|
:: درباره من :: در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های
سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را
سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد
متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف
روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات
بمانم.
:: روزگار ما ::
:: آرشـيو ماهـانه ::
:: لينک ها ::
نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ © با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی بلامانع است
|
Friday, December 23, 2005
در گزارش سفر اخیر رئیس جمهور به عربستان که توسط یکی از همرانشان در سایت خدمت منتشر شد , آمده است : هنگامي كه احمدي نژاد مسير توقفگاه اتوبوس تشريفاتي و مسجد الحرام را به همراه ساير سران كشورهاي اسلامي طي ميكرد و همچنين در داخل مسجد الحرام مردم عربستان و مسلمانان حاضر، عليرغم حضور عبدا... و ساير سران , تنها به ابراز احساسات نسبت به احمدينژاد ميپرداختند و وي را «محمود شجاع» و «محمود دلاور» ميناميدند و مرتبا نداي «مرحبا بمحمود» به گوش ميرسيد. بی گمان برای هر ایرانی شنیدن چنین اخباری که هم وطن او را در خارچ از کشور, به شجاعت و دلاوری ملقب می کنند , باعث مباهات است خاصه که این هم وطن نیز رئیس جمهور هم باشد اما این لقب و انتشار خبر آن در داخل کشور آن هم از سوی اطرافیان رئیس جمهور , هر ایرانی را به فکر وا می دارد که براستی این لقب که از سوی بیگانگان به رئیس جمهور کشوراو داد ه اند , از چه روی و برای چه , بوده است از همین رو این نوشتار کندو کاویست برای دانستن این پرسش . از قضای روز گار در تاریخ این کهنه دیار که هزاران سلطان و پادشاه به خود دیده است , لقب " محمود شجاع " نیز مسبوق به سابقه است و حکایتی شنیدنی از آن در تاریخ این مرزبوم ثبت گردیده که شنیدنش در این مقال خالی از لطف نیست . نقل است در زمان سلطنت سلطان محمود غزنوی در حوالی کرمان , دزدان قافله ای را غارت کردند و جمعی را کشتند, از آن جمله پسر پیر زنی بود, پیرزن خود را به نزد سلطان محمود غزنوی می رساند و داد خواهی می کند , مجمود بعد از شنیدن داد خواهی پیرزن به او می گوید : کرمان بلادی است که از پایتخت دور است و چندان سر پرستی از آن نمی شود کرد , پیرزن در جواب محمود می گوید : چندان ملک بگیر که نگاه توانی داشت و در قیامت از عهده جواب بیرون توانی آمد . سلطان محمود از این جواب متاثر شد و از پیرزن ضمن دلجویی کردن سپاهی را برای سرکوبی غارتگران به کرمان مامور کرد و آنگاه پیرزن سلطان محمود را " مجمود شجاع " نامید چرا که سلطان بر او از جقیتی که گفته بود خشم بر نگرفت و تن به قبول آن حقیقت داده بود . حال امروز در چنین شرایطی که هر روز بر حلقه محاصره و تهدیدات جهان بر علیه ایران از سر گفته های ریز و درشت رئیس جمهور تنگ تر می شود , باید دید در کدام فعل رئیس جمهور می توان شجاعت را تفسیر کرد , شاید به زعم گروهی خوش باور , سخنان تحریک آمیز, دلیل بر شجاعت و دلاوری باشد , اما به شهادت تاریخ چنین گفته های آن هم از سوی زمامدار یک کشور که بیگانگان را به جمله و محاصره اقتصادی تشویق می کند , نه تنها شجاعت نیست که عین بی خبری از علم سیاست و زمامداری است . اما چرا بیگانگان آن هم عرب ها از سخنان احمدی نژاد حمایت می کنند و او را شجاع و دلاور می خوانند خود حکایت ظریفی است که تنها آنهایی که اشراف به تاریخ جهان دارند می دانند و بس . بسیاری گمان دارند این گفته از رئیس جمهور ایران که باید اسرائیل را به اروپا منتقل کرد , برای اولین بار از زبان احمدی نژاد گفته شده است در حالیکه همانائیکه لقب ها ی شجاع و دلاور به زمامدار کشوری می دهند که هرلحظه از سر چنین سخنانی کشورش در خطر محاصره اقتصادی و حمله بیگانگان قرار دارد , خود از بانیان طرح جابجایی اسرائیل از فلسطین به اروپا بوده اند عبدالعزیز پادشاه وقت عربستان اولین زمامداری بود که بعد از پایان جگ جهانی دوم چنین طرحی را به سفیر انگلستان پیغام داد تا به گوش فاتحان جنگ که خود را قیم جهان می دانستند برساند اما پاسخ آن بود که خاموش , این جابجایی ممکن است از فلسطین به عربستان باشد .حال پس از سال ها زمامداری از کشوری دیگر , همان طرح را به سخنان آتشین , آن هم در شرایطی که هر لحظه خطر حمله و محاصره اقتصادی برای کشورش وجود دارد , گفته مرا به گوش جهانیان فریاد می زند , پس چرا او را نباید محمود شجاع و دلاور نخوانم ؟ . . آری این چنین است که هم وطنی از ما , در سرزمینی دیگر قهرمان می شود در حالی که قرار بود قهرمان نان آور سفره های خالی گرسنگان این بلاد زرخیز باشد . اما گویی این سفره های خالی را تنها باید با نقشی از نان پر کرد که سهمی از سراب وعده ها ست . سر مقاله شنبه 29 آذر ایران ما
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 2 نظر شماWednesday, December 07, 2005
![]() باید قلم را در سوگ یاران گریاند اما چگونه ؟ که زبان و قلم از این مصیبت قاصر است . دیگر به روشنی روز و به تابندگی آفتاب بر همه آشکار است که آنچه در این دیار بلاخیز ارزشی ندارد جان آدمی است حال چه می گوئید , ای نشسته در برج عاج قدرت , با شمائیم ای صاحب منصبانی که ملتی را بردگان خود فرض دانسته اید و هر جفایی را روا می دانید , و تنها هنر و درایت تان اشک تمساح ریختن به حال روز مردم مصیبت زده است و بس همین چند وقت پیش بود که در خبرها آمده بود , برای آنکه امروز تکیه بر مسند اداره امورساکنان این کهنه دیار دارد و کوس حقیقت گویی و مردمی بودنش گوش عالمی را پر کرده است , هواپیما ی شخصی خریده اند که بس مجلل است و بی نظیر ، حال در چنین روزی که ملتی به عزا نشسته است می توان به ارزش آن ناوگان مدرن هوایی پی برد که بی گمان باید بهای آن را 90 پیکر بی جان و جزغاله شده سانجه هوایی دیروز دانست که امار گشته شدگان خبرنگار و تصویر برداران خبری نیز در میان کشته شدگان این سانحه چشمگیر است . کجائید ای قانوانگذاران که با خست خود این حرفه بی پیر , خبرنگاری را , از زمره مشاغل سخت و جانفرسا دانستید اما دریغ از تصویب یک قانون نیم بند که امنیت جان این پیامبران آگاهی را فراهم آورد تا اگر به جرم رسالت پیامبر گونه شان هر لحظه در مظان اتهام هستند و حبس و زندان را برازنده آنها می دانید , لااقل از کشته شدن فله ای آنها به نام حوادث غیر مترقبه , منعی باشد . کجائید ای سیاست بازان بی عمل ای سینه چاکان دورغین حق و حقیقت و ای مستاجرین خانه ملت که همواره از شانه های اهالی قبیله قلم و آگاهی , چون سکوی پرش به قلعه های قدرت , بهره برد ه اید اما در یغ از همتی در سامان دهی معیشت و جان و آبرو ی سربازان عرصه اطلاع رسانی که هرگزگامی برنداشته اید ؟ طرفه آنکه حتی در صنوف این جان برکفان, رخنه کرده اید تا به نام روزنامه نگار و خبر نگار از حمایت ملتی که همواره قبیله آآگاهی و اطلاع رسانی را امین خود دانسته است , نام و نانی بدست آورید. حال کجائید که جان این سربازان آگاهی دهنده ملت را از سر بی کفایتی صاحب منصبان و اداره کنندگان این آب و خاک , طعمه حوادث از قبل پیش بینی شده قرار می دهند ؟. حرفی , سخنی , حرکتی نه از مصلحت خود و یا دولتمردان ، که مرهمی بر دل بازماندگان این فاجعه باشد , بیابید پاسخ این پرسش رادر مزار آباد شهر بی تپش که چرا در لکنده ای به اسم هواپیما که حتی خلبانش از پرواز با ان طفره می رفت , جمعی از مردم بی گناه را به زور در آن قراضه عهد دقیانوس نشاندند و به آسمان رها کردند تا ملتی را این چنین در عزا بنشانند. امروز روز امتحان است هر چند که کارنامه عمل سینه چاکا ن دورغین ملت دیر زمانی است که ممهور به مهر مردم این کهنه دیار است. لینک در گویا
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 0 نظر شماThursday, December 01, 2005
![]() سرم از گرمي رويا سنگين است ، با اين همه خوابم نمي برد . يكي گويي به گريه صدايم مي زند ، بيا ، بيا ، بيا برويم رويا ببينيم . به ولاي همين دقايق تنهايي ، رفتن پايان حكايت آمدن است ، اين راز را پيش از تو ، از ابر هاي آسمان دل دريايي شنيدم ، كه آمدن آغاز رفتن است . ما كنارهم بوديم ، مثل دريا و ساحل اما مه آمد و من ترا گم كردم ما با هم بوديم ، مثل روز و روشنايي اما شب آمد و تو مرا گم كردي سرم از گرمي رويا سنگين است اين صداي گريه از كجاست كه مرا مي خواند؟
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت 1 نظر شما
|