گزارشی از مراسم ختم زنده یاد دکتر بهزادی مدیر مجله سپید و سیاه
- ۰۶٫۱۲٫۸۹
- گزارش
- ۷ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us

امروز( جمعه ) مراسم ختم زنده یاد دکتر بهزادی مدیر مجله بیاد ماندنی سپید وسیاه بوذ که در خانه اش برگذار شد چند روز قبل که برای عرض تسلیت با فرانه بهزادی مدیر مجله دانستنیها ، دختر مرحوم بهزادی، حرف میزدم ، می گفت هزینه مراسم ختم را برای کمک به خیریه اختصاص داد ه ایم اما با این حال یک مراسم نیمه خصوصی هم در خانه پدرم با حضور اقوام و بستگان و همچنین دوستان و همکاران آن مرحوم آنهایی که زمان خانه نشینی پدرم با او در تماس بودند و یادی از او می کردند بر گذار می کنیم برای همین هم در آگهی که در روزنامه همشهری منتشر کردیم ادرس نزدیم چرا که دوستان راستین پدرم خانه اش را می دانند احتیاج به دادن ادرس نبود .
ساعت چها رو نیم بود که به درب خانه استاد در خیابان فلاحی ( زعفرانیه ) رسیدم ، با دیدن قطار اتومبیل های پارک شده در کوچه ، تصوری که از این مجلس داشتم فرو ریخت چرا که کمان نمی کردم با وجود اعلام نکردن ادرس ، با چنین ازدحامی از شرکت کنند گان در این مراسم مواحه شوم .
دو نفر جلوی درب خانه ایستاده بودند و به مهمانان ضمن خوشامد گویی آنها را به داخل خانه راهنمایی می کردند ، فرانه خانم صاحب عزا بودو مدام در آمد و شد و در جلوی درب ورودی ایستاده بود و به مهمانان خوش امد می گفت ، خانه پر از گل بود و ترنم ایات قران در فضای خانه پخش می شد ، هر از گاهی فرانه خانم با دیدن دوست و اشنا و یا قوم خویشی به گریه می افتاد گویی آنها او را بیاد پدر می انداختند، کمی که گذشت کم کم چهر ه های اشنایی وارد مجلس شدند ، چهر ه هایی از قبیله مطبوعات ، پیشکسوتانی که با وجود سال ها بی خبری از آنها که حتی در محافل مطبوعاتی هم دیگر یادی از آنها نمی شود ، یکی یکی وارد مجلس می شدند تا تسلی خاطر خانواده دوست و همکار سابق خود دکتر بهزادی مدیر مجله سپید و سیاه باشند . اما از نسل امروز قبیله مطبوعات هم کسانی چون استاد قاضی زاده ، دکتر معتضد ، جمشیدی ، و…هم حضور داشتند
دکتر عبد الله سجادی از همکاران سابق استاد بهزادی در دانشگاه علوم ارتباطات، اولین سخنران مجلس بود که با سرود ه ای در وصف استاد بهزادی سخنانش را به پایان رساند تا بعد او استاد قاضی زاد از اساتید روز نامه نگاری نسل حاضر از دکتر بهزادی و مجله بیاد ماندنی اش سپید و سیاه بگوید و بعد از ایشان هم دیگر دوستان و همکاران مرحوم از جمله استاد محمود طلوعی سردبیر مجله خاطره انگیز سال های دور ، خواندنی ها ، خاطر ه ای از دوران همکاری خود با استاد در سپید و سیاه گفت و در ضمن خاطره گویی یادی از شهید قبیله قلم مرحوم امیرانی ، سر دبیر مجله خواندنیها کرد ، آن هم وقتی که سخن از عشق ورزیدن به حرفه روز نامه نگاری به میان آورد ، طلوعی گفت در تمام دوران زندگی حر فه ایی ام تنها دو تن را عاشق تر از دیگر همکاران مطبوعاتیم به این حرفه بی پیر دیدم ، اول مرحوم امیرانی و بعد دکتر بهزادی که از قضا یاران دیرینه هم بودند و هر دو عاشق روز نامه نویسی ، و بعد استاد طلوعی خاطره ای از زنده یاد امیرانی نقل کرد که سندی است بر عشق ورزیدن این خلیفه قلم بر حرفه روز نامه نگاری ، سر دبیر مجله همیشه بیاد ماندنی خواند نیها گفت : زنده یاد امیرانی دو صیت نامه از خود بر جای گذاشت ، آن هم دو ساعت قبل از اعدامش ، اووقتی دانست که دیگر به پایان رسیده است ، یک وصیت در یک صفحه برای همسرش و دو صفحه وصیت برای همه خواندگان مجله اش خواندنیها نوشت ، و این یعنی همان عشقی که به حرفه اش داشت درست مثل رفیق و یار غارش دکتر بهزادی که او هم با هم مشکلاتی که در این حرفه دید و به جان کشید ، هر گز دست از عشق خود یعنی روز نامه نویسی بر نداشت و وقتی هم مجله اش را توقیف کردند در کنار دخترش برای انتشار دانستنیها ایستاد ، مجله ای که اولین نشریه تمام رنگی ایران است .
در میان شرکت کنند گان مراسم ختم استاد بهزادی ، خسرو معتضد مورخ معاصر، وقتی با عصا یی که بدست داشت در کنارم نشست از ایشان پرسیدم شما هم خاطر ه ای از زنده یاد بهزادی بیاد دارید ؟ او بعد از آنکه مختصری از چگونگی آغاز انتشار سپید و سیاه و اینکه اولین شمار ه اش را با عکس روی جلد مصدق شروع کرد و در شماره دوم با عکس روی جلد کاشانی گفت ، مهمترین خاطره من از دکتر بهزادی این است که بعد از انقلاب ، زمانی که بیکار بودم و نشر یه ای نبود تا در ان مشغول به کار شوم ، دکتر بهزادی مرا برای همکاری در انتشار دانستنیها دعوت کرد وگفت بیا هر چه در آمد داشتیم با هم می خوریم ، و این لطف و جوانمردی مرحوم بهزادی را هرگز فراموش نمی کنم ، پرسیدم آخرین بار که استاد را دیدید کی بود ؟ گفت دوسال پیش اما دوهفته قبل به ایشان زنگ زده بودم که متاسفانه در خانه نبودند.
نوه دختری استاد ( دختر فرانه بهزادی ) دفتری را برای نوشتن یاد بود این مراسم تهیه کرده بود که روی میزی کنار درب ورودی گذاشته بود وقتی به اتفاق یکی ازهمکاران مطبوعاتی از کنار میز می گذشتیم ، نوه استاد از ما خواست متنی را بعنوان یاد بود در این دفتر بنویسیم که آن همکار مطبوعاتی با خطی خوش نوشت ، زمانی که بعنوان دانشجو در دانشگاه علوم ارتباط تحصیل می کردم ، افتخار شاگردی استاد بهزادی را داشتم که این بهترین خاطره من از ایشان است .
حاشیه مراسم : در گفتگویی که با برخی از دوستان مطبوعاتی امروز حاضر در مراسم داشتم ، این خبر به گوشم رسید که روز نامه ای جدید بنام ملت که متعلق به جناب محسن رضایی ، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام است در حال آماده شدن برای انتشار است و گروهی از روز نامه نگاران که گویا اغلب از طیف روز نامه نگاران اصلاح طلب نیز می باشند برای همکاری دعوت به کار شده اند .
در بین مهمانانی که برای تسلیت به خانواده دکتر بهزادی در این مراسم شرکت داشتند چهره امیر انتظام ، پر سابقه ترین زندانی سیاسی ایران از همه چشمگیر تر بود که با وجود بیماری به اتفاق همسر شان به این مجلس امده بودند.
از دیگر چهره های آشنایی که در مراسم ختم دکتر بهزادی حضور داشت ، روز نامه نگار کهنه کار با سابقه ، اقای سیامک پورزند بود که مدتها ازایشان خبری نبود که به لطف خدا سر حال و قبراق به نظر می رسید.
عکس هایی از این مراسم برای تزئین این گزارش تهیه کردم ، که با توجه به نیمه خصوصی بودن مراسم سعی کردم عکس هایی با کادری بسته ان هم تنها از چهر ه های مورد نظر بگیرم اگر چه به دلیل بیماریم که لرزش دستانم از جمله عوارض این بیماری است کمی تار هستند و چندان خوب نیستند که امید به بخشش خوانندگان این گزارش دارم .

