از دل تنگ
- ۰۸٫۰۴٫۸۸
- دل نوشته ها
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
اگر روزی قرار بر گفتن دلتنگی هایمان باشد چه می گوئیم ؟
به کمانم دل تنگ می گوید :
پر شده ایم از تنهایی و انتظار مترسک آرزو هایمان شده است
چه خوب می شد ، اگر توپ کودکی بازیگوش پنجره انتظار را می شکست
دل تنگ بدون خجالت می گوید:
چنان کلاه گشادی به سر داریم ،
که دیدن ، و سر را یکجا از ما گرفته است.
دل تنگ خیال می کند :
اگر آینه ها قد ما بودند ، پلنگ هیچ شقاوتی به قلبمان چنگ نمی کشید
دیگر آنکه دل تنگ فاش می گوید که خسته تر از باد یم و بر باد می رویم ،
تا گرد بادی خاکم مان را هوا کند
اجازه هست باز از دل تنگ بگویم ؟
نمی دانم کدام نفرین در ارتفاع روز های ما ،
آسمان شده است
همینقدر کافی است ؟
