دنیای این روز های ما
- ۰۳٫۰۳٫۸۹
- فرهنگ
- ۱ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
نه نقاشم و نه سر رشته ای از هنر نقاشی دارم اما آنکه این هنر را با براه انداختن نمایشگاه های متعدد، در فر هنگ این آب و خاک جاودانه ساخت ، بخوبی می شناسم ، معصومه سیحون (منیر نوشین)، نقاش و اولین نگارخانهدار ایران را می گویم که همین چند روز پیش ( جمعه ) بر اثر «خونریزی مغزی و کهولت سن» در ۷۵ سالگی درگذشت.

سال ها پیش وقتی روز نامه صدای عدالت را منتشر می کردم چند بار از نزدیک او را دیده بودم ، مهر بان بود و پر طاقت ، به نوعی همشهری بودیم ، یک بار برای مصاحبه با او به دیدارش رفتم ، با مهر بانی پذیرایم شد اما تن به گفتگو نداد چرا که از او خواسته بودم تا از چند و چون بازداشتش در سال ۶۰ برایم بگوید .
امروز که به نگار خانه اش ( سیحون ) رفتم ، خیل جمعیت قدر دان هنراین بانوی پیشکسوت ترویج هنرهای تجسمی در ایران ، همه را در آنجا جمع دیدم ، آمده بودند تا پیکر این هنرمند را به گورستان بی بی سکینه تشیع کنند . در بین جمعیت چهر ه های اشنایی چون لیلی گلستان، آیدین آغداشلو و پویا آریانپور و … به چشم می خورد همه ماتم زده و افسرده حال مقابل درب اولین نگار خانه ای که در این کهنه دیارتوسط این بانوی هنرمند تاسیس شده بود ، به سوگ نشینند . نگار خانه ای که با به نمایش گذاشتن آثار هنر مندان بزرگی چون سهراب سپهری رضا مافی، جعفر روحبخش و دیگر هنرمندان قدیم و جدید ، نقش موثری در شناسایی این هنرمندان و آثارشان داشت .

هر روز زین خراب آباد غم می روند
جمعی که هفته دیگر از یاد می روند
این زندگی حلال کسانی که همچو سرو
آزاد زیست کرده و آزاد می روند
گویی این روز ها کار ما ، قلم بدستانی که در چنبره خود سانسوری گرفتار شده ایم ، جز نوشتن در سوگ عزیزان هنرمندی که یکی پس از دیگری به ابدیت می پیوندند نیست ، و مدام باید همچون شاد روان دکتر نفیسی که هر گاه با از دست دادن یکی از دوستانش که دار دنیا را وداع می گفتند و او از قول بیهقی می خواند: می خواهم قلم را در سوگ او بگریانم ، ما هم کاری جز به گریه در آوردن قلم هایمان در سوگ عزیزان هنرمند ی که از دست می دهیم نداریم با این تفاوت که برای هنرمندان زنده هم باید قلم را برای در بند بودنشان به گریه در آوریم مثل جعفر پناهی ، سینما گری که جای خالی او را هم حتی هنرمندان خارج از این اب و خاک هم فریاد می زنند چه رسد به همکاران این هنرمند در داخل کشور، اما کو گوش شنوا ؟
به شهادت تاریخ یکی از انک ها و اتهاماتی که از قدیم الایام تا به امروز برای بستن دست و دل و زبان هنرمندان متعهد این اب و خاک مرسوم است ، انک خیانت و وطن فروشی است ، اتهامی که در صورت مسجل شدنش مردم این اب و خاک با همه بخشنده گی و عطوفتی که دارند هرگز ازچنین گناهی نمی گذرند حتی اگر فرد خائن ، پیش از آن اسطوره ای بوده باشد ولی به محض ثابت شدن خیانتش به وطن ، او را حتا به صرف سابقه اش نمی بخشند ، اما این روز ها از هنر مند تا نویسنده و روزنامه نگار و سینما گر و… که به اتهام خائن بودن به ملت و میهن ، در بند هستند ، بنگریم نه تنها هیچ یک ازآنها در نگاه عامه مردم ، خائن نیستند بلکه به قهر مان ملی مبدل می گردند ، حتی اگر این قهر مانان ، هنر قابل توجه ای و یا سابقه در خشانی در پیشینه ی خود نداشته باشند ، چرا که مردم این گستره تاریخی بخوبی در یافتند ، خیانت به وطن ، قبای گشادی است که هرگز به اندازه قد و قامت این اسیران نبوده است
مرا به صحبت بیگانگان مده نسبت
که من عقابم و مردار کی شکار من است ؟

اما پس چرا با چنین باوری که مردم این آب و خاک از قشر هنرمندان خود دارند ، باز با چنین اتهاماتی این قشر از جامعه در بند می شوند؟ که در پاسخ باید گفت: سرخی روی گل سرخ از سیلی بیشتر است. تا اول خاکشان کنند ، بعد لگد مال و دست آخر از خشت وجودشان ، میدانی عظیم در شهربپا سازند ، غافل که مردم نام این میدان را آزادی خواهند گذاشت چرا که هنرمند وظیفه ای جز تصرف دل هانداشته حال این دل ، چه دل هم وطنش باشد و یا قلب بیگانه ای چون ژولیت بینوش، هنر پیشه ای که با یک فیلم ایرانی، ساخته عباس کیا رستمی، بهترین بازیگر چشنواره کن می شود.
خبر تکمیلی بنا بر اخبار منتشر شده گویا جعفر پناهی با قرار وثیقه دویست میلیونی امشب ( ۴ خرداد ) از زندان آزاد می شود

اتفاقا استاد صف سری
ژولیت بینوش هم به افتخار همکاری با صهیونیستها نائل شد، کم کم دارم شک میکنم نکنه آدمهای خوب همه همکار صهیونیستها هستن!!!
هیچ ارزشی برای هیچ چیزی باقی نگذاشتن، وقتی نگاه میکنم:
میبینم، قبلا معلمهای این ملک چه احترام و ارزشی داشتند اما امروز، نمره هم فروشی شده
دیروز درجه نظامی ها چه ابهتی داشت، امروز روی شانه های هر کسی و ناکسی کیلو کیلو درجه میبینی
دیروز روحانیت عجب حرمت و احترامی بین مردم داشت، امروز، مردم این قشر را چه بد نگاه میکنند
دیروز هر کسی بنا بر سودی که به جامعه میرساند ارزش داشت، امروز بنا بر سودی که به فردی خاص میرساند نه صاحب ارزش که صاحب مکنت میشود.
دیروز مخالفت با اسرائیل ارزش بود، امروز در این مخالفت هم به شک افتاده ایم، هر که خوب است عامل صهیونیستهاست، وای بر کسی که این گونه چوب حراج به ارزشهای یک ملت زد، وای … .
نه حرمتی، نه حریمی و نه احترامی، حتی برای خود آن شخص.