|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Saturday, July 10, 2004
پنچ سال پیش از این باز هم به امید ی دیرینه ، بالی گشودیم تا که شاید بوسه برسینه ی آسمان آزادی زنیم که همه ی حسرت این کهنه دیار از آغاز تا به امروز بوده است......................
و امروز جز یادی از آن شوق بیهوده نيست و بال پریدن هم نیست که بی بال و پر پریدن آرزوی لامحالی بیش نیست . پنج سال از واقعه ی تلخ و بيادماندنی ۱۸ تير سال ۷۸ ميگذرد و در همان ايام سروده ای بنام آزادی داشتم که امروز در سالگرد آن ايام تلخ به تکرار زمزمه بايد آزادی ديشب هم باز با ياد تو بوديم تمام شب را از تو گفتيم از تو سروديم از تو خوانديم و ايکاش بودی و می ديدی که بر سنگفرش های خيابان هم با اشک چشم هايمان نام تو را می نوشتيم ای هميشه غايب تو بر بلندای کدام آسمان در پروازی؟ که در آسمان تاريخ اين کهنه ديار حتی نشانی هم از پرواز تو نيست؟ هیچ نام اين سر زمينی که پر از حسرت دیدار توهست، شنيده اي ؟ اينجا سرزمين آرزوهای دست نایافتنی است که همه بی خواب ، بی خاطره و بي راه و بي قرار چشم به کوچه و خياباني دارند که از هوای همهمه لبريز باشد و در آن از روزگار گهواره بگويند اما امروز به قدمت تاريخ مان رسيده است که بی تکلم بی راه برای ماهی های تنگ يلورين در پی آبی هستيم که خود تشنه تر از ماهی هاست آزادی به گمان خسته ما تو همان معمای بی جوابی را می مانی که برای باور نام تو بايد در ازدحام سنگ و گلوله و گريه ، جان داد ويا .......... چه می دانم شاید هم تو همان قصه اي باشی که در طول اعصار این سرزمین همراه با لا لایی مادران خواب به چشمان تاریخمان کردی آزادی ما تو را در آن هنگام که هنوز در سفره هایمان نانی بود و پیاله ای آب با سینه های زخم خورده از دشنه و گلوله ، جستجو می کردیم و امروز هم تو را می جوئیم بی آنکه دیگر سفره اي باشد و لقمه ای نان آزادی ، تو بر بلنداي کدام آسمان در پروازي؟
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|