|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Sunday, May 15, 2005
از صدور فرمان مشروطيت در مرداد1285 تا پيروزي انقلاب در بهمن ماه 1357 ، هر گاه سخن از انتخابات به ميان مي آمد ، چه آن زمان كه آراي ساختگي از صندوق هاي راي بيرون كشيده مي شد ، و چه آن زمان كه انتخابات آزاد برگزار مي گرديد ، مردم اين كهنه ديار همواره از زمره مردمان شانه بالا اندازي بودند كه اعتقادي به انتخابات نداشتند و اين زمزمه را با خود سر ميدادند كه : " هر كه قرار بايد از صندوق بيرون آيد " ،اما پس از انقلاب اين نوع نگرش كه عموميت داشت ، جاي خود را به حضور فعال و مشاركت جويانه ي مردمي داد، چرا كه صحنه ي سياسي كشور به سرعتي باور نكردني شفاف شده بود چنانكه بي اغراق حتي در انتخابات مجلس اول دوران مشروطيت ، صحنه ي سياسي كشور به آن اندازه شفاف و زلال نبود طرفه آنكه ديگر راي دادن به مثابه ي راه رفتن در روشنايي بود و سپردن سرنوشت به دست تقدير و يا شانس و اقبال امري مذموم شناخته مي شد و اين باور ادامه داشت تا بدانجا كه اوج فوران آن باور دردوم خرداد1376زمان انتخابات رياست جمهوري بود و مورخان آن را به مثابه ي يك حماسه در تاريخ اين آب و خاك ثبت كردند كه چهار سال پس از آن هم با اندك افت حضور مردم ادامه داشت ، اماازآن پس اين فواره ي باور حضور در صحنه بودن مردم ، اندك اندك در دور دوم انتخابات شوراي شهر رنگ باخت والنهايه در انتخابات دور هفتم مجلس فرو نشست ، آنچنانكه امروز يكي از مهمترين دغدغه هاي زمامداران امروز اين آب و خاك ، دوباره به صحنه كشاندن مردم در انتخابات پيش رو است ، اگر چه تصميم گيران امروز اين گستره ي تاريخي هنوز به قبول اين باور تن ندادند كه ديگر راي گرفتن از چنين مردمي آسان نيست چه شنيدني است حكايت آن صاحب قلمي كه به عبرت مي گفت در سالهاي اول نقلاب كه هنوز گرم انقلاب بوديم و جهانيان هم درناباوري از سقوط نظام به ظاهر پر دوام پهلوي بسر مي بردند و كتابهاي زيادي در باره ي اين واقعه به زبانهاي مختلف منتشر مي كردند ،روزي به يك كتابفروشي مقابل دانشگاه تهران رفته بودم كه زني وارد كتابفروشي شد و به لهجه ي شيرين شيرازي گفت : آغوي كتابفروش ، يك كتاب بده بخونوم ببينم چطو شد كه ايطو شد ؟ " ، و حال گويي امروز هم پس از 26 سال بايد در جستجوي پاسخ اين پرسش تاريخي بود ، براستي چرا چنين ملتي كه نه به عارضه فقر فرهنگي مبتلا بود و نه درد معاش داشت و يكباره به انقلاب برميخيزد ، امروز اين چنين سر خورده از تلاش هاي بيهوده ي خود از تحقق نيافتن آرمانهايش به انزوا مي نشيند تا بدانجا كه حتي در بزنگاه هاي سرنوشت سازي چون انتخابات رياست جمهوري همچون گذشته ديگر شوق حضور ندارد؟ تا زمامداران انقلابي امروز اين آب و خاك را دغدغه اي باشد ؟
امروز تند رويها به بن رسيده و محكوم به زوال است ، آنچنانكه تند روي در آزاديخواهي هم مرگ آزادي است ، اكنون كه حساسيت هاي افكار عموي بر انگيخته است ديگر حتي نام ها و چهره ها وحتا سمبول هاهم كار ساز اين دغدغه نيست ، چشم ها را بايد شست و جور ديگر بايد ديد .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|