:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Saturday, August 21, 2004

روزنامه نگاري حزبي

بنام آنكه بر عاشق قلم داد
قلم بر خلق خود چندين رقم داد
يكي با اين قلم جانها بسوزد
يكي را با قلم صد ها قدم داد
" كار روزنامه نويسي مشگل شده ، عرصه بر آنان به كلي تنگ و كميت شان لنگ گرديده ، امروز به يك اطمينان كامل مي توانم بگويم و با هزار دليل و برهان ثابت و مد لل كنم كه بيچاره ترين طبقات و مظلوم ترين اصناف ، اين صنف هستند .......... "
نوشته بالا قسمتي از سر مقاله اي با عنوان " عسر و حرج يا سختي احوال جرايد " است كه در شماره ي 173 نشريه ي "حبل المتين " (1925 تهران ) ، منتشر كه به بعضي از مصائب روزنامه نگاران در سال هاي 1925 ق اشاراتي داشته است ، و همين عبارت كوتاه از آن مقاله ي تاريخي است ، كه نشان دهنده ي قدمت بي پناهي قلم بدستان جرايد اين آب و خاك و نداشتن امنيت شغلي آنهااز آغاز تا به امروز است ، خاصه امروز روز هم به همان مصيبت گرفتارند كه يكصد سال پيش از اين هم گرفتار بوده اند و از عجايب روزگارهمين بس كه از اين همه مشقتي كه بر اين قوم ، تحميل شده است ، تا كنون هيچ طرفندي براي رهايي خود از اين همه مصيبت نيافته و اگرهم چاره اي انديشيد ،آنقدر سست و بي پايه بوده كه جز نامي از آن باقي نمانده است كه ايجاد تشكل هاي صنفي گونا گون ، از ابتدا تا به امروز ، (كه بيشتر عملكرد سياسي داشته اند تا صنفي) ، گواه اين ادعا است .
اخيرا بعداز توقيف يك دو نشريه ي حزبي مانند وقايع اتفاقيه باز هم گروهي از قبيله ي قلم بدستان كه بسياري از آنها تنها سابقه مطبوعاتيشان ، كار در نشريات حزبي وابسته به دولت بوده است ، فرياد وا مظلوما سر داده و از مشقت حرفه ي روزنامه نگاري و نداشتن امنيت شغلي خود به تحصن نشسته اند تا بدانجا كه جمعي از مدافعان حقوق بشر و آزادي مطبوعات با نوشتن نامه اي به كوفي عنان خواستار رسيدگي به حال روز روزنامه نگاران اين آب و خاك شده اند ، حال آنكه بكار گيري تجربه ي قدمت تاريخي رنجي كه بر اين قوم تحميل شده است مي تواند چاره ي درد باشد ، نه بيرون از گود نشنياني همچون سازمانهاي بين المللي چون حقوق بشر و غيرو.....مگر نه آنست كه همين ساز مان هاي بين المللي ، اين آب و خاك را به لحاظ محدويت فعاليت قلم بدستان مطبوعاتي ، آن را درزمره ي اولين ها شناخته اند ؟ و يا مگر در چند سال گذشته هزاران گزارش از سوي كميته هاي مختلف از وضعيت مشقت بار روزنامه نگاران و زنداني شدن آنها به اين مدافعان حقوق بشر و مطبوعات ، نوشته وارائه نشده است ؟.......
به شهادت تاريخ پر رنج قلم بدستان اين كهنه ديار ، در صد سال گذشته روزنامه نگاران اين مرزبوم ، به دليل برآورده نشدن خواستها و نياز هايشان همواره حرف تكراري زده اند و در تمام اين سال ها كه در چرخه ي اختناق بوده اند يك حرف را از نسلي به نسل ديگر انتقال داده اند و آن دم زدن ازنظام مطبوعاتي وامنيت شغلي است كه تا كنون موفق به تحقق اين آرزو نشده اند چرا كه در هر دوره از تاريخ اين آب و خاك ، هر گاه با انگيزه ي تامين امنيت شغلي به دور هم جمع شده تا با ايجاد يك تشكل صنفي ، قبيله خود را سامان دهند فريب سياست بازان و سياست پيشگاني را خورده اند كه جز آلت دست شدن ثمري نداشت همچون عصر حاضر،و در دوره ي موج اصلاح طلبي كه با رخنه ي سياست بازان در عرصه ي مطبوعات شروع شد ، و گروهي