:: درباره من ::

در سمنان زاده شدم. روزگاران گذراندم تا در مطبوعات تولدی دیگر یافتم. در سال ذبح مطبوعات (1379) هفته نامه های سپیده زندگی، ندای قومس، ندای ساوه (ندای اصلاحات) و صدای عدالت را منتشر کردم. در فروردین 1380 دوره اول روزنامه صدای عدالت را سردبیر بودم و با فروش آنچه زندگی نام دارد صاحب امتیاز روزنامه آزاد شدم و با سردبیری 154 شماره از آن در 20 تیرماه 81 بار دیگر آزاد متوقف شد تا دریابم روزنامه نگاری در «روزگار ما» بدون داشتن پشتوانه سیاسی آب در هاون کوفتن است اما با اين همه بعد از توقيف روزنامه آزاد ، روزنامه مدبر را منتشر كردم كه پس از 39 شماره به حبس رفتم تا مبادا بي نصيب از پاداش كار در عرصه مطبوعات بمانم.


Balatarin

ghatar.com

Baznegar

:: روزگار ما ::

صفـــحه اصلي

پسـت الكترونيك 1

پسـت الكترونيك 2

عکاســخانه




:: آرشـيو ماهـانه ::

June 2004

July 2004

August 2004

September 2004

October 2004

November 2004

December 2004

January 2005

February 2005

March 2005

April 2005

May 2005

June 2005

July 2005

August 2005

September 2005

October 2005

November 2005

December 2005

January 2006

February 2006

March 2006

April 2006

May 2006

June 2006

July 2006

August 2006

September 2006

October 2006

November 2006

December 2006

January 2007

February 2007

March 2007

April 2007

May 2007

June 2007

July 2007

August 2007

September 2007

October 2007

November 2007

December 2007

January 2008

February 2008

March 2008

April 2008

May 2008




آقا رحمت، مجموعه يادداشت‌هاي طنز بيژن صف‌سري


:: لينک ها ::






نقل مطالب و نوشته هاي اين وبلاگ ©
با ذكر ماخذ و لينک به يادداشت اصلی
بلامانع است      
web tracker


كتاب ايران


 


Monday, May 15, 2006

خانه را نا امن مي خواهند

نقل است كه در زمان ناصري در خطه آذربايجان ، ياغي نفس گيري بنام "قدر خان " وجود داشت كه راه مي بست و جان مي ستاند تا بدانجا كه آوازه جلادت و صلابت او در همه جا پيچيده و جان بر لب حاكم وقت آذربايجان ،‌ امير نظام گروسي رسانده بود، اما با اين همه روزي كه امير نظام به دليل پايان ماموريت خود از آذربايجان مي رفت ، كس فرستاد و"قدر خان " را امان داد تا با او در منزلگاه هاي ميان راه ملاقاتي داشته باشد . در آن ملاقات امير نظام با چند نشانه به "قدر خان " فهماند كه آن همه هيبت و باد وبروت را او برايش ساخته و تصور شجاعت و درايت داشتنش جز خيال خامي بيش نيست ، امير نظام با تدبير وقتي آن راز بر ملا كرد به ياغي خوش خيال توصيه كرد كه پس از آن از ياغي گري دست بر دارد و خود را به كشتن ندهد ، و اين باور از سر بيرون كند كه دست نيافتني خواهد ماند و يقينا بداند كه حاكم بعدي اورا خواهد كشت. آن روز قدر خان با دانستن واقعيت چون برج عاج فرو ريخت و سر تعظيم فرود آورد و از امير نظام خدا حافظي كرد اما قبل از رفتن گفت ، شاهزاده سوالي دارم ، امير نظام گفت مي دانم ، مي خواهي بپرسي كه چرا اين محبت را به تو مي كنم در حالي كه تو در دوران حكومت من ياغي بودي و زحمت ها برايم آفريدي ، برايت مي گويم ، اگر تو نبودي و ماجراي تو نبود ، اداره اين منطقه حساس در كنار روس و عثماني برايم دشوار بود و من مي بايست "قدر خان " ي مي ساختم كه هر گاه مشگلي داشتم با استعانت از آوازه خشونت و صلابت تو آن را حل مي كردم ، آوازه اي كه خود ساختم ، پس مرهون توام و اكنون شكر آن را بجا مي آورم .
بي شك امروزه بر همگان روشن است كه رواج ياغيگيري در اين كهنه ديار و كشتن و گروگان گرفتن مردم بي گناه در جاده ها ، بي حمايت و دخالت بيگانگان نمي تواند باشد ، اما چرا چنين حوادثي آن هم در زماني كه اين حديث جز در افسانه ها شنيده نمي شود ، رواج مي بابد ، ذهن آدمي را بجز سوء مديريت ها در اداره كشور، به ياد دسيسه هاي كهنه استعمار گران مي كشاند كه براي به زانو در آوردن حكومت ها ، خانه را نا امن مي ساختند تا به نيات خود دست يابند آنچنانكه امروز به فاصله اندكي از وقوع ماجراي اخير تاسوكي در سيستان و بلوچستان ، واقعه تاسف برانگيزديگري را با كشتن 11 شهروند عادي در محور مواصلاتي بم –كرمان ، قصد آن دارند پيامي را به گوش اداره كنندگان امروز اين آب و خاك برسانند كه هنوز با طرفند هاي افسانه اي دوران قرون وسطايي ، مي توانند حكومتي را كه ميل داشتن انرژي هسته اي دارد وآن را حق مسلم خود مي داند ، شكنده و ناتوان سازند ، حكومتي كه نه تنها داعيه ي تسلط و برقراري امنيت درسراسر حوزه فرمانروايي خود دارد بلكه خود را عامل ثبات در منطقه مي داند اما هر روز خبر نفير انفجارها و كشتن ده ها شهروند در كوشه و كنار كشورش سر تيتر خبر ها ي مهم خبرگزاري هاي جهان مي شود ، و عجبا كه گروهي قليل اما حاكم با استعانت از اين آشفتگي ها باز هم داشتن آنچه مردم نمي خواهند ، حق مسلم مي خوانند و بر خواسته ي خود پاي مي فشارند و گمان دارند مي توانند با تدابير غير ممكن چون نوشتن موعظه نامه ي 18 صفحه اي ، جهان و يا ابر قدرتي را به زانو در آورند بي آنكه گوشه اي از مام وطن آسيب بيند و يا ماتم را به خانه مردم اين كهنه ديارتحميل نمايند .طرفه آنكه درحادثه اخير جاده بم – كرمان آنچه خاطرمشوش اين گروه را آسوده مي سازد و بي گمان بايد سجده شكر بجا اورند ، همانا بس كه اين بار در كشتار اخير جاده بم – كرمان ، چون ماجراي تاسوكي جان مسئولي از استان ، در خطر نبوده است .
گويي آنچه در باور زمامداران امروز اين آب و خاك نمي گنجد قبول اين واقعيت است كه پس از اين با تنگ تر شدن حلقه فشار بر ايران ، وقوع چنين حوادثي را در گوشه و كنار اين آب و خاك شاهد خواهيم بود بي آنكه بدانند خود "قدر خان " هايي را براي دست يابي به اهدافي كه نه ملت مي خواهد و نه دنيا مي پسندد ، علم ساخته اند .

به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت

3 نظر شما