|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Tuesday, June 22, 2004
حال كه حكايت شش ساله ی ماجراي دوم خرداد و اصلاح طلباني كه بر خوش باوري مردم اين آب و خاك ، سرمايه نهاده بودند ، عاقبت با نا اميدي و سر خوردگي ملت پايان می پذيرد وحكايت هاي شيرين تر از قصه هاي هزار و يك شب ،يکی پس از ديگری همچون ماجراي دستيابي به دانش وسلاح اتمي با امضا قرارداد پر رمز و راز پروتكل الحاقي سازمان بين المللي انرژي اتمي ، خاتمه مي يابد ، بار ديگر با فرا رسيدن موسم انتخابات ، باب حكايت هاي نه تازه كه ماجرای کهنه ای همچون فرار مغز ها گشوده می شود و عنايت صاحب نظران را به چرايي وقوع اين چنين واقعيتي كه پس از انقلاب بي گمان غم انگيزترين تراژدي ملي اين آب و خاك بوده است ، جلب مي نمايد.
اخيرا فرزانه اي از قبيله ي قلم كه همواره دغدغه اي جز بيان و نشان دادن معضلات و نابسامانيهاي اجتماعي ندارد ، در سايت خود، به شيوه ي نظر خواهي ، آماري از واقعيت انكار ناپذيراين معضل اجتماعي (فرار مغز ها ) منتشر ميكند كه هر ايراني وطن پرستي را نه تنها به تاسف و تالم وا ميدارد كه شوك آوراست و آنچه اين نوشتار را باعث امد همانا تالم برآمده از آگاهي يافتن اين واقعيت تلخ اما انكار ناپذير است كه آن فرزانه صاحب قلم تنها با طرح يك پرسش وانتشار اماراعلام شده اين چنين زخم بر جاي مانده بر پيكر اين جامعه هميشه در التهاب را به نمايش ميگذارد او مينويسد: تحلیل شما از اطلاعات زیر که بخشی از واقعیتی است که به " فرار مغزها " معرو ف شده است ، چیست ؟ 1- 70 درصد از کل دانشجویانی که به منظور ادامه تحصیل و با بورس دانشجویی به خارج از کشور اعزام شده اند، پس از اتمام تحصیل بازنگشته اند. 2-حدود 70هزار دانشجو بدون گرفتن بورس تحصیلی و ارز دانشجویی به خارج از کشور رفته اند، بنظر می رسد که بازگشت این افراد به مراتب کمتر از دانشجویان بورسیه ای باشد . 3- امارهای ارائه شده نشان می دهد که در سه سال گذشته از 125 دانش اموز شرکت کننده در المپیادهای علمی که موفق به کسب رتبه و جایزه شده اند ،90 نفر در دانشگاههای امریکا مشغول به تحصیل هستند. 4- براساس براورد صورت گرفته توسط سازمان ملل متحد، هر کشور باید به طور متوسط بین 15تا20هزار دلار هزینه کند تا یک متخصص ساخته شود 5- طبق این براوردها جریان فرار مغزها ، موجب از میان رفتن 8 تا 11میلیارد دلار از منابع کشور شده است. اما آنچه اين آماررا تكميل تر و شايد هم شوك آورتر مي كند ،اضافه نمودن آمار آن دسته از مهاجران غير متخصص اين جامعه هجرت پذير است كه گروه عظيمي از جوانان را شامل مي شود جواناني كه بي شك سرمايه اصلي اين آب و خاك بوده اما در همه اين سا ل ها همواره در هراس از بي آينده بودن ، چون شمع ميسوزند و با سر خوردگي از ممنوعيتهايي كه اقتضاء جوانيش را ناديده ميگيرند ، همواره در پي مهاجرت بوده تا بدانجا كه تن به اسارت خود خواسته مي دهند و با اجير شدن به دست بيگانگان متمول ، بخت خويش را براي تحقق آرزوهايي كه در داشتن يك شغل و سر پناهي براي ازدواج خلاصه ميگردد ، مي آزمايند كه اوج اين تراژدي را بايد در اسفند سال 69 جستجو كرد ، آن زمان كه در استاديوم آزادي شهر سياست زده تهران نزديك به 90 هزار جوان ايراني براي تن دادن به بيگاري در كشور زرد پوستان پولدار ، جمع شده بودند تا در رقابتي كه جنبه بخت آزمايي داشت ، گوي سبقت رااز تقدير يكديگر به بهاي اجير شدن بدست بيگانه با بدست آوردن بليط پرواز به كشوري در انتهاي قاره آسيا به دست آورند. بي گمان رو به هند آوردن روشندلان بي وجه نيست اما اگر چرايي ميل به هجرت ناخواسته درنسل جوان امروزاين كهنه ديار را خواسته باشيم ، جز به مدد يك بيت شعر از قاآني نمي توان آن را خلاصه كرد ،كه ميگويد : آنجا كه پشك و مشك به يك نرخ است عطار گو ببندد دكان را
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|