توهم خوشبختی
- ۱۱٫۱۵٫۸۸
- داستان
- ۴ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us

میز جلوی مبل ، در چیدمانی بی نظم، از شمع دانی های فانتزی مشکی رنگ ، پر شده است . شعله های بی رمق شمع در شمعمدانی ها، فضای تاریک اتاق را نور افشانی کرده اند. دو عدد شاخه عود خوشبو هندی نیز در میان “عود سوز” ی که از جنس شمع دانی ها است ، اما به شکل قایق های ونیزی، آهسته آهسته می سوزند و خاکستر می شوند ا عطر آگین است خانه تنهایی .
لمیده روی کاناپه ، درکنار ش چند جلد کتاب روانشناسی ، از آن هایی که این روز ها ویترین و قفسه همه کتاب فروشی هارا پر کرده اند به چشم می خورد ، با نگاهی به کتاب ها ، آرامشی در دل احساس می کند که ناشی از باور او در کشف ” من ” تازه ای است که از بطن سطور آن کتاب ها تولد دیگر یافته است .
از بد فرجامی عشقی که امروز آن را هوس می خواند ، به عزلت نشینی ره میخانه پناه جسته تا در این رهگذر به چرایی عقوبتی که بدان گرفتار است پی ببرد ، او با خواندن انبوهی از کتاب های روان در مانی همین قدر آموخته است که برای رسیدن به اتوپیای خوشبختی مدام باید جملات امیدوار کننده را ، مانند سوزن گرامافونی که بر روی صفحه خش دار گیر کرده باشد و در جا می زند ، گاه بلند بلند و گاه در ذهن خود ، تکرار کند ، ” زندگی به کام من است ” ، همه کائنات برای رسیدنم به کامیابی در حال گواهی دادن هستند ” ، ” هیچ غمی قادر به نا امیدی من نیست ” ، … اما آینه از چهره تکیده مسخ شده او که خیال می کند از پوست اندازی برای تولدی دوباره است ، از حقیقتی دیگر با او سخن می گوید ، دیوار ها ی تنهایی خانه اش ، چون پرده نمایش هر لحظه ، از واقعیت عریانی به جرف می ایند ، که او ناگزیر چشمها یش را می بندد و با مشت های گره کرده ، کلمات بر گرفته از کتاب های خوانده شده اش را که چون لوحی هک شده در ذهنش ، بی باور انباشته است ،ا بیاد می آورد و در بغضی فرخفته بلند بلند فریاد می زند ، من خوشبختم .

اولین یکشنبه های هر ماه برگزار میشود. اگر شماره ای بطور خصوصی در وبلاگم بگذارید خبرتان می کنم و ممنونم زیاااااااااااد
یاد مملکت افتادم، مدام فقط باید بگیم همه چیز خوبه، هی به خودمون روحیه بدیم، دروغ بگیم ولی یه روز تو همون خونه، روی همون کاناپه یا از گرسنگی باید بمیریم، یا از تنهایی
خوشبختیم
همه ما خوشبختیم
بغض هارا بی مجال بهانه این روزها فرو میخوریم
ساده ترین کار این است که بگویی خوشبختی حتی اگر طناب کفر بر گردن “تو” آویخته باشند مهم نیست تنها باید زندگی را باور کنی !
طعنه ی تلخی است
مرسی جناب صف سری از ÷یگیریتان اما اولین یکشنبه های اول هر ماه جلسه داریم. خوشحال میشویم اگر دوستانتان را هم دعوت کنید. بچه ها نیاز به همراهیتان دارند. راستی جی میل هم دچار مشکل شده وهنوز باز نشد. شماره تلفنتان را در وبلاگم بگذارید. خیلی ارادتمندم رفیق!