:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Tuesday, September 07, 2004

ای غافلان از سر سکوت.....

می پرسند چرا این همه سکوت از قلم ؟ چرا این همه نظاره ی بی تکلم فریاد , از ملتی که تاریخ را گواه وطنخواهیش می خواند؟
میگویم ,
دیگر از قلم چه انتظار ,که تا کنون به اشک و آه نگفته باشد؟ , از چه باید گفت که هزاران نکته ی باریکتر ا ز مو به تحریر آمده است ؟
چه انتظار از مردمی که پایان همه ی فریاد بی پژواک خود را در پس سکوتی سهمگین پنهان کرده است که تو گویی آخرین سلاح تکلم بی فرجام است.
آنچه امروز مردم این کهنه دیار را به این چنین سکوتی سنگین سوق داده است , بی اثر بودن ضجه های عاشقان وطن , در دل کر و کوروطن ستیزان بی خرد است که دریغا فریاد رسی و گوش شنوایی .
از خلیج فارس که امروز دیگر خلیج عربی می نامندش , تا به یغما بردن دریای مازندران , از سر به دار کشیدن دخترکان سیه بخت تا ضجه های مادران داغدیده ,از در بند کشیدن قلم بدستان بی یاور تا تاراج ثروت ملی , از همه و همه , هزاران فریاد گفته آمد بی آنکه حتی رک غیرتی جنبیده باشد, که تنها همت لاف زنان به ظاهر وطن پرست روزگار ما , چشم به بیگانگان دوختن و دلبستگی به خرافات یاوه گویان وطن فروشی است ,که امروز فرود قریب الوقوع اهورایی ساحری را در میدان شهر درانتظارند تا به رقص درآید و آزادی هدیه کند. و عجبا که هنوز هم چنین متاع کهنه از بازار خرافات را, در عصر عقل و دانش خریدارانی است, که پیش از این در بلندای آسمان این ملک و بر پیشانی ماه , نقشی میجستند ودرلا به لای کتاب آسمانی بدنبال تار مویی بودند.
حال ای غافل از سر سکوت , با این همه تحمیق چه باید کرد ؟
و از قلم وزبان دربند چه می جویی ؟
بي گمان رو به هند آوردن روشندلان بي وجه نيست اما اگر درپی چرايي ميل به سکوت ناخواسته ی مردم این آب و خاک بوده باشی ، جز به رمز آن بیت ازشعرقاآني نمي توان گفت که:
آنجا كه پشك و مشك به يك نرخ است
عطار گو ببندد دكان را.


zz


نظر شما

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما