به حمامی بگو آتش میفروز / به آبت آتشی افتاده امروز

این روز ها دل آشوبی در بین ایرانیان وجود دارد که  از ضروریات  حس عدالتخواهی  نسل امروز این کهنه دیار است  که تلاش می کند  حیطه ستم را محدود کند که بی شک  از آنجائیکه  انحراف سیاسی ، درمان سیاسی هم می طلبد ، لاجرم خلق الگوی عدالتخواهی در جهت مهار ستم با مشکلات بسیار جدی روبه می گردد آنچنانکه   امروز بدان گرفتار یم .

عالم خوش آوازه ای می گفت  تا بوده در این بلاد کفر ستیز ،  ترس ، جانمایه ی رابطه ی  بین  حاکم و مردم  بوده است . اما در مقاطع  ای جای ترس  در این رابطه  تغییر می کند و باعث می گردد ” زور “  که تنها عامل  تسلط بر  قدرت سیاسی است  ، فرو کش کند

بی شک استقرار نظام کنونی  امروز  این گستره تاریخی  بعد از فرو پاشی  نظام پادشاهی در سال ۵۷، بنا به  خواست و میل  مردم بوده است و نه ” زور ” اما اینکه  این نظام  بر آمده از خواست ملت  با تغییر در روش زمامداری  به مرور  همچون  نظام های بر آمده از ” زور”  جانمایه رابطه خود با مردم را بر پایه  ” النصّر بالّرعب ” بنا  نهاد ه است ، موضوعی است  واجب تر از نان شب  ، که باید از عالم و  روشنفکر تا  مردم  کوچه  و بازار درباره آن بیاندیشند و بعنوان یکی از  هزاران  تجربه تاریخی  سرزمین خود ، چراغ راه آینده سازند.

نقل است  یعقوب لیث،  زمانی که نیشابور را  تصرف کرد ، مردم از او حکم امیر المومنین را خواستند ، که از نظر شرعی آسایش خیالی داشته باشند ، یعقوب مردم را جمع کرد و گفت  : مگر امیر المومنین  جز  به حکم  شمشیر بر شما  حکومت می کند ؟  این هم حکم من  ، سپس اشاره  به شمشیر خود کرد . حال حکایت  ما است.

بی گمان آنانیکه بر خود فراموشی نسل امروز دل باخته بودند،و با تحریف و پنهان داشتن پیشینه ی نیا کانش ، او را سر گشته و بی سوال میخواستند، باید امروز بر این باور رسیده باشند که حکم راندن بر چنین نسلی کاری بس خطیر و دشوار خواهد بود و بر باور نمی کنجد که این نسل را آنچنان دانست، که چون در خانه گوش شنوایی نمی بیند، چشم به بیرون دوزد و قهرمانی جستجو کند.

نسل پیشین ، نسل من است، که دست خالی بود و از دانستن ، هیچ نداشت جز امید به معدود فرهیختگانی  که یا در کسوت شاعری بودند و یا با عبا  عمامه و منبر سیر سلوکی  داشتند و آنچنان با تو از راز مگو ، در لفافه می گفتند که اگر نبودت هوشیاری ، جز یاس و ملال ، عایدی  نبود ، اما نسل امروز ، نسل آگاهی  و دانش و  محشور با قهرمانان زنده ای  است که با نظر به بیراهه کشاندن انقلاب دم فرو نمی بندد و  از سر دلسوزی و حفظ آ رمانهای انقلاب گلو می دراند تا  مبادا آن همتی که   پدرانشان پس از بار ها بی ثمر بر خاستن ها  انقلابی را به ثمر رسانده اند  امروز با  چشم طمع  دوختن  ناپاکان از بین برود.

می گویند نادانی جهان را به نابودی می کشاند اما نه به دست جاهلان بلکه بدست کسانیکه تردیدی در عاقل بودنشان نیست شاید این گفته به مذاق  دولتمردان امروز ما خوشا یند نباشد طرفه آندسته از سیاست پیشه گانی که بر پیچیدگی و وخامت اوضاع امروز این سر زمین معترف و آگاهند که از باب احتیاط و شرط ادب باید بگویم لطفا این گفته را به حساب مغالطه بگذارید وبه دل نگیرد اگر چه واقعیتی است انکار ناپذیر که حتا میتوان شعری از واله داغستانی  را هم شاهد آورد که :
جاهلان را نیست آگاهی ز حال خویشتن
خفته دایم خویش را بیدار می بیند به خواب

به ولای نجابت مان که در مظان اتهامش اسیریم آنچه   تاریخ این سر زمین اهورایی  بعد ها بر آن گواهی خواهد  داد رفتارهای ناسنجیده و فاجعه بار قدرتمدارانی است  که  جنبشی را باعث آمدند که نه تنها از این شقشقه نسل امروز، تلنگری بر  رفتارخود احساس نکردند بلکه هر یک در رقابتی تنگا تنگ سعی در جریحه دار کردن  هر چه بیشتر گلایمندان  را داشتند و آتش به خرمن زدند غافل آنکه

به حمامی بگو آتش  میفروز
به آبت  آتشی افتاده  امروز

این مطلب در گویا منتشر شد

One Response to “به حمامی بگو آتش میفروز / به آبت آتشی افتاده امروز”

  1. زیبا و موجز و کامل و متناسب با شرایط ایرانیان ساکن ایران!
    پایا و پویا و مانا باشی بیژن جان!