وبلاگ ها هم به آخر خط رسیده اند
- ۱۱٫۰۶٫۸۹
- سیاست
- ۴ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
می گویند چرا وبلاگ ها چون گذشته رونقی ندارند و همه سر به لاک سکوت فرو بردند ، می گویم هی عمو اغلی می خواهی دربند مان ببینی ؟ دل خوش سیری چند ؟
زمانی وبلاگ ها جایگزین مناسبی برای روز نامه هایی بودند که از بیم توقیف ، رسالت اطلاع رسانی را فدای بقا خود میکردند اما وقتی وبلاگ و وبلاگ نویس هم به همان درد اصحاب جراید مبتلا می شوند ، وبلاگ هم به انتها می رسد. نا گفته پیداست که منظور از به آخر رسیدن وبلاگ نویسی در این کهنه دیار است هر چند در بیرون از نقشه گربه نشان این اب و خاک هم با همه گیر شدن تب فیس بوک ، وبلاگ نویسی در دنیای مجازی کمرنگ تر از گذشته است ، رسانه ای جدیدی که تب داغش از نگاه سینما گران هم دور نمانده و به تصویر کشید شد تا از مطرح ترین فیلم های روز جهان گردد.
وبلاگ نویسی هم چون روز نامه نگاری در این اب و خاک هزینه بردارشده است از همین رو وبلاگ نویسان وطنی وبلاگ هایشان را یا با شعر و خاطره و داستان های عشقی به روز می کنند و یا در مقام اطلاع رسانی از هنر و ورزش این اب و خاک می نویسند که باز هم چنگی به دل مخاطبانشان نمی زنند چرا که همگان از پشت پرده دنیای به تاراج رفته هنر و ورزش این اب و خاک هم آگاهند تا بدانجا که در خصوص هنر یکی از اهالی دولت در مورد بازداشت و ممنوع الکار شدن یک سینماگر مطرح اظهار نظری غیر معمول رویه ی متداول در این اب و خاک میکند .
روز نامه ها هم پر از اخبار ی هستند که قبل از انتشار آن خبرها ، دهان به دهان مردم گشته و هزاران تفسیر و تحلیل از آن در کوچه و بازار حی و حاضر است کافی است سوار تاکسی و یا مترو شوید تا از اخرین خبر های روز و تحلیل های کارشناسانه آن خبر مطلع گردید ، مانند الودگی هوا که اغلب روز نامه های در حال انتشار خبر اول و یا دست کم خبر دوم خود را به آن اختصاص میدهند و از قول رییس مرکز سلامت محیط و کار وزارت بهداشت با اب و تاب می نویسند ، سالانه ۱۰ هزار و ۶۰۰ مرگ منتسب به آلودگی هوا در کشور ثبت می گردد ، تا مخاطبین این خبر جنجالی در یابند آن گفته معاون رئیس جمهور که در چرا یی افزایش فرار مغز ها ، می گوید، ما فرار مغز ها نداریم مهاجرت ها کمی بیش از معمول شده است ، آن گفته را به حساب تجاهل العارفین ندانست ، شاید براستی مردم از الودگی هوا و نه چیز های دیگر ، گروه گروه تن به مهاجرت می دهند خاصه که سال ها پیش از این هم جمالالدین عبدالرزاق شاعر اصفهانی در این مورد توصیه هایی هم داشته :
الحذار ای غافلان زین وحشت آباد الحذار
الفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار
ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملو
لزین هواهای عفن، وین آبهای ناگوار
امروز وبلاگ هایی که دیگر نوشته نمی شوند مانند پنجره بسته ای را می مانند که بر روی شیشه های ان جای دستی کثیف بر آن مانده است و این یعنی اینجا کسی ازمنظره پشت پنجره حالش بهم خورده است و می گوید باید این مهمانخانه را ترک کنم چرا که از این پنجره ها فقط زندان ها دیده می شوند .
الغرض وبلاگ نویسی هم مانند همه پنچره های گشوده شده ، بسته می شوند نه به دلیل هوا ی عفن و آب های نا گوار که الهام گرفتن از خوشبختی را سخت می کند ، اگر چه هستند کسانیکه شاعر روز های زیبا هستند و برای دختران از جهیزیه می نویسند و به کودکانی که پدرانشان را نمی بینند ، مژده می دهند که…. اما این کار ها سخت است ، سخت است دورغ گفتن، سخت است وبلاگ نویسی ، وقتی قحطی خدا باشد وبلاگ نویسی هم به آخر خط می رسد .

حکایت غریبی است حکایت ما بیژن جان!
درست مثل فرزندان ناخلف که به هر سوراخی بخزند باز هم پدر پیگیرانه دنبالشان میدود تا چوب تأدیب بر تن نحیفشان بکوبد.
انگار ما هم فرزندان ناخلف این آب و خاکایم که به هر گوشهای گریختیم تا اندکی در فضای آزادی تنفس کنیم و زندگی را زمزمه کنیم و بودن و مؤثر بودن خودمان و پراکندن عطر دغدغههامان را تجربه کنیم باز هم هیچ نبود جز مُهر سکوت بر لبانمان.
دریغ بیژن جان که رسانهای چون وبلاگ با این همه سهولت در استفاده و این همه امکان پرتوافشانی اینچنین به خاموشی گراییده است.
دریغ بیژن جان! دریغ….
آیا این خود ما نیستیم؟
چرا قحطی خدا؟
خدا رو کم آوردیم؟
نه. این خود مائیم.
در جستجوی چیز دیگری نباشید.
و چیزی فراتر از توانمان نخواهید.
ما راحت هم نخواهیم مرد.
فروغ عزیز چقدر خوب که چنین می اندیشی اما همیشه بین آنچه می خواهیم و آنچه قادر به انجامش هستیم تفاوت وجود دارد … من هم آنچه تو می خواهی می خواهم اما….
بازار وبلاگ نویسی داغ ولی چه نوع وبلاگ نویس ایی؟
در کتابخانهء نزدیک محل ما پول هم میدهند جایزه سفر به مشهد هم داره فقط باید پاچه خوار بود همه چیز ارومه ما چقدر خوشبختیم