش به جان شمع افتاد

این مطلب در  گویا منتشر شد برای  خواندن آن اینچا را کلیک کنید و یا در ادامه همین پست بخوانید

صدایش بغض آلود بود و غمگین ، دلم گرفت پرسیدم چیزی شده ؟ او با همان لحن مبهم بغض آلودش گفت ، هنوز نه ، ولی گویا خبری خواهد شد ، درادامه بی آنکه منتظر پرسش دیگری از سوی من باشد گفت : یادت هست همین چند ماه پیش ، در یک عصر جمعه زمستانی با هم به دیدار فرزانه ای به خانه اش رفتیم تا ازیک خادم فرهنگی کشورمان عیادتی کرده باشیم ؟ گفتم : استاد سید  حسینی ؟

۱۲ روز است که نامدار ترین مترجم کشورمان در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان ایرانمهر بستری است ، بهتر بگویم در حالت کما بسر می برد و غیر از همسر مهربان و چند تن از اقوام نزدیک این نویسنده و مترجم توانا ،‌کسی از این چهره ماندگار یادی نکرده است و تنها ” علی فراست” ( نویسنده ) رفیق و یار غار این مترجم نامی بر بالین او همواره حی و حاضر است و چون کودکی بر سر بالین پدری در احتضار می گرید .

همین چند ماه قبل بود که به اتفاق نویسنده ” نخل های بی سر ” (علی فراست ) به بهانه دیدن فیلم مستندی که “فراست” از زندگی استاد تهیه کرده بود به خانه این مترجم بزرگ رفتیم آن روز عصر زمستانی با اینکه استاد کسالت داشت ، ایشان و همسر مهربانش با چهره ی باز پذیرای ما شدند . آن شب وقتی از خانه استاد بر می گشتیم نا حود آگاه از “فراست” پرسیدم : چرا از بین همه مترجمین با سابقه ، رضا سید حسینی این همه مقبول تر و نامی تر از دیگران است ؟ و او آهی کشید وگفت : کار حرفه ای تر و مهربانی بیشتر. ( از آن دیدار مطلبی نوشته ام که در اینجا می توانید بخوانید )

رضا سید حسینی بدون شک یکی از بهترین مترجمان ایران است. کسی که علاوه بر ترجمه در نقد ادبی و تالیفات هنری هم توانا است ، چهار سال قبل اهل فرهنگ هشتاد سالگی اش را جشن گرفتند و از اولین برگزیدگان چهره های ماندگار شد ، کسی که با سرپرستی ترجمه « فرهنگ آثار» دین بزرگی بر گردن همه اهل فرهنگ و ادب این آب و خاک دارد و علاوه بر آن « مکتب های ادبی » او که نخستین بار در سال ۱۳۳۴ چاپ شد – و بعدها همواره در تکمیل آن کوشید – کتاب درسی چندین نسل از دانشجویان ایرانی بوده است. از میان ترجمه های او ترجمه « ضد خاطرات » ( به اتفاق ابوالحسن نجفی ) و « امید » آندره مالرو بسیار مشهور و خواندنی است .

استاد سیدحسینی در زندگی‌نامه‌ای که به قلم خود نگاشته است، می‌نویسد: «در سال ۱۳۰۵ در اردبیل به دنیا آمدم. ادبیات نخوانده‌ام بلکه ارتباطات دور را اول در مدرسه پست وتلگراف تهران و بعد در مدرسه عالی ارتباطات دور پاریس گذراندم. پنج شش سالی هم در دانشگاه u.s.c لوس آنجلس آمریکا فیلم‌سازی خوانده‌ام.
سید حسینی می‌نویسد: «مکتب‌های ادبی را در سال ۱۳۳۴ در ۲۰۰ صفحه نوشتم. سی چهل کتب هم ترجمه کرده‌ام که مهم‌ترین آن طاعون آلبر کامو، ضد خاطرات آندره مالرو با ابوالحسن نجفی، امید آندره مالرو، بهانه‌ها و بهانه‌های تازه آندره ژید و در دفاع از روشنفکران ژان پل سارتر است.
سیدحسینی کتاب‌های ترجمه شده‌ای به زبان ترکی نیز دارد که از آن جمله می‌توان به رمان سه گانه آن سوی کوهستان از یاشار کمال ، از چهار زندان و آخرین شعرها از ناظم حکمت و مرگ عزیز بیعار از لطیفه تکین اشاره کرد.
حال این مترجم نامی کشور مان دربخش مراقبت های ویژه بیمارستان ایر انمهر بستری است بی آنکه کسی از او یادی کرده باشد که این عاقبت همه بزرگان فرهنگ و ادب سرزمینی است که مردمانش دچار تب فراموشی می باشند مردمانی که هرگز از خادمان فرهنگی خود در زنده بودن شان یادی نمی کنند و تنها به هنگام سوگواری سینه چاکانند بر سر گور.

دلم بگرفت از بی همدلی ها

رو به کوه آرم

مگر آنجا زنم پیوند فریادی به فریادی

One Response to “آتش به جان شمع افتاد”

  1. الان که این متن را می خوانم، دایی رضا دیگه توی بخش مراقبت های ویژه نیست بلکه توی سردخانه آنجا خوابیده. بعد از فوت بابک خرد شدنش را دیدم و حالا باید دفن شدنش راببینم.