|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Wednesday, June 23, 2004
گاه برای بیان آنچه در گلوست و قرار است که فریادی نشود ، جز ایهام و اشاره راهی نیست که بغض خود اشاره ایست ، اما اگر بغض هم ، دلیل گناه باشد چه باید کرد؟
بعد از انتخابات دور هفتم مجلس ، این پیش بینی از صاحب نظران شنیده می شد که از این پس همه چیز بر مدار سکوت خواهد گذشت ، خاصه در عرصه ی اطلاع رسانی و آگاهی بخشی از عالم سیاست ، اگر چه این پیش بینی به واقعیتی اجتناب ناپذیرمبدل گشت تا بدانجا که دیگر نه حرفی و نه حتی بغض فرو خفته ای مانده است ،اما این پرسش مطرح است که براستی این همه سکوت به یکباره از کجا نازل گردیده که شاید درده سال گذشته بی سابقه می نماید ؟ آیا تنها به دلیل فروکش کردن موج اصلاح طلبی و ناکار آمدی شعار های اصلاح طلبان و ایضا ازتغیر مستاجرین خانه ی ملت ،این چنین سکوتی حاکم گردیده، تا به خواب کشانده همگان را طرفه آنانکه خود دمی غافل از بیداری خفتگان مدهوش نبودند و پیش از این به هر بهانه ای قلم از نیام بر می کشیدند تا که با تلنکر واژگان ، آگاهی را ارزانی دارند ، حال چگونه است که خود به چنین خلسه ای فرو رفته اند که اگر هم همتی بیابند جز به تکرار تن نمیدهند که آن هم پیش ازهمین یاس و نا امیدی که امروزه روز گریبان مردم خوش باوراین کهنه دیار را سخت چسبیده است ، حاصلی ندارد، فرزانه ای میگفت مدتی قبل به دیدن یکی از ناشران معروف کتاب های سیاسی سال های اخیر رفته ، و پی جوی حال روز بازار کتاب وعنوان های تازه از این عرصه شد ، الغرض آنچه از آن ناشر شنید ، همه مبین این واقعیت است که سکوتی تازه در این عرصه بر همگان ، خاصه آنانیکه که در دهه ی گذشته بی انقطاع از هر آنچه به علم ممکنات ( سیاست )مربوط می شد،و آن را به رشته ی تحریر در آورده و به چشم بر هم زدنی به زیور نشر می آراستند تا مبادا دمی غافل از آگاهی رسانی گردند ، امروز، بیش از دیگر قلم زنان عرصه آگاهی در چنبره ی سکوت فرو رفته اند ، تا بدانجا که گروهی با انصراف دادن از چاپ تحریرات جدید خود در زمینه ی سیاسی ، به دست و پای ناشرین افتاده که مبادا با چاپ آن تحریراتی که به زعم خود مربوط به حال و هوای دوره ی اصلاح طلبی بوده است ، نه امروز ، به عقوبتی گرفتار آیند که پیش از این سکوت ،آن عقوبت را افتخار می پنداشتند . از علم داران آگاهی بخشی درداخل ، که وصفشان آمد ، بگذریم ، گروهی هم از عالم مجازی ( اینترنت ) هستند ، که بیرون از چارچوب گربه ای شکل این آب و خاک نشسته اند و تا پیش از این سکوت که در خانه روا دانستند، هر روز با افاضات تازه ، خوش باوران را راهبر بودند که آن ها هم امروزنه به اجبار سکوتی که در این کوچه ی ما جاریست ، که از بلا تکليفی و از بي خوراک خبری ماندن درسکوت تنیده اند و هر از گاهی بر سر قبری ضجه میزنند که در آن گور، مرده ای نیست ،گویی این سکوت در همه ی .عالم ، هرکجا که ایرانی و ایرانیانند جاریست اگر چه این سکوت را هرگز خود باور ندارند .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 1 نظر شما
|