|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Tuesday, June 22, 2004
مي گويند زبان و قلم را عهدي است ديرينه كه هر آنچه بر زبان آوردنش مقدور نيست ، قلم بر سپيدي كاغذ مي نشاند و آنچه به قلم نمي آيد، به زبان ، اما به زمزمه، و اكنون مرا ميل گفتني است كه به زبان زمزمه هم نمي بايست گفت.
ميل نوشتن دارم ، هوس نوشتن از خاطره هايي كه به بهاي باختن عمرجواني دارم . ميل گفتنم از كهنه دياريست ، كه تهران ، پايتخت ايران بود اما نفس كشيدن در آن اين همه دشوار نبود. شوق به زبان آوردن خاطره هايي را دارم كه نسل بي خاطره ي امروز در حسرت آن مي سوزد .اوچه ميداند از رازنهفته در بوي خوش گاهكل پشت بام خانه هايي كه ، به فصل گرما، در شباهنگام ، هزاران حجله بر آن مي روئيد و همسايه به ميهماني همسايه مي رفت تا كودكان بازيگوش در بازي اتل متل آرام گيرند و دختران دم بخت درجمع يك غل و دوغل بازي خود ، گرمي ي نگاه دزذانه ي عاشقانه راحس كنند . آري ميل گفتن از خلوص مردم آن سالها را دارم كه خدا را بي ريا پرستش داشتند و سياست را جدا از دين مي خواستند. چه ميگويم ؟ من در اين شب احيا ، هوس گفتن از شله زردپزان آن سالها را دارم كه بوي شيريني آن ، فضاي شهر را پر ميكرد ، فاش ميگويم ، من در اين احياي علي (ع) ، ميل گفتن و نوشتن ازرهايي را دارم
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|