این همه چماق ضعف فرهنگی را بر سر ما نکوبید

چندین سال است  که بین   ما ایرانی ها  مد شده است  که همه از بی فرهنگی بنالیم   خاصه  آنجا که  پای استدلالمان در بحث ها و گفتگوی ها یمان می لنگد ، و این  دم زدن ها از بی فرهنگی و یا بهتر است بگوئیم ضعف فرهنگی بیشتر در بین هم وطننان  خارج از کشور متداول است  که  سال ها پیش  به هر دلیلی ، چه به اجبار و یا به  خواست و اراده ی خود ، جلای وطن کرد ه اند، واز میان این گروه هستند  کسانیکه  در پی در هم آمیختن با فرهنگ جدید  ، ضمن  داشتن  فرهنگ دو گانه ، کمی هم نسبت به  واقعیت ها  و شناخت  جامعه  امروز  کشور خود دچار توهم هستند ، از این رو  چنان این مقوله  ضعف فرهنگی را در بحث ها و مجادلاتشان ،  مخصوصا وقتی  طرف مقابلشان یکی از هم وطننان تازه  به خارج  رفته  باشد ،   به مثابه چماقی  می گیرند  که با کوچکترین  بهانه ای  آن را بر سر طرف مقابل فرو می اورند طرفه آنکه طی سی سال گذشته   بنا به شرایط حاکم بر جامعه ، تغیراتی  نیز در نوع رفتار  و اخلاق جامعه ایرانی  پس از انقلاب  ایجاد گردید که بی شک  با معیار های متداول روز جهان پیشرفته و یا با متوسط ایده ال همگان فاصله دارد .که این خود بهانه ای برای این گروه قلیل از هم وطننان خارج از کشور گردیده  که تا مرز توهین و بی تفاوت بودن نسبت به  روز گار هم وطننان  تازه مهاجرت کرده خود پیش روند.

باران که در لطلفت طبعش خلاف نیست
در باغ  لاله روید و در شوره زار خس

اجازه دهید حکایتی  برای نمونه آنچه در بالا گفته آمد نقل کنم .  چند وقتی  است که درفضای مجازی  فرصتی پیش آمد تا با یکی از هم وطننانی  که سال ها پیش به دلایل سیاسی مجبور به ترک وطن گردیده و در طی این سال ها  بقول خودش د می از یاد وطن و مردم  محل زادگاهش ( که به نظرم منظور از وطن همان محل زادگاهش بود )   غافل نبوده و علاوه بر کار  رسانه ای در انواع کمپین های  حقوق بشری هم فعال  است ، اشنا شوم ، بعد از چندین جلسه  گفتگو درباب مسائل  سیاسی و احتماعی ، روزی بحث بر سر تفاوت فرهنگی بین ایرانیان داخل و خارج از کشور پیش امد که صراحتا عنوان کرد ، ما ایرانیان قدیمی مهاجر نسبت به  ایرانیانی که تازه مهاجرت کرده و به خارج آمد ه اند به نوعی گارد و سپر داریم ، پرسیدم چرا ؟ گفت ، اولا قریب به اتفاق این گروه به دلیل تفاوت  اخلاق و رفتار فرهنگی ،  که پس از انقلاب  افت  فاحشی داشته و همه  دورغگو وفریب کار شده اند  ، قابل اطمینان نیستد ،  ثانیا  با ورود این افراد با توجه به  وخامت  اوضاع  اقتصادی در جهان و مسئله بیکاری ، رقیبان پر دردسری برای ما مهاجرین قدیمی شده اند . با خودم گفتم  پس این همه  فعالیت در کمپین های حقوق بشری برای چیست  ، فقط برای کشته شدگان و یا زندانیان است ؟ و این هم وطننان مهاجر جدید  به حساب نمی ایند ؟

روح پدرم شاد که می گفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز  و دگر هیچ

پرسیدم  دلیل داشتن چنین  گاردی ان هم برای هم وطننان تازه  مهاجرت کرده تان چیست؟

بدون لحظه ای درنگ گفت : چون خوبی هایمان را به بدی جواب دادند

پرسیدم :  بین این همه مهاجر، چند نفرشان باعث تکدر خاطره شما شدند که شما اعمال و یا رفتار ان چند نفر را به پای همه  کل ایرانی های تازه مهاجرت کرده و ایضا ناشی از ضعف فرهنگی می دانید  ؟

گفت : مهم  یک یا چند نفر نیست بلکه با تحقیقی که  با دوستانم که آنها هم مثل من ، چندین سال است در غربت زندگی می کنند ،انجام داده  ایم ،  متوجه شدیم ، اینگونه رفتار و اخلاق  متاسفانه در همه ایرانیان  خاصه بعد از انقلاب نهادینه  گشته  و به تعبیری نیش عقرب نه از ره کین است ، اقتضای طبیعتش این است .

گفتم اما من با هم وطننان  تازه مهاجرت کرده هم ارتباطات دارم  و آنها هم  گله هایی از شما قدیمی ها دارند.

