|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Tuesday, June 22, 2004
باز هم رئيس جمهور خاتمي در روز جوان به جوانان اين آب و خاك نويد نوشتن از ناگفتني هايي را داده است كه شايد تا كنون سخن گفتن يا نوشتن از آن نا گفتني ها را بر مردم اين كهنه ديار روا نمي دانست.
براستي او چه خواهد گفت كه تا كنون پوشيده مانده است؟ به كدام ريسمان توجيح چنگ خواهد زد كه تا كنون طناب دار آرزو هاي مردم خوش باور اين مرز و بوم نبوده است ؟ چرا باز هم به وعده اي تن ميدهد كه همگان را به آن باوري نيست ؟ ....................شايد، وقتي آن دختر جوان دانشجو با اعلام سه دقيقه سكوت ، به نمايندگي از دانشجويان ، لب فرو بستن سيد اصلاحات را به پرسش مي گيرد ،او بار ديگر اين چنين شانه به زير بار تعهدي ميدهد كه نوش داروي پس ار مرك سهراب را مي ماند. كسي چه ميداند شايد هم با خود انديشيده است كه وقت پايان دادن به شعبده اي است كه خود آن را انفجار اميد ناميده است كه امروز با نگاه كردن به عمق ديده گان پرسشگري ديگر از نسل جوان ،آن بارقه ی اميد را انفجار ياس مي بيند. اگر باور كنيم كه در اين كهنه ديار همواره تاريخ در حال تكرار است ، دور تسلسل و تكرارحكايات و تمثيل هاي تاريخي را هم بايد باور داشت كه حكايت اين سياست باز ديندار خدا هم، نقل حكايت آن حكيمي است كه ميگويند وقتي از گورستان گذر ميكرد عبايش را به سرش ميكشيد و به تندي ميگذشت و وقتي علت را از او پرسيدند جواب داد كه از شاهكار هاي خودم خجالت ميكشم زيرا اينهايي كه در اين گورستان خفته اند هر كدام به نوعي رختخوابشان را من پهن كرده ام ، كه اگر مصداق روشنتر خواسته باشيد گورستان مطبوعات را نشاني ميدهم كه بر سنگ مزار همه ي اجساد اين گورستان ،تنها يك جمله ي حقوقي تاريخي حك شده است ، توقيف موقت . بي شك رئيس جمهور نامه اي خواهد نوشت و بي گمان از تلاشهاي بي ثمر خود و يارانش بازهم خواهد گفت ودر پاسخ به چرايي سكوت بي امانش ، آنچنان كه بار ها گفته است ، باز هم ميگويد"نميخواهم دفاع كنم اما چه كسي بيش از من در اين مملكت صحبت كرده ". و از حماسه ي دوم خرداد كه در نسل سرگشته ي جوانان اين آب و خاك، انفجار اميد را باعث گرديد ، به تكرار خواهد گفت اما از چرايي مبدل شدن آين تلالوء اميد به انفجار ياس ،هرگز به درستی پاسخ نمی دهدكه تاوان می طلبد و او قادر به پرداخت تاوان اين همه ياس نيست ، با اين همه اگر اين وعده تحقق يابد و نوشته اي از ناگفتني ها به تحرير در آيد ، بي گمان يك پاسخ نخواهد داشت ، كه خاتمي ، رئيس جمهوري بود با دستي به ستاره و پايي به سنگ .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|