در این وانفسا، شیخ ام آرزو است
- ۰۲٫۲۵٫۸۸
- سیاست
- ۱ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
این مطلب در گویا منتشر شد برای خواندن آن اینجا را کلیک کنید یا در ادامه همین پست بخوانید
با این که حمایت از کاندیداهای این دوره از انتخابات ریاست جمهوری به دور از باور نگارنده این سطور است اما در این مقطع از تاریخ کشورمان با نظاره بر روند این فرایند مدنی، می توان دریافت که این بار داستان به گونه ای دیگر است.
بعد از یاس و ناامیدی مردم از دولت اصلاحات که منجر به حاکمیت گروه تندرو گردید که تجلی آن همین دولت حاکم وقت است، در بین بسیاری از اقشار مردم این احساس خطر به وضوح دیده می شود که باید برای مانع شدن از تکرار چهار سال حاکمیت دوباره تندروها، طرح نو درانداخت.
اگر چه به گواهی تمامی دوره های انتخاباتی که در طی سی سال گذشته برگزار گردید، (فارغ از احتمالات غیرمترقبه مانند تقلب در آرا) انتخاب نهایی مردم از بین کاندیداها، در هفته پایانی قبل از حضور در پای صندوق های رای مشخص می گردد، اما در این دوره با توجه به ملاک و سنجش هایی که برای انتخاب فردی به عنوان دوم شخص مملکت در بین مردم رواج دارد، می توان پیش بینی کرد که این بار آرای ملت به نفع چه گروه از تفکر اداره امور کشور واریز می گردد که بی شک مغایر با همه ملاک ها و سنجش های دوره های قبل خواهد بود، چرا که تبعات و آثار سوء ناشی از عملکرد بد دو دولت قبلی، لاجرم ملت را به انتخابی وامی دارد تا بر خلاف گذشته نه به دنبال انتخاب از بین جماعت روشنفکر باشد و نه برخلاف توصیه ها تلقینی، امور خود را به دست افراد ساده زیست بسپارد، بلکه این بار آن چه تسکین دهنده آلام خود می داند ، انتخاب قافله سالاری شجاع و بی باک است تا لااقل بر آن چه معتقد است و بر زبان دارد، محکم به ایستاد و باکی ازحفظ مصلحت های گروهی قدرتمند نداشته باشد.
بنا بر شواهد و قرائن موجود از بین کاندیداهای این دوره از انتخابات تنها چهار تن برای احراز این مقام در بین مردم مطرح هستند که به نظر نگارنده رقابت اصلی بین دو کاندیدا از جبهه اصلاحات (مهندس میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی) خواهد بود، اگر چه در برخی از شعارها و نگاههای این دو کاندیدا اشتراکاتی وجود دارد و هر دو در پی تحقق اهداف اصلاح طلبانه هستند اما یک تفاوت بزرگ در بین این دو کاندیدا وجود دارد که آدمی را ناگزیر به یاد آن ضرب المثل معروف می اندازد که دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه، هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا.
مهندس میرحسین موسوی که یکی از دو کاندیدای جبهه اصلاحات است اگر چه به رغم سابقه درخشان تصدی دولت در زمان جنگ، فردی مدبر و کارآزموده به نظر می آید اما علاوه بر دوری بیست ساله او از وقایع سرنوشت ساز در طی سی سال گذشته، سکوت معنادار این هنرمند در این سال ها نشان از روحیه ای دارد که پیش از او، چنین شخصیتی را در انتخاب دوم خرداد سال ۷۶، مردم این کهنه دیار باور نمودند غافل آن که بعد از هشت سال حاصل دولت وقت می گردد، از سویی این پرسش مطرح است چرا پس از بیست سال دوری و سکوت، حال که پا به میدان نهاده است، تا این تاریخ برنامه ای که چشم انداز روشنی را برای طرفدارانش ترسیم نماید، ارائه نداده است؟ آیا تنها با طرح “چراها” از عملکرد دولت وقت بی آن که پاسخی را در مقابل طرح مسائل اظهرالشمس ارائه گردد، راهکار گریز از این مخمصه خواهد بود؟ به گمان می رسد که این هنرمند سیاست پیشه به صرف اتکا به حمایت افرادی چون سیدمحمد خاتمی و برخی از چهره های شاخص اصولگرا، از هم اکنون خود را بر مسند اداره امور ملتی می داند که ذات شخصیت مدیریتی وی را در دو دولت خاتمی و احمدی نژاد تجربه کرده است.
اما در مقابل شیخ مهدی کروبی، دیگر کاندیدا از جبهه اصلاحات که در ثابت قدمی و صراحت در ابراز عقایدش شهره آفاق است. او که در دور قبل در خوابی چون خواب اصحاب کهف بازنده رقابت انتخابات ریاست جمهوری دور نهم گردید، بعد از آن خواب غفلت، با تاسیس تنها حزب مستقل از حکومت، همت و اراده خود را برای تصاحب بالاترین مقام اجرایی کشور به رخ رقیبان می کشد و از همین رو با برنامه ریزی و کمک طلبیدن از نخبگان در همه امور برنامه های خود را چون تابلویی راهنما برای ملت در معرض تماشا قرار می دهد که این هم خود نیز برای مردمی که در طول سی سال گذشته هرگز کاندیدایی را با برنامه ریزی منسجم و قابل لمس تجربه نکرده بودند، وجه تمایزی در مقابل دیگر کاندیداها خواهد بود خاصه که در همین ابتدا با صراحت خاص خود نسبت به هر گونه احتمال کوچک ترین تخلفی در شمارش آرا، آن گونه اولتیماتوم می دهد که بی شک بخش کوچکی از مطالبات مردم است.
حال وقت آن است برای آن چه تضمین کننده نسبی همه خواستگاه مردم این کهنه دیار است از این مرحله هم نیز که مرحله گذار می نامندش عبور کرد و بی شک برای تحقق این هدف، گفته آن فرزانه غربت نشین را می پسندم که گفته است: «به صراحت برای شما بگویم اینکه کسی بیاید و در کسوتِ سیاسی ادعایِ رسالت روشنفکری داشته باشد، نمیپسندم. باید کسی بیاید که مرد عمل باشد، فضا اندکی باز بشود که اهل اندیشه و اصلاح بتوانند در جامعهی مدنی، کاری بکنند. مطبوعات قدری آزادتر باشند. مردم کمی آزادتر باشند و سایهی ترس از روی مردم کنار برود”. و سخن کوتاه این که اگر چه خانه از پای بست ویران است اما اگر قرار برانتخاب در این بازی انتخابات هم باشد بی تکلف و ریا می گویم در این وانفسا شیخ ام آرزوست.

سلام آقای صف سری گرامی
مثل همیشه لذت می برم از خواندن نوشته های شما
دلم برای اعلمی هم سوخت که رد صلاحیت شد ولی خوب غربال شورای نگهبان فقط بعضی ها رو عبور میده
موفق و تندرست باشید