|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Saturday, February 26, 2005
![]() خبرتان دهم به خط گريه نوشتند : هزار سال گذشت از حكايت مجنون اما هنوز مردم چادر نشين سيه پوشند پس چه باك زنده باد عشق نظر شما
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماWednesday, February 23, 2005
![]() وقتی برف آرام آرام برروی زمین می نشست ، "او" از پشت پنچره به تماشا ایستاده بود، اما هر لحظه این نظاره ازهرم نفس هایش تیره می شد و ازتن سرد پنجره ، باران آه شره میکرد، کلافه و درمانده ، نگاهش را از پنجره برداشت و به فضای پر شده از سکوت اتاق ، انداخت شولا ، کنار بخاری ، زانو هایش رابغل گرفته بود و خیره ، نگاهش را به گل بوته های قالی کوک می زد. به میانه ی اتاق رفت ، مردد کنا ر میز ایستاد ، بدنبال واژه ای می گشت تا آن سکوت سنگین را بشکند ، ، ولی با کدام واژه ، کدام حرف ؟ صدا در گلویش ماسیده بود ، خم شد کاغذ را از روی میز برداشت ، و بار دیگر دلش کوبید ، هنوز باور نداشت ، به سختی نیشخند ی زد و گفت : جدایی ......، این یعنی حرف آخر ؟ باز هم سکوت واژه ها را بلعید تا دو ذهن مشوش از جدایی ، خاطره ها را یکی یکی سیر کنند آسمان خسته از باریدن برف ، آرام گرفته بود ، گنچشک های مست شده از بوی بهار، بر روی ایوان پوشیده از برف می رقصیدند و او باز هم پشت پنجره ایستاده بود ولی این بار نظاره بر جدایی داشت که شولای عشق با خود می برد و آرام آرام از تیر رس نگاهش دور می کرد. هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دور دست پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد..... آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد در راه زندگی با این همه تلاش و تمنا و تشنگی با این که ناله می کشم از دل که : آب ....... آب دیگر فریب هم سرابم نمی برد ( * ) شولا اسم است وبه معنای خرقه شعر از فریدون مشیری عکس از سایت کسوف
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماTuesday, February 22, 2005
![]() گروهی از فعالان اينترنتی، از وبلاگنویسان جهان دعوت کردهاند تا برای آزادی دو وبلاگ نويس ایرانی ( آرش سیگارچی و مجتبی سمیعی ) تلاش کنند . این گروه تازه تاسیس شده طی اعلامیه ای که در سایت بی بی سی منتشر شده است ، از همه ی وبلاگنویسان جهان خواسته است که در روز سه شنبه 4 اسفند (22 فوریه ) موضوع نوشته وبلاگ های خود را به آزادی این دو وبلاکنویس اختصاص دهند . آرش سیگار چی سردبیر روزنامه گیلان امروز از تاریخ 27 دیماه امسال به جرم مصاحبه با رادیو فردا در زندان رشت بازداشت است و قرار وثیقه ای که برای این وبلاگنویس روزنامه نگار صادر شده است مبلغ 200 میلیون تومان است که تا کنون امکان تهیه ی چنین مبلغی ازسوی خانواده ی او فراهم نگردیده. مجتبی سمیعی نژاد دیگر وبلاک نویسی است که ابتدا در تاریخ دهم آبان ماه بازداشت شد اماهنوز مدت کوتاهی از آزادی اونگذشته بود که بار دیگر پس از احضار تلفنی دوباره روانه زندان گردید و بنا به گفته ی آقای محمد سيف زاده، عضو کانون مدافعان حقوق بشر و وکيل مجتبی سميعی نژاد ، اتهامات این وبلاک نویس مرتبط با مطالبی است که دروبلاکش نوشته است . متن اعلامیه ی این گروه از وبلاکنویسان را در سایت بی بی سی بخوانید
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماMonday, February 21, 2005
