:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Tuesday, June 22, 2004

نسل من ، نسل ارمان فرو ريخته بی فرداست

چگونه مي توان در اين عيد دير آمده ي فطر، به نسيمك بي وقفه آن ايام شور و حال آزادي ، انديشيد ، اما آب شور گريه را ازچهره پنهان كرد؟ سال 57 راميگويم كه چه دل مطمئن بوديم به لمس آزادي ، حالا ديگر صورت ساده خيال آن ايام هم از ما دور است ، اگرچه اكنون هم باد مي وزد و باران ميبارد و حافظ همچنان كتاب فال من و توست ، اما ديگر نه نسيمكي مي وزد و نه شور حالي است كه امروز برادر از برادر بي خبر مانده است و دريا از صداي موج بي سامان نمي خوابد و ديگر كوه هم از شمارش ستاره ها ، خواب نمي رود و تنها ، اين شهر است كه با شمارش اهل خواب ، به خواب عميقي فرو رفته است.

در مزار آباد شهر بی تپش

بانک جغدی هم نمی آ ید به گوش

بار ها اين گله از من بود و هست كه كم مي نويسم ، اما به كنايه ، و به اشاره اي از آنچه بايد گفت ميگذرم و يا در پس واژه هايي كه شاعران را عادت است ، تكلمي بي صدا دارم كه :

عشق را طي لساني است كه صد ساله سخن

يار با يار بيك چشم زدن ميگويد

بيادم هست در آن سالها كه از پي لمس آزادي به فرماني به خيابانها مي ريختيم ، همواره نهي مي شديم از سوي سالخوردگاني كه موي سپيد از گردش آسياب عمر داشتند كه با هر دليل و استدلال ما شيفتگان آزادي ، قصه و حكايتي از خورجين تاريخ اين كهنه ديار بيرون مي كشيدند تا بياموزيم كه آزادي را تنها در واژه ي آزادي نجوئيم كه اين آرمان جهاني را ، اول شناختن لازم است بعد در جستجويش با سردويدن هم جايز است ، اما دريغ كه ما به گوش نگرفتيم و چشم بسته به دنبال واژه ي دلفريب آزادي دويديم و دويديم ، تا به بن بست رسيديم .

چه زيبا توصيفي دارد ، آن فرزانه ي غربت گزيده ي نام آشناي قبيله قلم ( مسعود بهنود) كه نسل مرا نسل آرمان فرو ريخته مي خواند ، آري ما از پس پرده ، بوسه به چشم آهوي آزادي زديم كه امروز به لكنت بوسه گرفتار آمديم .

حال از چنين نسل آرمان فرو ريخته ی بی فردا، چه انتظاري هست كه باز هم پر صدا باشد و پر شور ، كه اگر به اشاره اي در پس واژه هاي دست چين شده ، كوتاه از سر مگو ميگويد ، تنها از چشم اميد داشتن به نسل امروز است كه او را به هشداري از بيراهه رفتن ها بر حذربايد داشت، هر چند كوتاه و به كنايه ، كه نسل بيدار امروز را بس كه اگر از تاريخ بي خبر مانده است ، در پيش چشم او، نسل آرمان فرو ريخته ي من ، تاريخ مصور را ميماند.

يارب از ابر هدايت برسان بارانی

پيشتر زآنکه چو گردی زميان بر خيزم

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما