:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Friday, December 31, 2004

هاشمي رفسنجاني ، رئيس جمهوري كه با صد کرشمه و ناز ميايد


در حكايت ارسطو ، معلم اول ، نقل است " آنه نبي ضيعوه " ، يعني او ( ارسطو ) پيغمبري بود كه ضايع شد . و اين عبارت به روايتي از احاديث نبوي است .
معناي جمله ي اول ( انه نبي ) به استناد پهلو زدن فلسفه به رسالت ، ارسطوي فيلسوف را پيغمبر دانسته ، آنچنانكه روايتي هم در مورد لقمان ، در كتاب ماثرالملوك وجود دارد كه ....." آن جناب ( لقمان ) را ميان نبوت و حكمت ( فلسفه ) مخير ساختند و لقمان حكمت را اختيار نمود " ، اما معناي جمله ي دوم ( ضيعوه با تشديد روي حرف ع ) ضايع شدن است ، چرا كه ارسطو به دليل داشتن آن مقام شامخ علمي ، خود را به اسكندر يعني قدرت ، مربوط و وابسته ساخت . و امروزمصداق اين حكايت بي گمان جز كمرنك شدن شان و منزلت عالمان ديني در بازي سياست ( بخوانيد قدرت ) نيست ، عالماني كه به شهادت سابقه ي تاريخي وقتي با طمانينه از كوچه و معبري ميگذ شتند ، مردم به احترامشان راه باز ميكردند مي ايستادند و نمي گذ شتند.
با جدي شدن حضورهاشمي رفسنجاني در انتخابات رياست جمهوري اگر چه بنا به پيش بيني ناظران سياسي ، مخالفت اصولگرايان را بطور حتم به همراه داشت اما هرگز گمان آن نمي رفت اين مخالفت به گونه اي باشد كه اخيرا در صحن مجلس از سوي نماينده اي منتسب به اصولگرايان با شديد ترين عبارات و ادبيات خصمانه ، شان و منزلت او كه به زعم حتي مخالفانش استوانه ي انقلاب است كمرنگ گردد ، هرچند با پشتوانه ي چنين پيامي كه " تشخيص بزرگان چنين است " ، باشد. اگر چه با اين گونه مخالفتها اقبال علاقمندان به حضور هاشمي در كسوت رياست جمهوري بيشتر مي شود اما با اين همه ، زنگ هشداري است ، خاصه براي آنانيكه به قصد نشاندن اين روحاني بر كرسي قدرت ، بي وقفه درپي راهكارهاي زدودن ذهنيت جامعه ازعملكرد پيشين كانديداي مورد علاقه ي خود هستند. طرفه آنكه در سر مقاله ي روز پنجشنبه دهم ديماه ، آن روزنامه ي عصر كه تعين كننده هر جريان سياسي اين آب و خاك است ، با صراحت نسبت به اين حضوربا اين عبارت كه " اصولگراياني كه قدر و قيمت آرمان هاي ديني را يافته اند ، ديگر حاضر نيستند آن را فداي رودربايستي ها و تعارف ها و ملاحظات نامشروع كنن " اعلام موضع كرده است . كه هرگز مباد چنين شود چرا كه باز شاهد تضعيفي خواهيم بود كه به تكراردر بازي سياست ، جز به بي باور شدن مردم نسبت به قشر خدا جوئيكه به شهادت تاريخ اين كهنه ديار هميشه تنها ملجا داد خواهي مردم بودند ، حاصلي نداشت .
آنچه گفته آمد نه از سر تائيد و يا حمايت كانديداي روحاني چون هاشمي رفسنجاني است كه بهروي باز هم رداي رياست جمهوري اين آب و خاك را بر تن خواهد كرد وبر مسند قدرت خواهد نشست ، اگر چه با كرشمه و ناز، اما آنچه مقصود اين نوشتار است هشداريست تا مبادا اين باقي مانده از باور مردم نسبت به روحانيت ، چون برجي كه فرو مي ريزد ، ريخته شود تا بدانجا كه ملتي براي تسلي نياز معنوي خود به دامان مروجان ادياني بغلطند كه كوس تبليغاتشان درهر گوشه از اين پهنه ي تاريخي به صد نواي دل انگيزبه صدا در آمده و با استناد به عملكرد هاي آن دسته از عالمان ضايع شده از قدرت ، دين خود به رخ شيعه ي علي ميكشند ، وگرنه ، در اين وانفسا كه همگان از سياست زدگي دل خسته به گوشه ي انزوا نشسته اند ، و تنها نظارگرند ، چه فرقي است بين رياست جمهوري هاشمي كه بهرروي به صد كرشمه و ناز ميايد ، يا ديگري ؟ كه گويي قطع الرجال است و اين دور تسلسل جاريست ،آنچه امروز رنجوران سياست را دغدغه است ايماني است كه بر باد رفته اش مي بينند لا غير .
تلقين و درس اهل نظر يك اشارتست
گفتم كنايتي و مكرر نمي كنم


لينك در گويا

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما