قحطی خدا آمده است

در خبر ها آمده بود در هشتمین رده‌بندی جهانی آزادی مطبوعات ، ایران به لحاظ محدودید هایی که برای مطبوعات خود قائل است و آنها را در فشار سانسور قرار می دهد ، رتبه چهارم را کسب کرده که این یعنی همان جمله معروف ابوسعید ابوالخیر که میگفت :در زمان های گذشته قحطی آب و نان بود ، اما اکنون قحطی خدا آمده است اگر چه برخی تصور خود را به خدایی گرفته اند .
می گویند در گذشته های نه چندان دور در برخی از مذاهب از اسلام تا مسیحیت و کلیمی ، اصناف و پیشه وران یکی از انبیا را حامی صنف خود می پنداشتند مانند نجاران که حضرت نوح و قصاب ها ، حضرت ابراهیم را. و حتا در ایران آرایشگران ،صنف خود را منتسب به سلمان پارسی می دانستند چرا که بر این باور بودند موهای پیامبر را سلمان آرایش می کرد و بر همین باور نام حرفه خود را سلمانی گذاشتند الغرض هر یک از اصناف و پیشه وران در بین اولیا و انبیا خدا ، حامی برای خود دارند مگر قبیله بی یاور قلم به دستان این کهنه دیار که جز به عنایت خدا پناهی نداشتند اما گویی اکنون قحطی خدا آمده است .
در یک سال گذشته بدبینی مفرط مقامات حکومتی علیه روزنامه نگاران و وب نگاران آنچنان شدت یافته که برای هر چه بیشتر اعمال سانسوربر مطبوعات ، نیروهای امنیتی در چاپخانه‌ها و تحریره‌های روزنامه‌ها، استقرار یافته اند اما به این هم بسنده نشد بلکه با بازداشت و زندانی کردن،تعداد بسیاری از روزنامه نگاران، و بدرفتاری غیرقانونی با آنها در رندان ها ، باعث فرار ویا بهتر بگویم هجرت ناخواسته طیفی وسیعی از روزنامه نگاران به خارج از کشور شد که تعبیر آن باز هم در یک جمله ، قحطی خدا است .
اما به شهادت تاریخ این مرز و بوم ، در این سر زمین اهورایی ، هر از گاهی ” قحطی خدا ” بوده است ، لا اقل در یک صد سال گذشته چند صد بار وجود داشته است تا نگوئید کفر چرا، نگاه کنید به قصه پر غصه مطبوعات ایران از آغاز تا به امروز که نقض آشکار قانون اساسی و قانون مطبوعات آن هم توسط دولت، حدیثی کهنه است ، طرفه آنکه تاریخ مطبوعات این کهنه دیار ، ازچنین فرامین برای بند وبست و محدودید رسانه ها ، لبالب است و تا بوده همین بوده خاصه این رسم روزگار است که تا قدرتمندی قصد آن کند که بر سینه جامعه بنشیند و بی سوال حکم راند اول باید خروس کدخدا را سر ببرد، حال امروز نیز فصلی دیگر از تاریخ مطبوعات این آب و خاک در حال تکرار است که :
رسم دنیا جمله تکرار است اندر کار ها
تا چه زاید عاقبت زین رسم و این تکرار ها
بس حوادث چشم ما بیند که نو پنداردش
لیک چشم پیر دنیا ، دیده آنرا بار ها
برای نمونه ، سال ۱۳۲۵ قمری سالی است که با حمله به دفاتر جراید آن دوره ، قحطی خدا می شود ، در آن قحطی ، افصیح المتکلمین ، مدیر روزنامه ” خیر الکلام ” را به چوب بستن و روزنامه های مساوات ، حبل المتین ، روح القدوس ، صور اسرافیل و فریاد را توقیف و میرزا جهانگیر خان شیرازی را در اداره جراید وزارت معارف و سلطان العما خراسانی ، مدیر روزنامه ” روح القدوس ” را در محکمه جنایی تهران ، محاکمه می کنند.
در همان سال بود که سید محمد رضا شیرازی مدیر روز نامه ” مساوات ” در مقاله ای با عنوان ” شاه در چه حالست ” نوشته بود :
“…از کشاکش با ملت و گیر و دار با نوع ، تا کنون هیچ سلطان قاهر، هیچ نافذالامر مقتدری ، صرفه نبرده و طرف نبسته ، و هیچ پادشاه قادری از این بند ، به سلامت نرسته …” ، اما در عسر و حرج یا سختی احوال جراید و خبرنگاران هیچ توصیفی گویا تراز اشعار ” اشرف الدین گیلانی ” مدیرنشریه نسیم شمال نیست که در قالب سروده ای زیبا گفت :
مگو نمی رسد امروز ز بهر ما خبری
خبر نگار شده محرم جن و پری
چو هست رشته اخبار در کف دگری
شده درخت خبر یک درخت بی ثمری
کسی نچیده گلابی ز شاخه شمشاد
زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد
حال امروز باز هم این دور تسلسل ادامه دارد وقحطی خدا در قبیله قلم بدستان مطبوعات است

این مطلب در گویا منتشر شد

پاسخها بسته شداند .