معروف است مستشار الدوله ، همان فرزانه اي كه براي اولين بار در دوره ي استبداد ناصري ، دل به دريا زد و با انتشار رساله ي معروف " يك كلمه " در ايران ، اصلي ترين مواد اعلاميه ي حقوق بشر را به زبان فارسي ترجمه كرد تا بقول " آدميت " اولين نويسنده اي باشد كه گفت ، منشاء و قدرت دولت ، ارده ي ملت است ، در يكي از نامه هاي خود خطاب به " آخوند زاده " مي نويسد ، اي انسان كامل ، دنيا تمام شد و ما نتوانستيم به قدر ذره اي خدمت به ملت و وطن بكنيم . در اين مقطع از وانفساي امروز اين آب و خاك كه ساكنان اين كهنه دياراز يك سو با تهديدات ابر قدرتي چون امريكا مواجهند و از سوي ديگر در محك انتخاب رئيس جمهوري براي اداره ي كشور در زير ذره بين جهانيان قراردارند ، هر روز شاهد ده ها مقاله و سخنراني هايي هستيم كه همگي حاوي پيام ها و هشدار هاي وطن پرستانه اي هستند كه تو گويي در اين گستره ي تاريخي همگان سياستمداراني هستند كه مدام در حال خلاقيتند و جز خدمت به ملت و وطن دغدغه اي ندارند غافل از آنكه در اين بلاد فراموش شده از ياد خدا، ديگر هيچ گوشي ميل شنيدن موعظه ندارد وبا بياد آوردن آنچه پشت سر نهاده است مدام با خود اين شعر از حافظ شيراز را زمزمه ميكند كه ، مرغ زيرك به در خانقه اكنون نپرد كه نهاده است به هر مجلس وعظي دامي . اما اينكه چرا ايرانيان امروز اين چنيند كه به هيچ ندايي هر چند وطنخواهانه گوش نميدهند و لبيك نمي گويند ، از مبارزه ي به اصطلاح منفي ( از قبيل راه رفتن در خيابان در ساعتي معين و لبخند زدن به همديگر) گرفته تا رفراندوم را جدي نميگيرند و تن به دستور عمل هاي سياستبازان نمي دهند ،پرسشي است كه بايد براي يافتن پاسخ صحيح آن ، قبل از هر چيز اهتمام ورزيد كه كليد اين معماست .به ديگر سخن اگر سينه چاكان وطن به اين اصل از رساله ي"يك كلمه" ي مرحوم مستشار الدوله معتقدند كه ملاك اراده ي ملت است ، بايد اول در پي دليل همراه نبودن اراده ي ملت با خود باشند و سپس بر سر قبر پرسش تاريخي " چه بايد كرد " ها نوحه سرايي كنند و بدنبال پاسخ باشند اگر چه جز به همان پاسخ تاريخي مدرس به مشيرالدوله ي پيرنيا نخواهند رسيد كه نقل است روزي مشير الدوله ي پير نيا در كنار مدرس نشسته بود و از جريان روز سياست دولت صحبت ميكرد و در ضمن گفتگو با آه عميقي از مدرس مي پرسد ، " آقا پس كي اين مملكت اصلاح خواهد شد كه مدرس در پاسخ ميگويد ، هر گاه كه انگلستان در جزيره اش محصور گردد ، و شما بر گرديد به نائين ( زادگاه پيرنيا ) و رضا خان برود آلاشت ، و من هم بروم به ولايت خودم . تا نگوئيد اين همه بد گماني چرا ؟ شما را به خواندن مصاحبه ها و خاطره گويي هاي اخير روشنفكران و سردمداران عصر انقلاب 57ارجاع ميدهم كه امروز پس از گذشت 26 سال يا اقرار به بي برنامگي براي ساختن پس از انقلاب دارند و يا طوق گناه به بيراهه كشيدن انقلاب را به گردن دشمنان خيالي انداختنه اند و مضحك اينكه با همه ي اقرار به بي نوايي فكر سياسي خود درطول اين سال ها و با همه بي بضاعتي فرهنگي كه در طول زمامداري سالهاي اصلاحات از خود نشان داده اند ، امروز باز هم با شعار هاي بي محتوا مدعي رساند ن اين كاروان از هم پاشيده را به سر منزل مقصود دارند غافل از آنكه قضاوت تاريخ اين كهنه ديار بر مردم ستمديده ي اين آب و خاك چنين حكم مي كند تا در برابرهر ندايي كه مدينه ي فاضله را بشارت ميدهد ، كر و كور باشد و تنها با خود اين شعررا زمزمه كند كه: به زير دلق ملمع كمند ها دارند دراز دستي اين كوته آستينان بين
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماSaturday, February 12, 2005
چندي پيش دوست ناديده ام آقاي علي تمدن به مناسبت يكسالگي وبلاگ خوب و خواندنيش ( بر ما چه گذشت) از حقير هم چون ديگر مخاطبانش خواستند تا مطلبي درباره ي وبلاكشان بنويسم كه متن رير را به رسم معمول سالگرد نويسي طي چند بار ايميل زدن بلاخره برايشان فرستادم و بد نديدم شما مخاطبان اين وبلاك هم آن را بخوانيد.
حضور محترم دوست ناديده ام جناب آقاي تمدن از آنجائيكه نثر شما با طنر آميخته است اجازه فرمائيد اين حقير هم به طنازي مطلبی كوتاه در مورد در خواستتان تقديم كنم اگر چه چند سالي از عمر روزنامه نگاريم را به نوشتن مطالب طنز در بعضي از هفته نامه ها و روزنامه های توقيف شده و نشده چون پيام آزادي ( توقيف شده ) ،انتخاب ( تعطيل خود خواسته ) ، هفته نامه نداي ساوه ( كه بعدا به نداي اصلاحات تغير نام داد ) ، قومس ، روزنامه صداي عدالت و.......( وچند تاي ديگر كه نامشان فعلا در خاطرم نمانده ) ، طي شد و صاحب ستون هاي طنز روزانه و هفتگي در جرايد ياد شده بودم ، اما با اين و جود هرگز خود را طنز نويس ندانسته و نخواهم دانست الخصوص در مقابل نثر طنزشيواي جنابعالي كه با و جود داشتن سر دبيري چون شادي خانوم ( همسر محترمتان )، بسيار شيرين و خواندنی است. مي گويند "سلماني ها وقتي بي كار مي شوند ، سر همديگر را كوتاه ميكنند" ، روايت ديگری هم هست كه دلاكها وقت بي كاري ، پشت هم را كيسه ميكشند ، حالا اگر كسي بگويد وبلاگنويسها هم از زور بيكاري ، در سالگرد وبلاگ هايشان براي همديگر مطلب مي نويسند ، در جواب بايد گفت ، نخير ، چرا ؟ چون ماشا ءالله هزار ماشا ء الله آنقدر تعداد وبلاگها فراوان شده است كه اگر وبلاگنويسان تمام وقتشان را هم صرف سالگرد نويسي برای دوستان وبلاگنويس خود كنند باز هم وقت كم می آورند ، پس نتيجه ميگيريم كه هيچ وبلاگنويسي از زور بيكاري براي سالگرد وبلاگ دوست هم صنف خود ( صنف وبلاگنويسان ) مطلب نمي نويسد. خب ، اين كه از اين ، پس از اين مقدمه كه در واقع مشت محكمي بود بر دهان خودمان ، در ادامه به مسائل جدي تری چون اظهار نظر در باره ي وبلاگ خواندني "برما چه گذشت" آقاي تمدن خواهيم پرداخت . قبل از هر چيز بايد جستجو كرد كه چرا نام اين وبلاك خواندني " بر ما چه گذشت " است ؟ آيا منظور ياد آوري سير تحول آدميزاد و واكنشها ي او از بدو خلقت نسبت با همنوعانش بوده است ؟ كه اگر اين چنين است بايد گفت دست مريزاد كه بسيار بجا و مناسب است زيرا همانطوريكه ريشه و تحول واكنش انسانها نسبت به همنوعانش را در كتابهاي ارزشمندی چون تاريخ تمدن ويل دورانت و يا كتابهای ديگر چون "انسا ن موجود ناشناخته" و يا "هنر آشپزي مستطاب" و يا در كتابهاي گرانقدر ديگر آمده است : آداميزاد دوپا از بدو خلقت ، هميشه در برخورد با همنوعان خود ، دچار ناراحتي ها و مشكلاتي بوده است ، شيوه برخورد با اين مشكلات و نوع بيان ناراحتي در اعصار مختلف ، به شكلهاي گوناگون بوده است ، انسان اوليه سعي ميكرده عامل ناراحتي را حذف كند به همين دليل با چماق يا نيزه طرف مقابل را ناكار مي كرده و اين شيوه مرضيه حجري ، همان چيزي است كه امروزه از آن با عنوان " ترور" ياد مي شود . بعد ها آدميزاد فهميد كه اگر چماق و نيزه اش را يك خرده آرامتر بزند ، بي آنكه طرف ناكار شود ، مي تواند به او حالي كند كه از دستش ناراحت است ، اين طور شد كه كتك و ضرب و شتم اختراع شد .چند سالي كه گذشت و بشر با مفاهيمي نظير آبرو ، شخصيت و شان اجتماعي آشنا شد ، دريافت كه دشنام و ناسزا بهتر از چماق و نيزه و كتك و ضرب و شتم است به همين دليل ، فحش و بد وبيراه را اختراع كرد. با پيشرفت مدنيت و فرهنگ و رويكرد آدميزاد به منطق ، بشر متوجه شد كه بدون چوب و چماق و فحش و بدوبيراه هم مي توان گفت كه " آقا جان ( و ايضا خانوم جان ) بنده از دست شما ناراحتم " گفتمان و مذاكره هم از همين جا شروع شد تا بدانجا رسيد كه با پيشرفت علم و ايضا تكنولوژي كار به جايي رسيد كه وبلاك را اختراع كردند تا جاي براي گفتمان باشد اگر چه هنوز بعضي ها به همان روش حجري پايبند هستند و ترور و چماق و فحش را بهترين ابزار در رساندن پيام خود به ديگران دارند (البته با كمي تفاوت كه سلول هاي تنگ و تاريك هم بر ابزار آلات عصر حجري اضافه كردند كه امروز بحث شيرين سلول هاي انفرادي هم از همين جا آغاز گرديده ) الغرض با آنچه گفته آمد ، صاحب وبلاك "بر ما چه گذشت " در واقع با انتخاب اين نام پر محتوا ، چند كتاب ارزشمند را كه در باره ي سير تحول انسان از آغاز تا به امروزنوشته اند دريك جمله ي كوتاه در آورده و كتيه وار بر پيشاني وبلاك خود نشانده است تا همگان بدانند چه بوديم و امروز چه هستيم.حالا حكما شما هم با من هم عقيد خواهيد بود كه به صاحب اين وبلاگ خواندني ، براي انتخاب چنين عنواني برای وبلاكش دست مريزاد بايد گفت بنابراين كسی كه چنين نام پر معنايي را براي وبلاكش انتخاب ميكند آيا جايز است كه به نوع انتخاب سوژه هاي ياد داشتهاي اين وبلاك و يا شكل و شمايل قالب آن چيزي گفت ؟ نه والله انشاء الله كه صد ها سال پاينده و برقرار باقی بماند. بلند بگوئيد آمين."
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماThursday, February 10, 2005
در آستانه ی بیست و ششمین سالگرد انقلاب مردم این کهنه دیار آنچه همچنان باقی است ، عدم تحقق آرزو های مانده در سینه ی ملتی است که هر روز خود را در آماج تهدید ها و یورشهای متجاوزانی می بیند که با مستمسک قرار دادن بهانه های چون حقوق بشر و غیره ، خواب را بر دیدگانش آشفته می سازند.
از دهه هشتاد میلادی که امریکائیان برای تسلط بر جهان امروز ، طرح نظم نوین جهانی را پایه ریزی کردند ، چه خوابهای که برای تحقق این طرح ندیدند ، از حمله به سرزمین بی خیر برکتی چون افغانستان و بعد عراق ، و سرنگونی صدام حسین گرفته تا به امروز که فکر حمله به ایران را در سر می پروارنند، همه از سر تحقق این خواب آشفته است ،اگر چه عملکرد های سردمداران حکومت امروز این کهنه دیار خود باعث پدید آمدن چنین افکار شومی در مخیله ی ابر قدرتی چون امریکا شده است . اموضوع حمله ی امریکا به ایران که سر تیتر خبرگذاریهای جهان و ایضا از دل نگرانیهای مردم این آب و خاک شده است و دربین بعضی از اقشار جامعه ایرانیان از بعد ناسیونالیستی ، باعث ایجاد دغدغه خاطر گردیده ، جز تسلسل تاریخی هجوم اشغالگران به این آب و خاک ، بیش نیست که از دیرباز مسبوق به سابقه بوده است آنچنانکه برای جدایی بحرین از مام وطن به چنین بهانه های متوسل شده اند با این تفاوت که تصمیگیران امروز این آب و خاک خود آب بر آسیاب متجاوزگران اشغالگر می ریزند. شاید بسیاری از جوانان نسل امروز این آب و خاک ندانند که بحرین این پاره شده از خاک ایران چگونه از مام وطن جدا گشت اما آنانکه موی در آسیاب عمر سپید کرده اند بخوبی بیاد دارند که ابتدا ، پیر استعمارگر انگلیس با این بهانه که در استان چهاردهم این آب و خاک یعنی بحرین ، با رواج برده فروشی ، حقوق بشر رعایت نمی گردد ، پای در خانه نهاد و آنگاه که قصد رفتن کرد ، با برگذاری یک همه پرسی ساختگی بحرین را از پاره ی مام وطن جدا ساخت ، آنچنانکه امروز با نزدیک شدن تخلیه ی اشغالگران از عراق ، زمزمه ی جدایی کردستان عراق بگوش میرسد . و این پاسخی است برای آنهائیکه دل به حمله ی بیگانگان به مام وطن دارند و گمان می برند که با چنین هجومی به استقلال درخواب آمده خواهند رسید . اگر چه امروز نمی توان تنها انگیزه ی این عمل خصمانه ی ابر قدرتی چون امریکا را در حهت تصمیم گیری و یا مداخله در اداره ی یک کشوردانست ، بلکه باید عدم رعایت موازین حقوق بین الملل مورد اتفاق جهانیان رااز سوی سردمداران امروز این آب و خاک هم بر ایجاد چنین انگیزه ی موثر دانست که با نادیده گرفتن راه تعامل با دنیای امروز ، به راه دیگر می روند. و این حقیقتی است که چشم پوشی از آن حتی برای ملت وطن پرستی چون ایرانیان دشوار است هر چند از سوی دولتمردانی ، چون رئیس جمهورخاتمی ، که با موضع گیری های احساسی دراین رابطه ، و با بر انگیختن عرق ملی ایرانیان قصد کتمان این واقیت را داشته باشند . لینک در گویا
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماWednesday, February 02, 2005
حق با تو بود پنجره ای باز نمی شود این چشم سرخ محو تماشا نمی شود شبگرد کوچه های غزل جار می زند اینجا دوباره چلچله پیدا نمی شود طوفان عشق زورق غم شکسته است یعنی کسی دیگرمسافر دریا نمی شود بانوی کهکشان وفا گریه می کند زیرا نسیم ، قاصد گلها نمی شود افسوس میخورم که غزل واره های عشق در کوچه باغ عاطفه نجوا نمی شود معنای التهاب تو را کشف می کنم حق با تو بود، فاصله معنا نمی شود
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماTuesday, February 01, 2005
در خبر ها خوانده اید لابد که درکشور همسایه ، عراق ، انتخابات شد ، انتخاباتی که به گفته ی همه خبر گذاریهای جهان پر شور بود و برغم سايه سنگين تهديد و ترور بر فضای انتخابات آن کشور، 72 درصد از مردم به پای صندو قهای رای رفتند وحتی در بعضی از نقاط آن مانند کر دستان ، این حضور به مرز 90 در صد هم رسیده است ، و این یعنی همان گام نخست برای ساختن کشوری چون عراق .