پرسید مثلا چه گله ای ؟

گفتم مثلا اینکه  شما قدیمی ها به دلیل  وارد بودن به راه و چاه گرفتن کمک از سازمان های بین المللی ، با نام تازه واردینی که به شما اعتماد کردند تا  با کمک  شما بتوانند ، بر فرض از مقرری و یا امکانات حقوق بشری استفاده کنند ، شما  با نام آنها  برای خودتان بوجه گرفته اید.تا بدانجا که آن هم وطننان فریب خورده دچار افسردگی  شدند و با زبان بی زبانی فریاد می زنند

از طلا گشتن پشیمان گشته ایم
مرحمت فرموده ما را مس کنید

کمی مکث کرد و گفت  البته چنین کسانی هم یافت می شوند

بدون درنگ پرسیدم :  پس چرا چنین منطقی را برای آنهایی که بر فرض به شما بد کردند صادق نمی دانید و همه را با یک چوب می رانید ؟

القصه  این همه گفته امد تا بگویم  چرا جامعه مهاجر ایرانی در خارج از کشور هیچگاه به انسجام و یک پارچگی  نرسیده است  که  به نظر نگارنده ابشخور همه این  نابسامانی های جامعه  مهاجر ایرانی در خارج از کشور ،همان  ضعف فرهنگی است که تنها مختص به  هم وطننان داخل کشور نیست  چرا که حتی با چندین سال  زندگی در  جامعه ای  دارای  فرهنگ مطابق با  معیار های جهان پیشرفته  و دور بودن  از فرهنگ بومی ، هنوز گروهی  از هم وطننان مهاجر ،نتوانسته خصلت ها ی تحمیل شده و نا متعارف در فرهنگ ایرانی را از خود دورکنند. و از این رو است که  پس از سی سال مهاجرت هنوز یک تشکل قابل اتکا از میان  انبوه مهاجرین  خارج از کشور ایجاد نگردیده است .

در ره منزل لیلی که خطر هاست به جان
شرط اول قدم آن است که مجن

این مطلب در   MAY GOOYA منتشرشد

۵ Responses to “این همه چماق ضعف فرهنگی را بر سر ما نکوبید”

  1. « چندین سال است که بین ما ایرانی ها مد شده است که همه از بی فرهنگی بنالیم خاصه آنجا که پای استدلالمان در بحث ها و گفتگوی ها یمان می لنگد ، و این دم زدن ها از بی فرهنگی و یا بهتر است بگوئیم ضعف فرهنگی بیشتر در بین هم وطننان خارج از کشور متداول است …»

    « به نظر نگارنده ابشخور همه این نابسامانی های جامعه مهاجر ایرانی در خارج از کشور ،همان ضعف فرهنگی است که تنها مختص به هم وطننان داخل کشور نیست …»

    شماهم که مطابق تیتر مطلب عمل کردید و پای استدلالتان را لنگان :)

  2. شاهین عزیز صعف فرهنگی معضل انکار ناپذیر جامعه ما است ا ما اینکه گروهی از هم وطنان ما خود را دارای فرهنگ بی نقص می دانند و در مباحث خود به وقت تنگی قافیه از این چماق برای دیگر هم و طننان خود استفاد می کنند موضوع این نوشتار است . و نگارنده منکر این ضعف نبوده و قامت این استدلال( ضعف فرهنگی ) آنقدر استوار است که بدون لنگیدن حتی تا به صحرای انکار ی که اگر شما قصد کشیدنش را داشته باشید خواهد دوید .

  3. راستش من که نمیدانم با چه معیاری خودم را با فرهنگ یا بی فرهنگ بدانم. نه بی فرهنگِ بی فرهنگم و نه با فرهنگِ با فرهنک. اگر احساس کنم حرف درستی میزنم، خُوب میزنم! اونی هم که فکر میکنه که حرف درستی در موردی نزدم(نزدید، نزدند) بهتره دلیل بیاره تا اینکه با انگِ «بی فرهنگ»، خودش را خلاص کنه. من هم مانند شما از مد شدن نالیدن از بی فرهنگی یا کم فرهنگی ناراحتم. قصد انکار ندارم، اما این کلی گویی ها حالتی نهیلیستی پیدا کرده. فکر کنم ارئه ی یک راه حل برای معضلی، بهتر از هزار آه و ناله است. مستدام باشید.

  4. شاهین عزیز با شما موافقم ، اماآنهائیکه در این زمینه تخصص دارند و دلسوز جامعه هستد که آنها را به نام روشنفکران می شناسیم در این زمینه به قدر وسع کوشیدند و کماکان در تلاشند اما بحث بر سر این است که کو گوش شنوا و گرنه تاکنون اثار مکتوب و شنیداری بسیاری در ارتباط با راهکار های رفع نقضان فرهنگی ارائه گردید که بی کمان ضمن به کار بستن تک تک احاد جامعه ، باید قانون گذاران ، زمامداران و مسئولین آن راهکار ها را با تدوین قوانین مدون از قوه به فعل در آورند تا کم کم در بطن جامعه نهادینه گردد طرفه انکه برای تحقق چنین ارزویی ضمن تحمل و بردباری ، باید بستر سازی کرد انچنانکه بقول معروف
    هر بنای کهنه که آبادان کنند
    اول باید کهنه را ویران کنند

    موفق باشید

  5. فرهنگ ما ایرانیان سالهاست که دستخوش زشتی های زیادی شده است
    حمله هر قوم به این ملک صفت بدی را برای ما به یادگار گذاشت و همه این صفات را ما با خود در طول تاریخ حمل کرده ایم، تا کی باید چنین باشد؟
    کی قرار است به هم احترام بگذاریم؟
    کی میتوانیم از حق خود دفاع کنیم و به حق دیگری تجاوز نکنیم؟
    کی میخواهیم مردمسالار شویم؟
    کی قرار است همه خود را تحت حاکمیت قانون بدانیم؟
    کی …..

پاسخی بنویسید