|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Tuesday, November 02, 2004
در چنین مقطعی از تاریخ این کهن دیار که دیگر نه نانی در سفره باقی است ونه از تهدید بیگانگان, آسایش خیالی مانده است انتخاب رئیس جمهور آینده , وسواس و دقت نظری را بر می انگیزد که از هم اکنون با نزدیک شدن دور جدید انتخابات ریاست جمهوری این دغدغه و وسواس درلابه لای برخی ازگفته ها و نوشته ها ی دلسوختگان مام وطن , نمایان است , که از جمله به سر مقاله ی روز دوشنبه روزنامه شرق به قلم شمس الواعظین با عنوان " بازگشت هاشمی رفسنجانی" , می توان اشاره کرد که خود گواه این ادعا است اگرچه آن سر مقاله با نثری انتکتوئل گونه به تحریر در آمده بود تا بلکه با درآمیختن وازه های فلسفی و ادیبانه , بتواند احقاق نظر و رای خویش را بر مخاطب تحمیل کند اما بهر روی نکته های قابل تعمقی در آن نهفته بود که از آن بی اعتنا نمی توان گذشت هر چند روز بعد از انتشار آن مقاله جوابیه ای درخور,با عنوان "بازگشت به گذشته " به قلم عیسی سحر خیزکه او هم خود از اصحاب اصلاحات و دلسوز این آب و خاک است در همان روزنامه منتشر شد , اما با این همه نمی توان از نکته های نهفته در مقاله ی شمس الواعظین غافل بود که تلنگری است براحساس عاقبت اندیش وطن پرستان .
بی گمان گزینه ی مورد نظر شمس الواعظین برای سپردن زمام امور این آب و خاک به او , آنچنانکه خود در نوشته اش به آن اشاره دارد از سوی هر دو جناح مطرح در عرصه ی سیاسی امروز این کهنه دیار ,قابل قبول نیست ونوشته ی او را به نقد خواهند کشید زیرا از نگاه گروه اصلاح طلبان , قبول این گزینه چیزی جز به فراموشی سپردن ایام ناگواری که پی آمد هایی چون دربند شدن یارانی ماننداکبر گنجی که عالیجناب سرخپوش را به قلم افشا کشانده است و هنوز در کنج زندان بسر می برد , تداعی نمی کند آنچنانکه به زعم گروه مخالفان اصلاح طلب هم , به کرسی نشاندن این گزینه , مساوی با از هم گسیختگی و نا همگونی در تسلط و ا قتدار آنها بر سه قوه را در پی خواهد داشت که همه تلاش خویش را در تصاحب این سه قوه متمرکز کرده اند .حال بماند که آنچه در این میان از سوی هیچ یک از دو جناح به حساب نیامده است , بی رغبتی مردم از حضور در صحنه ی انتخابات است طرفه آنکه باچنین اظهار نظر هایی که از سوی کسانیکه گمان آن می رفت ,در هیچ شرایطی ذره ای از باور و عقیده و نظر خود عدول کنند, در شوک به سر می برند حال آنکه آنچه امروز از سیاست بازان شاهدیم همان مفهوم واقعگرانه ی واژه ی سیاست است و بس , مگر نبود آن گفته از سالخوردگانمان که همواره به صد اشاره می گفتند و می گویند "سیاست را پدر و مادری نیست ", حال که امروز همان عبارت اندرزگونه را به عینه می بینیم دیگر انکار و در شوک بسر بردن , از بی خردی است. بیادم هست در آن زمان که جماعتی خوش باور همه ی کوله بار خویش را از اعتماد به اصلاحات و سیدی که پیشرو آن واژه ی دلنوازبود , انباشته بودیم و پیرانه سر به دنبال شعار های خوش باورانه می دویدیم , روزی در اجتماعی از دانشجویان که به حمایت از منتخب 20 میلیونی گرد هم آمده بودند , این شعار را شنیدم که , تا اطلاع ثانوی جانم فدای خاتمی ......و امروز هم بار دیگر , آنچه از گفته ها و نوشته های ایضا دلسوزانه ی , سیاست بازان, به نوای دیگر شنیده می شود همان شعار است با این تفاوت که با برداشتن نامی کهنه , نامی کهنه تر نشسته است, تا اطلاع ثانوی جانم فدای هاشمی.
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|