همسر مرحوم زنده یاد دکتر بهزادی مدیر مجله بیاد ماندنی سپید و سیاه

فرانه بهزادی سر دبیر مجله دانستنیها دختر زنده یاد دکتر بهزادی

خانم فرانه بهزادی به همراه پسرشان ، نوه مرحوم بهزادی

دکتر سجادی استاد علوم ارتبااطات اولین سخنران مراسم بود که سرود ه ای ریبا در وصف مرحوم بهزادی خواند

استاد محمود طلوعی سردبیر خواندنی ها که در این مراسم با نقل خاطره ای یاد زنده یاد امیرانی مدیر مجله خواند نیها را زنده کرد

از راست به چپ خسرو معتضد مورخ _ از همکاران مطبوعاتی که متاسفانه نامشان را فراموش کردم – استاد قاضی زاده

آقای امیر انتظام که با حال بیمار در این مراسم حضور داشتند

اقای سیامک پورزند روزنامه نگار کهنه کار با سابقه

اقای جمشیدی مدیر روزنامه توقیف شده اسیا

خدا دکتر بهزادی را قرین رحمت کند من در نوجوانی از خوانندگان مجله سپید و سیاه بودم و هر هفته با لذت تمام مطلبش را می خواندم از شماکه زحمت نوشتن این مقاله را کشیده اید تشکر می کنم
۵th September 2010
naweshtae-ye shama ra daer gooya.com khandam, aamozendae ast. pesh az khandan naweshtae-ye shama gaman nae mi kerdam kae “sawak = shakae-ye az if-be-eye” ; taa in paymaanaebaa sakht giri mi kerdae ast ! ma daer khanae hamae haftae naamae haa-ye sayah wae sapeed az dehae-ye 1330/1950 ra bae gonae-ye bastae-bandi /colection dashtim,daer nemae-ye dahehae 1940/1960 kae man daer dabestan bodam.an haftae naamae haa ra mi khandam. peramon panzdae/15 ta 20 saal pesh bae yadam aamad naweshta haa-ye haftae naamae-ye sayah wae sapeed : hamcho : “samal daer New York ” ? ! bar haa in dastan ra khandam chezi saer daer nae aawordam ! kenon mi danam an shosta-sho maghzi beraye merdom bodae ast. basayaari naweshtae haa-ye degaer ham zayaan awwaer bod. in kae aghaye behzadi wae saer dabir haa-ye degaer rooz-naamae ha daer an hangam baayed az “sawak” ferman mi bordand ,ya rooz-naamae ya haftae-naamae-ye shan laak wae mohr mi shod dorost ast ,ama agaer man bae jaaye aghaaye behzadi mi bodam ,laak wae mohr shodan ra baer pakhsh rooz-naamae baer-teri mi dadam. az dastan “adam-kosh ejaarae dadae mi shawad” ! hich nae go
عکس های زیبائی بود و مقاله جامع و جالبی
خدا رحمتشان کند شما حق دوستی و همکاری را تاب و تمام به جا آوردید
خدا مرحوم بهزادی را مورد مغفرت خود قرار دهد.از فرزند هنرمند ایشان سرکار خانم فرانه بهزادی نیز می خواهیم همچون گذشته با انرزی مضاعف در راه اعتلای علم ودانش کشور کوشا باشند.
خدارحمت کند بنده از خوانندگان نشریات امید ایران وفردوسی ،دانستنی ها وفاراد مجله سپید وسیاه بودم.
سلام
درکتاب شبه خاطرات جلد دوم ص ۴۱۸
دکترمجتهدی آخرین کلام
می توانم زگناهان همگی توبه کنم گنه بی گنهی توبه ندارد چه کنم
Youre so cool! I dont suppose Ive learn something like this before. So good to find anyone with some unique ideas on this subject. realy thanks for starting this up. this website is something that’s wanted on the internet, somebody with a little originality. useful job for bringing one thing new to the web!