دیوار

گوشه ی  خاطرم / یادی از گذشته ها ،  مثل رسوب دلشوره ی در حال تکرار، نشسته است و بی تاب برای گفتن .

اگر دیوار نبود ، از دست این آزادی کجا  باید پنهان می شدیم ؟، حالا تو تاریکی / ظلمات / فرقی نمی کرد / مهم  پناه  جستن بود/ کور مال کور مال /  آخ که چقدر پشتم می سو خت / کاش یه آینه بود / دیونه ای ؟ توی  آن  تاریکی  چیو  باید می دیدی؟ /  به سکوت آن همه تاریکی فکر کن / هنر واقعی،   شنیدن سکوت است / این جمله را کجا خوا ندم  یادم نیست / …اصلا کاش  چراغ قوه ای بود  و به  تن تاریکی ، زخم  می زد / مثل پشت من  /  هذ یان می گویم /  زخم  از روشنایی کجا و زخم پشت من  کجا  …/ چیزی به صبح نمانده  است

با خروسخون ،  هوا روشن شد / کوچه  از رفت و  آمد  مردم  پر شد / پیر مردی با عصا ،  لنگ لنگ زنان ، جلوی دیوار مکثی کرد / زیر لب با خود گفت / دیگه روزنامه می خواهیم چیکار؟ پیرمرد  وقتی از دیوار دور می شد ، مردم ایستاده پای دیوار سخت مشغول خواندن   بودند

۳ Responses to “دیوار”

  1. یه روز یه خونه ای بود که تابستونا/

    روی پشت بومش ولو میشد خورشید/

    درخت انجیر پیری که تو باغ بود/

    تموم کودکیهای منو می دید/

    یه دیواره یه دیواره یه دیواره/یه دیواره که پشتش هیچی نداره…

    که پشتش هیچی نداره…

    تو گلوم یه بمب ساعتیه که زمان انفجارش نرسیده/ داره خفه ام می کنه/ به اشکم کشونده/ میدونی چیه رفیق!

    ازین خیابونا که پر شده از ماشینهای سیاه با آدمهای سیاه و اسلحه های سیاهشون تا ترس رو به من و تو القا کنند متنفرم… از سیاه متنفرم…هیچی نداره…هیچی

  2. زنده باد آزادی

  3. آزادی ام آرزوست .