میراث عاشق

در آخرین دیدار،
وقتی آواز مرغ پر بسته ای
در کوچه ی بن بست ما می پیچید ،
در پیچه ی پنهان روسری مادرم
کسی به لهجه ی آشنای ملائک ،
سخن می گفت
اگر اشتباه نکنم
باران هم می بارید
ریز و پی در پی
چیزی به آخرین دقایق عمر مادر نمانده بود
و من
حیرت زده از جان دادن ” عشق ”
می [...]

گل مردابیم

منو دریاب ای اشک وفادار
منو بشناس ای شبنم احساس
گل مردابیم
رو سرم سایه ای ندارم
توی هفت آسمون بگردی
یه ستاره هم ندارم
بعضی وقتها
بازیچه ی احساسم
گاهی وقتها
لبریز گناهم
میدونم خواب و خیاله
که یه روز یکی بیاد
این گل مرداب و بچینه
چه کنم
این دل خوش باورمن
همیشه چشم انتظاره
که یکی میاد
این گمشده راهو
به خونه میرسونه

روزنامه نگاری حزبی

بنام آنکه بر عاشق قلم داد
قلم بر خلق خود چندین رقم داد
یکی با این قلم جانها بسوزد
یکی را با قلم صد ها قدم داد
” کار روزنامه نویسی مشگل شده ، عرصه بر آنان به کلی تنگ و کمیت شان لنگ گردیده ، امروز به یک اطمینان کامل می توانم بگویم و با هزار دلیل [...]

بی بی

بی بی سلام
اگر از احوال ما می پرسی
ملالی نیست جز حسرت یک خنده ی از دل
بی بی
از آن زمان که رفته ای
دیگر چشم به آسمان ندوخته ایم
تا بیابیم ستاره ای که نشان می دادی
بی بی بعد تو
دیگر کسی سراغ آسمان را هم نمی گیرد
که بغض آلود است و ابری
اما ، نه بارانی و نه اشکی
بی [...]

چرا….؟

از پس پرچین تنهایی
اشکهایم را نبین
سطور تنهای ام را دریاب
رعشه های دستانم
از شرم تهی دستی است
سکوت پر کلامم
حدیث سر مستی است
ای که چراغ راهی
در این برهه از غم
طبیب درد مایی
بگو چرا همیشه
در کوچه یاد های قلبم
سوز زمستانی است
این شعر با آوای من

مشروطیت ، یک حکایت و هزار روایت

یک صد سال پیش از این در این آب و خاک واقعه ای روی داد که به نام انقلاب مشروطیت در تاریخ این کهنه دیار ثبت گردید که اگر چه باید از آن درس می گرفتیم تاعبرت امروز مان باشد، اما هر ساله در یادمان این واقعه آنچه [...]

گناه

همه ی گناه من
همه ی تقصبرم
همه نفرین به جان خریدنم
گذشتن از خاطره بود
پشت پا زدن به شب بی ستاره بود
من به تاریکی فردا
به هر شادی بی معنا
به آن صبح د میده از فریاد
نه گفتم
وبه آرزوی مردم تکیده از غم
خندیدم
من طلوع شمس عشق را
به بهای ضجه های بی شمار
خریدم
این شعر با آوای من