:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Friday, May 06, 2005

انتقاد رئيس قوه قضائيه ، شقشقه * ي دير هنگام


صاحب قلمي مي گفت در جهاني که همه چيز درآن بر مدار تخصص و علم توجِبه ميگردد که حتي براي اداره ي يک قهوه خانه فرنگي ( کافي شاپ )آموزش بايد ديد والنهايه مدرک کارداني لازم است ، بايد درب دارالعلم و دانشگاه هاي جهان را گل گرفت اگر بتوان کشوري را توسط نابلدان اداره کرد. چه رسد به اداره ي يك واحد كوچك از يك سازمان را ، و اين نکته باريکتر ازمو، که به روشني آفتاب است به چشم صاحب منصبان امروز اين آب و خاك نيامد تا چنين گرفتار آيند كه هروز گناه نابلدي خود را به گردن زير مجموعه ي خود مي اندازند . كه انتقاد اخير رئيس قوه قضائيه از دستگاه تحت امر خود، از اين جمله است .به باور اين قلم آنچه رئيس قوه قضائيه ازعملكرد داد سرا ها و ضابطان آنها به ويژه نيروي انتظامي به اعتراض سخن گفت ، شقشقه اي بود دير هنگام كه حكم نوشداروي پس از مرگ سهراب را مي ماند اگر چه اين اعتراض خود باعث آمد تا فوبياي نوشتن در نزد اهل درد شكسته شود و بعد از اين انتقاد لب باز كنند وبي محابا از آنچه رئيس قوه قضائيه به انتقاد سخن به ميان آورد پرده دري نمايند كه ازنوشتن نامه ي يك قاضي به سايت بازتاب گرفته تا تحليل هاي ريز درشت در همين خصوص در رسانه هاي داخلي ، كه همچون سر باز كردن دمل چركين را مي ماند .اگر خوش باورانه نباشد ، به انصاف قبول داريم كه روحاني چون آ....شاهرودي كه مردي فاضل و صاحب كمالات است وايضا خدا ترس، از آغازبه قصد آباداني قوه ي قضائيه ، چنين مسئوليت خطيري را قبول كرده است ، اگر نه ، در همان آغاز راه جمله ي معروف "ويرانه ي قوه قضائيه " را در خاطر مردم خوش باور اين كهنه ديار حك نمي كرد تا با همه بي عدالتي هاي كه امروز خود بر آنها گواهي ميدهد، ملتي چشم به عدالتخواهي او داشته باشند تا بدانجا كه در مواردي چون احضار فعالان فرهنگي و اينترنتي دست به دامان او مي شوند ، (هر چند حاصل جز تكرار همان بي عدالتي ها نبود) . اما با اين همه امروز هرگز نمي توان قصور چنين عالمي را به هر دليل ، نا ديده گرفت چرا كه فرق است بين مردم امي و عالم .اين درست كه در تمام تاريخ اين كهنه ديار هموار كساني بودند كه قصدشان فلاح و صلاح و نجات ، و رستگاري اين ملت بود ، که بقول شيخ اجل سعدي عليه الرحمه از خانقاه به مدرسه آمدند تا غريق را برهانند اما در عمل قادر به تحقق اين آرزوي تاريخي نبوده اند، از مردان تاريخ سازي چون امير کبير خوش باور ، که وقتي شاهزاده مامور لرستان گزارش داد در آن خطه آن قدر امنيت و عدالت برقرار است که گرگ و بره با هم آب مي خورند ، بر آشفت و فرياد زد من مي خواهم ولايات ايران آنچنان امن باشد که هيچ گرگي نياشامد ،تا از خيال او بره اي نياسايد ، تاعصر حاضر که دولتمردي با پشتوانه 20 ميليون راي ، قادر به آنچه نويد ميداد نبود آنچنانكه عالم خدا جوي چون رئيس قوه قضائيه جز ويرانه تر ساختن قوه قضا كاري از پيش نبرد .اين شهادت تاريخ اين مرز و بوم است که گواهي به وجود مصلحاني ميدهد که وقتي امدند ، محبوب بودند و وقتي رفتند منفور، و اين واقعيتي است موجود در برگ برگ تاريخ اين کهنه ديار. اما با اين همه به چشم اين ملت ، قصور عالماني را كه با علم و آگاهي زمام امور مردمي بلا ديده را به دست ميگيرند ، هرگز بخشيدني نيست چرا كه همواره از ديگرعالمان ديني شنيده و خوانده ايم كه قصور وكوتاهي در امر ملت آنهم از جانب روحانيون وعالمان خداي جوي بخشيدني نيست و حكم نماز بي قضا را دارد و به ديگر سخن اگر چه انتقاد رئيس قوه قضائيه از عملكرد دستگاه تحت امر خود عمل شجاعانه و در خور تقدير است اما آنچه از اين شقشقه در اذهان عمومي متبادر است جز تداعي اين شعر نيست كه
دولب دارم يكي در مي پرستي
يكي در عذر خواهي هاي مستي
شقشقه نام يكي از خطبه هاي حضرت علي است در نهج البلاغه وبه معناي كفی است که از دهان شتر به هنگام هیجان و بانگ کردن خارج می شود

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما