|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Tuesday, June 22, 2004
فرزانه اي از قبيله ي قلم در كتابي نوشته است يكي از جماعت معروف به 53 نفر كه بعد از شهريور 20 ديگر به گرد فعاليت هاي سياسي نگشت ، نقل ميكرد كه روزي در زندان مخوف رضاخان اين سخن را از مردي پير شنيده است كه مي كفت يادتان باشد كه ملت دعوتنامه اي براي وارد شدن شما به عالم سياست نفرستاده اما از شما توقع دارد كه صادق باشيد و به فريب دادن مردم و خود فروشي و ننك آلوده نشويد و از همين رو كسي را به اتهام مبارزه نكردن محاكمه نمي كنند اما مردم اين آب و خاك در طول تاريخ خود هرگز كسي را كه آنها را فريب داده است و يا به خود فروشي وننك آلوده شده است ، با همه ي رحمت و بخشايشي كه دارند هرگز نبخشيده اند ، حال حكايت امروز مردم اين كهنه ديار است، كه با عدم تحقق آرمانهاي حماسه ي دوم خرداد ،و دلسردي و ياس و نا اميدي كه در مردم رخنه كرده است اين پرسش مطرح ميگردد كه آيا مي توان عاملان اين دلسردي وياس را بخشيد، و اساسا قابل بخشش هستند به ديگر سخن آيا مي توان با چشم پوشي ازعاملان اين غبن تاريخي گذشت يا خير؟
هفت سال پیش از این در چنین روزی جنبشی اصلاحی در این آب و خاک سر گرفته شد که در تاریخ این مرز بوم بنام جنبش دوم خرداد ثبت گردید و امروز هفتمین سالگرد این غبن تاریخی در حالی از راه میرسد که دیگر هیچ بارقه ای از امید در دلها باقی نمانده است طرفه آنکه حتی چهره های شاخص این جنبش , امروز پرونده ی قطور هفت ساله ی این حماسه رابه بایگانی تاریخ سپرده اند آنچنانکه مغز متفکر این جنبش سعید حجاریان از آن به عنوان یک مرده یاد می کند. هفت سال پیش از این آنکه قافله سالار این جنبش گردید و با نکوهش از قهرمان پروری وشعار قانونگرایی وخرد ورزی در دلها بذر امید اصلاحات کاشت , امروز با آنانیکه سنک انداز اصلاحات بودند , رفیق حمام و گلستان میگردد و با نوشتن نامه ای به فردا , راه فرار می جوید واز میثاقی که با مردم خوش باور این کهنه دیار بسته بود پا پس می کشد و مصلحت اندیشی وسکوت را پیشه می سازد.و این در حالی است که مخالفان اصلاحات هر روز از پس فتح سنگری از اصلاحات ،راه خود هموار ساختند تا بدانجا که , امروز با فتح مجلس این آخرین سنکر جنبش اصلاحات , به پایکوبی و شادمانی برخاسته اند که گويی فتح الفتوح اقتدار گرایان است و از همین رواست که امروز با جابجایی مهر هایی چون قاضی القضات مطبو عات و یا تغیر حاکم صدا و سیما , قصد زدودن خاطره های بد از اذهان مردم خوش باور این آب و خاک را دارند تا مبادا با در صحنه ماندن بلدوزر های اقتدار گرایان، خاطری از یاد سنک اندازی های گذشته ی آنها، مکدر گردد واین همه در حالی است که امروز سید اصلاحات خود را نه از تبار دوم خرداد که از 18 خرداد می داند. نا گفته پيدا ست كه چرا مردمي به خوش باوري ساكنان اين آب و خاك از جنبشي كه اميد بر آن داشتند به يكباره دلسرد شده و چشم اميد از آن بر گرفتند كه عدم صداقت در علمداران اين جنبش خود يكي از عوامل دلسردي بوده است ، اما با اين همه ساكنان اين گستره ي تاريخي با پوست و استخوان خود ضرورت اسا سي گذارجامعه را احساس كردند و بر اين باورند كه اين شكست پايان راه نيست به راه باديه رفتن به از نشستن باطل كه گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم هفت سال با بیم و امید گذشت و امروز آنچه حاصل آمد جز یاس و نا امیدی نیست اما , آنچنان که تاریخ این آب و خاک گواهی میدهد این چنین حال و روزی که به ظاهر شکست آرزوی دیگر ا ست , همواره خود دست مایه ی پیروزی بوده است, که بسیار شکست ها , تسهیل راه پیروزی بوده اند, آنچنانکه این شکست را هم باید نوید پیروزی دیگری دانست که این بار نه بر خوش باوری , که تکیه بر تجاربی خواهد داشت که هزینه های بس گزاف داشته است .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|