|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Sunday, August 29, 2004
در آخرين ديدار، وقتي آواز مرغ پر بسته اي در كوچه ي بن بست ما مي پيچيد ، در پيچه ي پنهان روسري مادرم كسي به لهجه ي آشناي ملائك ، سخن مي گفت اگر اشتباه نكنم باران هم مي باريد ريز و پي در پي چيزي به آخرين دقايق عمر مادر نمانده بود و من حيرت زده از جان دادن " عشق " مي گريستم ........... .................. و آن آخرين گريستنم قبل از عاشق شدنم بود. ------------------------------- به گمانم كوچه ي عشق كوچه ي بن بست است ور نه سوز دل عاشق راه گريزي مي يافت الغرض امروزكه با رخساره ي ميانسالي از هر واژه ي جانگير محبت مي لرزم باز هم از حيرت جان دادن عشق مي گريم كه ميراث دل عاشق اشك خون ريختن است بشنوید
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|