آنها که نقاب از چهره بر انداختند

این مطلب در گویا منتشر شد برای خواندن آن اینجا را کلیک کنید و یا در ادامه همین پست بخوانید

گویی همه آنهائی که در هیبت عدالت جویی، در سی سال گذشته هر روز دستور عمل هایی پر از “بایدها” برای جامعه صادر می کردند، امروز نقاب از چهره بر انداختند و در پی حذف و ضدیت با آزادی، عرصه را بر مردم به جان آمده از ریا و فریبکاری، تنگ گرفته و سعی در پایمال نمودن حق ملتی را دارند.
بسیاری بر این باورند با چنین تخلف بزرگی که در نوع خود در جهان امروز ما کم نظیر است، نمی توان دوام و بقای نظام را متصور بود خاصه که با چنین عملکردی راه هر گونه عقب نشینی بر دست اندر کاران این تخلف مسدود است طرفه آنکه وقتی اعلام می گردد که در باز شماری  آرای  ۵۰ شهر، سه میلیون رای تقلبی وجود دارد، اما تاثیری در نتیجه انتخابات ندارد ، یعنی همانا بی توجه بودن به مضار تندروی و تعصب و لجبازی.
حکایت غریبی است از قضا متخلفین هم خود که هرگز گمان نمی بردند این بار به پاشوره در افتند ، حق طلبی ملت از یک سو ، و فشار افکار عمومی جهان هم که تنها یازده کشور با ارسال پیام تبریک ، درستی این انتخابات را قبول کرده اند ، از سوی دیگر ، آقایان را بر این باور غلط رسانده است که هیچ راه گریزی جز به کرسی نشاندن خواسته خلاف خود ندارند ، حتا اگر صدها تن کشته و یا بازداشت گردند و یادر روابط بین الملل با همه جهان قطع رابطه شود . غافل که در عالم زمامداری و سیاست پیشگی ، مصلحت اندیشی و تساهل از زمره راه کار های برون رفت از بن بست ها است .
گاه شرایط و حوادث خارج از اختیار ، فرصت های استثنایی در اختیار انسانها قرار می دهد که یک شب راه صد ساله را می پیمایند مانند ، پادشاه شدن یک چوپان که از این دست حکایت ها در اساطیر همه ملیت ها وجود دارد و یا نمونه امروزی آن ، رئیس جمهور شدن یک کارگر درکشور لهستان را می توان نام برد ، اما این چنین حوادثی هرگز به تنهایی باعث افتخار آن صاحب شانس نبوده است ، بلکه شناخت و درایت و درک به موقع و ایضا شهامت عمل به مصلحت است که نام زمامداران را در تاریخ ثبت می کند و از قضا چنین افرادی که شهامت عمل به مصلحت را داشتند در بین روحانیون بسیار داشته ایم از جمله آنها می توان از روحانی مشهور تاریخ معاصر سید حسن مدرس نام برد.
و اما حکایت مدرس این روحانی شجاع و عزت طلب که به نقل از میرزای شهر مان می گویم ، ثبت در تاریخ است که در مجلس دوم مدرس با اولتیماتوم و سلطه جویی روس ها مخالفت می کند وبر همین باور ، در فترت پس از مجلس سوم هم پرچمدار جنبش ضد قرارداد ۱۹۱۹ با انگلیس ها می شود و آنقدر پافشاری می کند تا صدر اعظم قدرتمند و عالمی مانند وثوق الدوله که مدرس خود او را برای انتظام امور کشور و چاره ضعف حکومت مرکزی پیشنهاد کرده بود، ساقط شد. روزگاران گذشت ، آن قرارداد پا نگرفت و مملکت به روال دیگر افتاد و خطر های تازه ای بر سر راهش سبز شد که برای دفع این خطر ها ، همان وثوق الدوله نخست وزیر قرارداد و همان نصرت الدوله عامل اصلی قرارداد ، لازم آمدند ، حالا مخالفان این دوره ، ماجرای قرارداد را علم کرده و قصد داشتند که حریف را با آن حربه از میدان به در کنند.
در این زمان چه کسی باید نشان می داد که نه تنها عناد شخصی با کسی ندارد بلکه برای مردم کشورش مصلحت خواه است؟ مدرس خود به دفاع از وثوق الدوله برخاست ، چنانکه جای دیگر به دفاع از نصرت الدوله ، و این است تفاوت یک طالب سعادت وطن با کسانی که با تند روی و لجاجت و تعصب قصد نادیده گرفتن حق ملتی را دارند .

۲ Responses to “آنها که نقاب از چهره بر انداختند”

  1. سلام آقا دمت گرم. روزگار ما نمی دونیم چش شده.راستشو بخوای می دونیم ولی نمی خوایم ببینیم

  2. سلام آقای صف سری
    واقعا روزگار غریبی است
    نمیدانیم چگونه سربربالین می گذاریم و چطور بیدار می شویم دنیای مان شده کابوس روزهای سیاه …..