امیر اقلیم عشق بودم
- ۱۱٫۰۵٫۸۳
- شعر
- بدون پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
ساده و بی سایه
در ویرانه ی دل نشسته ام
چشم براه
و منتظرم
که اشکی بیاید
بارانی ببارد
تا کالبدم را
از فریب عشق بشوید
لا اقل تو مرا بیادت هست
من امیر اقلیم عشق بودم
********
یک روز باد بی نشان
آهسته و پاورچین
بر سر شاخه های شکسته ام وزید
و بذر آفتاب را
بر مزار دلم پاشید
دلم آفتابی شد
شگفتم دراقلیم عشق
زمستانم بهاری شد
غافل که جام سرد [...]
