:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Thursday, October 27, 2005

مجملی از حدیث باور های دینی امروز ما

می گویند روزی یکی از امرای دوره ناصرالدین شاه به نام سردار" سطوت" به کمال الملک نقاش مشهور گفت : " می خواهم تابلویی از واقعه کربلا را نقاشی کنی که در ان شمر ، امام حسین (ع) را می کشد و من دست او را گرفته ام و مانع شده ام " . کمال الملک به بهانه های مختلف از این کار سر باز می زد ، اما در مقابل اصرار زیاد "سطوت " ، به ناچار قبول کرد و تابلوئی کشید، ولی در این تابلو سردار سطوت مشغول بریدن سر امام حسین (ع) بود و شمر دست سردار " سطوت " را گرفته بود و مانع می شد .
حال حکایت امروز مداحان و واعظان بی عمل است که آش را آنقدر شور کرده اند که از روحانی و مکلا ، مسلمان و سکولار ، پیر و جوان ، همگی از این همه ریا و تحجر و دورغ بستن به ائمه اطهار ، فریادشان بلند است آنچنانکه شیخی هم به صدا در آمده است که یک امام زمان داشتیم که اعتقاد به آن را هم با چنین کار هایی مخدوش کرد ه اند.
ادامه را در اینجا بخوانید

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما


Sunday, October 02, 2005

رنج هايم




مي ايستم ، آسمان سبز است و انگار از جنس رستني هاست ، تكيه مي دهم به ديوار، نفس آب خنكم مي كند و غبار هزار ساله جانم را
مي گيرد
سيگاري روشن مي كنم ، حلقه هاي خاكستري دود را نظاره مي كردم كه يكي پس از ديگري در هواي پاك محو مي شدند ، اما ناگهان انگار روبرويم ايستاده اي باز هم طنين صدايت در خلوتم پيچيد :

آئينه اي كه از كهكشان خود بمن دادي ، مرا در خويش تكرار نمي كند ،
فصل خشكي را مي گذرانم ، از اضطراب . كدام نفرين در ارتفاع روز هاي من و تو ، آسمان ما شده است ؟

روبرويم ، يك دست ، مزرعه هاي گندم است ، زير پاي د ماوند ، و آن دورتر، در دامنه كوه ، آبادي خاموشي در حفاظ درخت هاي سرو خوابيده است ، و در سرازيري آسياب هاي متروكند و نهري پر آب و چشمه يي جوشان زير تخته سنگ ها، احساس سبكي مي كنم ، احساس قاصدك هاي شناور در هوا ، پاسخي را در ذهن برايت آماده مي كنم :

گاهي سبزي
اما نه دشت
گاهي آبي
اما نه آسمان
رنج هايم را اگر شماره مي كردي
ريگي به كف اقيانوسي نمي ماند
فصلي براي حراج مهر نيست
حتي اگر اين سال ها
چهار صد فصل مي داشت
با اين همه
بگذار
در كوير قلبت
نگاه خيسم ببارد

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

0 نظر شما