|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Wednesday, December 07, 2005
![]() باید قلم را در سوگ یاران گریاند اما چگونه ؟ که زبان و قلم از این مصیبت قاصر است . دیگر به روشنی روز و به تابندگی آفتاب بر همه آشکار است که آنچه در این دیار بلاخیز ارزشی ندارد جان آدمی است حال چه می گوئید , ای نشسته در برج عاج قدرت , با شمائیم ای صاحب منصبانی که ملتی را بردگان خود فرض دانسته اید و هر جفایی را روا می دانید , و تنها هنر و درایت تان اشک تمساح ریختن به حال روز مردم مصیبت زده است و بس همین چند وقت پیش بود که در خبرها آمده بود , برای آنکه امروز تکیه بر مسند اداره امورساکنان این کهنه دیار دارد و کوس حقیقت گویی و مردمی بودنش گوش عالمی را پر کرده است , هواپیما ی شخصی خریده اند که بس مجلل است و بی نظیر ، حال در چنین روزی که ملتی به عزا نشسته است می توان به ارزش آن ناوگان مدرن هوایی پی برد که بی گمان باید بهای آن را 90 پیکر بی جان و جزغاله شده سانجه هوایی دیروز دانست که امار گشته شدگان خبرنگار و تصویر برداران خبری نیز در میان کشته شدگان این سانحه چشمگیر است . کجائید ای قانوانگذاران که با خست خود این حرفه بی پیر , خبرنگاری را , از زمره مشاغل سخت و جانفرسا دانستید اما دریغ از تصویب یک قانون نیم بند که امنیت جان این پیامبران آگاهی را فراهم آورد تا اگر به جرم رسالت پیامبر گونه شان هر لحظه در مظان اتهام هستند و حبس و زندان را برازنده آنها می دانید , لااقل از کشته شدن فله ای آنها به نام حوادث غیر مترقبه , منعی باشد . کجائید ای سیاست بازان بی عمل ای سینه چاکان دورغین حق و حقیقت و ای مستاجرین خانه ملت که همواره از شانه های اهالی قبیله قلم و آگاهی , چون سکوی پرش به قلعه های قدرت , بهره برد ه اید اما در یغ از همتی در سامان دهی معیشت و جان و آبرو ی سربازان عرصه اطلاع رسانی که هرگزگامی برنداشته اید ؟ طرفه آنکه حتی در صنوف این جان برکفان, رخنه کرده اید تا به نام روزنامه نگار و خبر نگار از حمایت ملتی که همواره قبیله آآگاهی و اطلاع رسانی را امین خود دانسته است , نام و نانی بدست آورید. حال کجائید که جان این سربازان آگاهی دهنده ملت را از سر بی کفایتی صاحب منصبان و اداره کنندگان این آب و خاک , طعمه حوادث از قبل پیش بینی شده قرار می دهند ؟. حرفی , سخنی , حرکتی نه از مصلحت خود و یا دولتمردان ، که مرهمی بر دل بازماندگان این فاجعه باشد , بیابید پاسخ این پرسش رادر مزار آباد شهر بی تپش که چرا در لکنده ای به اسم هواپیما که حتی خلبانش از پرواز با ان طفره می رفت , جمعی از مردم بی گناه را به زور در آن قراضه عهد دقیانوس نشاندند و به آسمان رها کردند تا ملتی را این چنین در عزا بنشانند. امروز روز امتحان است هر چند که کارنامه عمل سینه چاکا ن دورغین ملت دیر زمانی است که ممهور به مهر مردم این کهنه دیار است. لینک در گویا
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|