از دل تنگ

اگر روزی  قرار بر گفتن دلتنگی هایمان باشد چه می گوئیم ؟

به کمانم دل تنگ می گوید :

پر شده ایم از تنهایی و انتظار مترسک آرزو هایمان شده است

چه خوب می شد ، اگر توپ کودکی بازیگوش پنجره انتظار را می شکست

دل تنگ بدون خجالت می گوید:

چنان کلاه گشادی به سر داریم ،

که دیدن ، و سر را یکجا از ما گرفته است.

دل تنگ خیال می کند :

اگر آینه ها قد ما بودند ، پلنگ هیچ شقاوتی به قلبمان چنگ نمی کشید

دیگر آنکه دل تنگ فاش می گوید که خسته تر از باد یم و بر باد می رویم ،

تا گرد بادی خاکم  مان را هوا کند

اجازه هست  باز از دل تنگ بگویم ؟

نمی دانم  کدام نفرین در ارتفاع روز های ما ،

آسمان شده است

همینقدر کافی است ؟

پاسخها بسته شداند .