برگذاری انتخابات سالم و بی غل و غش در هر کشوری با هر نظامی نشان دهنده ی بلوغ سیاسی یک جامعه و ایضا دولتمردان و اداره کنندگان آن جامعه ا ست و در کشوری چون ایران که مردم آن به لحاظ سابقه ی تاریخی و پشت سر نهادن سختی ها به رشد سیاسی تا به حد تکامل رسید ه اند ، یکی از مهمترین ابزار های مدنیت برای تحقق کسب آزادی های مشروع است اما با این همه ، میل حضور مردم در این امر مدنی بستگی به عواملی دارد که می تواند از یک سواین حضور را به بی رغبتی مبدل سازد و هم از سوی دیگر می تواند پتانسیلی در حضور پر شور گردد . آنجه امروز در این کهنه دیار با نزدیک شدن موسم انتخابات و اعلام حضور کاندیدا ها ، از قرائن و شواهد پیداست ، بی رغبتی مردم به حضور در صحنه ی انتخابات پیش رو است چرا که عوامل ایجاد کننده پتانسیل حضور پر شور تا کنون دیده نشده است خاصه که کاندیدا های مطرح شده از سوی جناح ها و احزاب دولتی هیچیک در حد و اندازه ی آرزو های این ملت سر خورده از خوش باوریها نبوده است . اگر چه شاید این گمان کمی اغراق آمیز به نظرآید ولی واقعیتی است که نمی توان از آن چشم پوشید زیرا در جامعه ی که از یک سو زمزمه ی رفرندام در آن شنیده می شود و ا ز سوی دیگر عملکرد های زمان نه چندان دور کاندیدا های مطرح شده ، هنوز در خاطره ها باقی است ، توقع حضور پر شور ازملتی که بنا دارد از گذشته ی خود پند گیرد ، در صحنه ی انتخابات ریاست جمهوری آینده ، گمانی باطل بیش نیست هر چند که کاندیدا ها برای کسب رای ، وجه ی مردم پسندانه پیشه سازند و در سخنرانی ها و مصاحبه های انتخاباتی خود، درب باغ سبز نشان دهند ،آنچنانکه آقای هاشمی رفسنجانی علارغم بی میل نشان دادن خود ، درمصاحبه ها وسخنرانی های اخیر خود نه درب باغ سبز که درب ملکوت اعلا را برای تصاحب این منصب به مردم این کهنه دیار نشان میدهند وایضا دیگر کاندیدا های که نامشان به ضرب زور تبلیغات جناحی و حزبی هر روز به گوش مردم خوانده می شود . در مصاحبه ی اخیر رئیس مجمع مصلحت نظام( نام این نهاد در اصل مجمع تشخیص مصلحت مردم و نظام بوده که به دلایل نامعلوم واژه " مردم " از آن حذف شده است ) با خبر گذاری ایسنا نکته های شیفتگی به قدرت بیش از انجام وظیفه و خدمت به مردم و ایضا به نظام دیده می شود و این میل به قدرت از لحن کلام و از بالا نکاه کردن به معضلات جامعه و کشور نمایان است طرفه آنکه وقتی تنها عامل حضور خود در صحنه ی انتخابات را در پیدا نشدن ابر مرد ی برای تحقق آرزو های ملت و نجات کشور میدانند ، قصد القاء این توهم را دارند که گویی تنها ناجی این کهنه دیار اوست و لاغیر.اما غافل از آنکه اگر در مصاحبه ها ی خود هرگز اجازه ی پرسش های غیر گل چین شده نمیدهند اما این پرسش در اذهان عمومی مطرح است که چگونه است در طی 26 سال با حضور چون شما ئیکه همواره یکی ازارکان تصمیمگیری بوده و هستید ، ایرانمان این چنین است که امروز تنها ناجی این کشتی طوفان زده شما خواهید بود؟ بیائید باور کنید مردم ایران به شهادت تاریخ گرانسنگ خود سزوار آن نیستند که هراز گاهی در قالب جمعیت ها ئی ، برای تائید به میدان بیایند ، مردم آینه اند که بقول حافظ آینه تاب آه ندارد اگر میل خدمت است ، صندوقهای رای بی رای چرا؟ صداقت پیشه سازید تا صندو ق ها از مهر و حمایت مردم لبریزشود. آخر چو فسانه می شوی ای بخرد افسانه نیک شو نه افسانه بد
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شما
|