گریه
- ۰۵٫۲۹٫۸۹
- دل نوشته ها
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
ما که اهل دردیم و عضو پیوسته اندوه ، که گاه بیخود و ناخواسته حس غریب دلتنگی ، نیلو فرانه به دور احساسمان می پیچد ، گریه تنها علاج درد بی درمان است
ما که از دل جا ماند ه ایم و زندگی ما را از جا در برده است ، اشک تنها ملجا داد خواهی از تقدیر است
ما که گلویی پر بغض داریم که حتی تاب فوران صدا را هم ندارد جزهق هق گریه ، چگونه باید از بخت خود بنالیم؟
ما که هرگز چشم براه بهشت در پایان عمر خود نیستیم و هر جا که میرویم اسمان بالای سر خود را هم به دوش می کشیم ، جز دو رکعت کریستن به حال خود چه شکرانه ای به در گاه عبودیت پیشکش کنیم ؟ که به قول مولانا
چون خـدا خواهد که مان یاری دهد
میل بنده جانب زاری دهد

پاسخی بنویسید