سياست پيشه با اين فريب كه قصد سامان دهي به وضعيت حقوقي وتامين امنيت شغلي روز نامه نگاران را دارند،تشكلي بنام انجمن صنفي روزنامه نگاران را بنا نهادند كه تا به امروز جزبه صدور اعلاميه هاي سياسي و كمي هم ايجاد تسهيلات پيش پا افتاده مانند ثبت نام مبايل براي اعضاي خود ، عملكردي نداشته است ( البته تسهيلات ارزنده ي هم فراهم كرده اند اماانتفاع از آن تسهيلات تنها براي هم حزبي ها و هم مرامان گردانندگان انجمن بوده مانند استفاده از بورسيه تحصيل در خارج از كشور و يا........) اگر چه به دليل تعلق خاطرفراوان اين انجمن به حزب حاكم دولتي كه با توقيف نشرياتي كه به حزب منادي اصلاحات منتسب بوده اند، واكنش هاي چشمگيري را شاهد بوده ايم چرا كه گردانندگان اين تشكل به اصطلاح صنفي مطبوعات ، همگي از اعضاي تحريه ي روزنامه هاي حزب منتسب به دولت بوده اند، و عجبا كه با بسته شدن هر يك از آنها، اعضاي تحريه ي جوان آن نشريه كه بغير از گروهي اندك هيچ سابقه ي موثري در مطبوعات نداشته اند ، احساس غبن ميكنند تا بدانجا كه با برپايي تجمعات نمايشي و.... احساسات مردم قهر كرده با مطبوعات را بر مي انگيزند غافل از آنكه خود راه گم كردگانند.
تا نگوئيد كه اين همه نقد از هم قبيله گان چرا ؟، رجوع كنيد به مقاله ي دوتن از قلم زنان روزنامه هاي حزبي كه امروز در خارج از كشور جام غربت سر ميكشند ويكي از آن دو به كنايه توبه نصتوح مي طلبد و يا در صحت سقم آنچه از انجمن صنفي گفته آمد ،به اعلاميه هاي كه اين تشكل صنفي تا كنون براي نشريات توقيف شده صادره كرده است رجوع كنيد كه در ميان آنها ، آنكه بلند بالاتر و آتشين تر به قلم آمده است ،نه براي روزنامه ي مستقلي است كه به توقيف گرفتار آمده بلكه براي نشريه ي حزبي ( وابسته به دولت ) است كه از تير توقيف در امان نبوده است هر چند با بسته شدن هر يك ازآن ها، روزنامه ي حزبي ديگري جايگزين شد و اعضاي تحريه ي آن دوباره بكار گرفته شدند وهمچون ديگر روزنامه نگاران مستقلي كه با توقيف نشريات براي تامين معاش خود و خانواده ي تحت تكفل خود ، به مشاغلي ديگر تن داده اند ، مجبور به كار كردن در كارواش و يا رانندگي تاكسي نشده اند و در اين حرفه باقي مانده اند.
غرض از آنچه گفته آمد نه كم رنگ كردن تلاش گروهي از هم قبيله گان است كه نا خواسته و شايد هم از سر نياز معاش ، به روزنامه نگاري حزبي تن داده اند، بلكه نيشتر زدن به زخمي است كه با آلت دست شدن ، در دست سياست بازان بر تن خريده ايم اگر چه در اين رهگذردر مقطعي كوتاه رسالتي بوده است اما تاوان ان امروز همان بس كه ديگر هرگز نمي توان مردم را با مطبوعات آشتي داد و حتي به خواندن نشريات حزبي و وابسته تشويق كرد . چرا كه اين دلزدگي را آنانيكه قلم به سياست فروخته اند و نردبان سياست پيشگان شده اند باعث آمدند.و از اين رو امروز فرياد وا مظلوما سر دادن از جماعتي كه هنوز باور نداشته كه در فريب دادن مردم سهيم بوده اند ، فريبي بيش نيست چرا كه هنور هم در القا فريبي كه مي خورند به ديگران اصرارمي ورزند ، حال آنكه به گفته ي پيشكستوتان اين حرفه ، روزنامه نگار كسي است كه با هر نوشته ي خود سندي ارائه ميدهد كه تا ابد ماندگار است و بايد جوابگوي آن باشد ، آيا امروز كسي پاسخگوي سال هاي فريب دادن مردم خوش باور هست ؟

شعر بالا از شريفي

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما