سیاست جذب حداکثری، قضای نماز بیقضا است
- ۰۶٫۰۳٫۸۹
- سیاست
- ۳ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
پس از اظهارات اخیر رهبری درباره وحدت خیل کسانیکه تا دیروز آتش بیار معرکه بودند و حتی خواستار توبه منتقدان و معترضان، و حتی تا مرز صدور حکم اعدام برای مخالفین خود پیش رفته بودند، امروز برای پیش قدم شدن جهت جذب این منقدان از راه تعامل و گفتگو به رقابت تنگاتنگی با یکدیگر افتاده اند که تماشایی است. از اصولگرایانی مثل جامعه روحانیت مبارز و یا موتلفی ها گرفته تا ۲۴۹ نماینده مجلس که طی بیانیه ای بر سیاست جذب حداکثری ها سینه می درانند که همه و همه سینه چاکان تحقق این فرمان شده اند حال آنکه بقول مرحوم مدرس اگر نماز را سر وقت نخوانی، قضای آن را بعدا می توان خواند اما بعضی از کارها قضا ندارد و تنها باید در سر وقت و در لحظه، به آن رسیدگی کرد و در صورت اهمال و پشت گوش انداختن، دیگر نمی توان قضای آن را بجا آورد درست مصداق همان شعری که هاشمی رفسنجانی این دانای نظام و نه قهرمان ملت، در نامه سرگشاده خود در دوازدهم خرداد ماه سال گذشته، به هشدار نوشت :
سرچشمه شاید گرفتن به بیل / چوپر شد نشاید گرفتن به پیل
بی شک یکی از عمده ترین عوامل ایجاد تفرقه و اختلاف بین گروه های معتقد به انقلاب ۵۷ که زمانی برای تحقق آرمان های انقلاب هم عهد و پیمان بوده اند اما به مرور با در اغوش گرفتن عجوزه قدرت ، از همدلی ها کاسته شد و تا مرز به دشمنی با یگدیگر رسیدند ، تهمت ها ی ناروا ی حداقلی ها، به حداکثری ها بوده است، تهمت های ناروایی چون منتسب کردن یاران معتقد به امام و انقلاب ، در توطه های خیالی از قبیل کوتای مخملین وعیره و یا سر سپرده خواندن قبیله قلم بدستانی که سربازان بی جیر و مواجب ملت محسوب می شوند و تنها جرمشان اطلاع رسانی از پشت پرده ماجرا های رقابت بر سر قدرت بین سکانداران سرزمینشان بوده است که خیل عظیم این قبیله بی یاور را با تهمت های ناروایی چون وابستگی و گرفتن یک چمدان دلار ار بیگانگان و هزاران انگ ناروای دیگر، روانه زندان کرده اند که هنوز بسیاری از آنها در پشت حصار های بلند در حسرت ازادی بسر می برند و بسیاری هم تن به غربت سپرده اند چرا که جماعت قبیله بی یاور قلم هرگز قدرت بی سوال را بر نتابیده است .
اگر چه هیچ گاه برای تعامل و گفتگو برای وحدت دیر نیست اما در چنین شرایطی که بی اعتمادی ها از سوی حداکثری هایی که همه گونه سختی ها و شدائد ناروا را از سوی حداقلی هایی که بر قدرت تکیه دارند، متحمل شده اند، آسان هم نمی تواند باشد که به نظر صاحب این قلم برای زدودن زنگار بی اعتمادی ها از یاد و خاطره حداکثری ها، آزادی همه کسانیکه از آغاز این ماجرا تا به امروز در بند کشیده شده اند، می تواند گام اول تعامل جهت جذب حداکثری ها باشد .
چه شنیدنی و ایضا خواندنی است ماجرای این وحدت که الحق هم باید تا مدتها بعنوان مهم ترین اخبار کشور مطرح باشد ، مهم نیست که این خبر تا همین هفته پیش از آن بعنوان یک توطئه، یا فتنه و فتنه گران یاد می شد و امروز تحت نام وحدت از آن یاد می کنند مهم وحدتی است که همان توطئه کشف شده ی دیروز است که برای خنثی کردنش حتی دست به دامان مراجع هم شده بودند تا با متوسل به فتوایی بتوانند آن را سرکوب کنند اما گویی دیگر کشف یک توطه و بعد از مدتی خنثی کردن آن توسط دست غیبی و یا بدست سر بازان بی نام نشان نه تنها برای مردم این اب و خاک نمایشی تکراری است بلکه امروز با تلاشی که برای وحدت از سوی همه گروه های حداقلی می شود ، نخ نما شدن این گونه سوژه ها برای حداقلی ها هم محرز شده است ، چرا که امروزه روز ، حرف از زندگی کردن درسیاره های دیگردر میان است وعصر ، عصر ارتباطات و اینترنت و ماهواره است دیگر اعلام یک توطه آن هم واهی و سپس این کشف چنان وبال گردن کشف کننده شود که برای خلاصی از آن دست به هر ترفندی بزند تا بلکه بیشتر از توطه خود را از مظان اتهام واهی بودن خلاص کند ، کار سیاست پیشه گان عصر عتیق است که به شهادت تاریخ چنین بی خردی هایی هیچگاه در هیچ جا از سرزمین خدا حتی باعث همدلی و اتحاد بین اعضای یک حزب سیاسی هم نبوده چه رسد به اینکه ضامن یک پارچگی و وحدت یک ملت باشد . برای نمونه نگاه کنید به تاریخ همین ۵۰ تا ۶۰ سال پیش این اب و خاک که نقل یک خاطره از این توطه های خیالی و سپس کشف خنده دار آن ، درپایان این نوشتار، خالی از لطف نمی دانم .
عباس منظر پور نویسنده کتاب دیارحبیب در شرح خاطرات خود از عضویتش در یکی ازحزب های که در سالهای ماجرای ملی شدن نفت چند صباحی بوجود آمد و بعد هم متلاشی شد می نویسد :
یکی از خاطراتی که از اولین روز های رفت و آمد به حزب به یاد دارم ، این است که روزی احتیاج به دستشویی داشتم لذا به طرف دستشویی کلوپ حزب رفتم ، اما نا گهان متوجه نگاه های بعضی از افراد حرب شدم که مرا چپ چپ نگاه میکردند ، توجه ای نکردم رفتم راحت شدم و برگشتم ، یکی از آنها که چپ چپ نگاهم می کرد مرا صدا زد و گفت ، دیگر این جا به دستشویی نرو ، پیش خودم فکر کردم چون هنوز عضو رسمی حزب نشدم ، حق استفاده از دستشویی کلوپ حزب را ندارم ، اما با این حال توضیح بیشتری از آن فرد خواستم و او گفت : هیچ یک از اعضای حزب اینجا به دستشویی نمی روند ، همه به پشت سفارت انگلیس می روند ، تو هم از این به بعد برای دستشویی برو آنجا ، راه نسبتا زیادی بود ، وقتی علت را پرسیدم گفت : برای مخالفت با انگلیسی ها ، استدلاش را پذیرفتم و یک باره بیاد آوردم که پشت سفارت انگلیس واقعا از این لحاظ لجن زاری شده است ، رفقا وقتی برای رفع حاجت به سرعت از حزب خارج می شدند ، اگر مورد سوال قرار می گرفتند که کجا ؟ می گفتند ، می رویم وینستون چرچیل ، علت هم این بود که انگلیسی ها به دستشویی میگفتند W Cکه اتفاقا نام وینستون چرچیل نخست وزیرآن وقت انگلستان هم با این دو حرف شروع می شد .
تا مدتها که هنوز توالت عمومی آن جا را نساخته بودند ،مردم مثانه های خود را پشت سفارت خالی می کردند ، مدتها کار ما همین بود و اگر احیانا از آنجا رد می شدیم و احتیاجی هم به دفع ادرار نداشتیم با هر مشقتی که بود ، به لجن آنجا اضافه می کردیم تا اینکه کم کم برای جلوگیری از این کثافت کاری، شروع به ساختن یک آبریزگاه عمومی در همانجا کردند ولی ما تصمیم گرفته بودیم از همان مستراح قدیمی یعنی دیوار پشت سفارت استفاده کنیم که نا گهان توطئه انگلیسی ها کشف شد ، و چه خوب و به موقع هم از این توطئه خبر دار شدیم ، معلوم شد انگلیسی ها می خواهند همه مردم ، آن جا ادرار کنند و مستراح را هم به همین نیت می ساختند و ما خبر نداشتیم ، فاش شد ( و این قضیه را در حزب کشف کردند ) که انگلیسی ها از آمونیاک موجود در ادرار ما ، مشغول ساختن مواد شیمیایی و جنگی هستند، وضع به گونه ای شد که برای خنثی کردن این توطئه ها ، اگر پشت سفارت هم بودیم و احتیاج به دستشویی داشتیم خود را با هر زحمتی بود به کلوپ حزب می رساندیم ،و در مستراح حزب خود را اسوده می ساختیم ، اما با این همه هیچ وقت نفهمیدیم چه کسی این توطئه را کشف کرد و ما را از کمک به انگلیسی ها باز داشته است ولی خیلی خوشحال بودیم که توطئه اجنبی ها را کشف و آن را حنثی کردیم .
این مطلب در گویا منتشر شد

نه این جذبشون، جذبه نه دفعشون دفع بود، اگه دیگه چیزی هم برای جذب و دقع باقی مونده، وقتی اصولی برای وحدت وجود نداره اینا همش حرفه، این همش از سر استیصاله، شما درست میگید:
بازم در مذاکره باید باز بمونه
جناب صف سری عزیز
دیگه اون لجنی که در سفارت ریختن، قابل جمع کردن نیست که نیست.
Hi there! I simply wish to give an enormous thumbs up for the great data you’ve gotten right here on this post. I will likely be coming again to your blog for more soon.