|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Wednesday, September 29, 2004
در آن زمان که رهبر تبعید ی مبارزه با رژیم شاهنشاهی در روستای ( نوفل لوشاتو ) نزدیک به پاریس ساکن شد و
رسانه های جهان پیام او و حادثه ای را که بعد ها صفت انقلاب گرفت ، به گوش مردم می رساندند ، آخرین شاه ایران به دلیل عدم شناخت از این کاربرد رسانه ای هرگز باور نکرد این تحول رسانه ای است که فریاد ملتی را به گوش جهانیان می رساند وتاج و تخت او را به لرزه در آورده و نه دشمنی های شخصی اطرافیان دربارش و یا گویندگان رادیو بی بی سی . و امروز با گذشت 26 سال از آن تاریخ ، تحولات بیشتری را در کاربرد رسانه ها شاهدیم تا بدانجا که هیچ قدرتی قادر به کنترل این پدیده ی جهانی نیست . با این مقدمه آنچه این نوشتار را باعث آمد نه به رخ کشیدن قدرت کاربردی رسانه ها در دنیای امروز است که بر کسی پوشیده نیست و نه قصد چگونگی مقابله با تبعات سوء این پدیده ی جهانی را دارم ، بلکه غرض تنها چرایی تحت تاثیر پذیری مردم خوش باور این آب و خاک از قهرمانان پوشالی است که اخیرا با یاوه های یکی ازاین جاهلان قهرمان نما در آن سوی آب ها به امید ی واهی به خیابان ها کشانده شدند . می گویند هر غریقی به وقت غرق شدن به هر آنچه که بدستش آید چنگ میزند ، و به شهادت تاریخ این کهنه دیار، مردم این بلاد پیچیده در حسرت ، همیشه چون غریقی بودند که در دریای نا امیدی و یاس ، برای نجات خویش و رسیدن به ساحل امید ، دست و پا ها زده است به دیگر سخن ، ایرانی همواره چشم به قهرمانی دارد تا در کسوت ناجی ،او را به ساحل امن نشاند. که به گواهی هر برگ از تاریخ این آب و خاک ، از آغاز این تلاش ( دست و پا زدن ) بی فر جام که به قدمت تاریخ این کهن دیار است نام های بسیاری به چشم می آید ، که به بزرگی و ابهت واژه ی قهرمان و ناجی جلوه کرده اند حال آنکه جز تکه چوبی پوسیده ، در دریای بی کران حسرت ، بیش نبوده اند . بیادتان بیاورم که رضا خان میر پنج ( قلدر ) هم ، که روزگاری نه چندان دور به دست بیگانگان ، بر اریکه ی قدرت نشست تا بنیان ظلم در این دیار باقی بماند ، در عصر خود نیز ، به گمان مردم خوش باور، ناجی وقهرمانی بوده است که به هنگام تبعید خود توسط بیگانگان ، آنچه دید لبخند شادی بود که بر لبان مردم قهرمان طلب نقش می بست آنچنانکه در سال 57 هنگام فرار آخرین شاه هم ، مردم به جشن و پایکوبی برخاستند . و ایضا امروز که پس از آن همه باورهای دینی و چشم به ماه دوختن ها ، به هر آوازی ، خوش باورانه به خیابان ها میریزند و این همه ازغریقی است که به هر تکه پاره ای چنگ می اندازد .بیائید قهرمان خود باشیم .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|